بخش‌هایی از زندگی تا شهادت سپهبد علی صیاد شیرازی

به گزارش ایسنا، سپهبد شهید علی صیاد شیرازی پس از پایان جنگ تحمیلی، در تاریخ ۰۸/‏۰۷/‏۱۳۶۸‬ بنا به فرمان رهبر معظم انقلاب اسلامی و فرماندهی کل قوا، حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای، به معاونت بازرسی ستاد کل نیروهای مسلح منصوب شد و از تاریخ ۱۰/‏۰۶/‏۱۳۷۲‬ به فرمان معظم له، با حفظ سمت معاونت بازرسی، در سِمت جانشینی رئیس ستاد کل نیروهای مسلح هم انجام وظیفه کرد.

صیاد شیرازی در روز ششم فروردین‌ماه ۱۳۷۸ مصادف با ۱۸ ذی‌الحجه ۱۴۲۹ و مقارن با عید غدیر خم، روز اعلام خلافت و امامت حضرت امیرالمؤمنین علی (ع)، به دست مقام معظم رهبری و فرماندهی کل قوا، حضرت آیت‌الله الظمی خامنه‌ای، به درجه سرلشکری ارتقا درجه یافت. سرانجام شهادت بر این سرباز عارف آغوش گشود شهید علی صیاد شیرازی روز ۲۱ فروردین‌ماه ۱۳۷۸ توسط منافقین کوردل به شهادت رسید.

اکنون به مناسبت شهادت این امیر سرافراز ارتش مروری داریم بر بخش‌هایی از زندگی‌ این امیر ارتش اسلام.

 ولادت تا دانشگاه

«نامم علی و نام خانوادگی‌ام صیادشیرازی است. اجداد من از عشیره‌ای به نام «اخت افشار» می‌باشند که از اصطهبانات و نی‌ریز در فارس تا سیرجان، بافت و جیرفت در کرمان گسترش یافته‌اند. پدربزرگم صیاد همراه فرزندانش و مال و احشامش ده‌ها سال پیش به سوی خراسان و شهرستان مشهد به راه افتادند و به شهرستان درگز کوچ کردند. پدر من زیاد کوچک‌ترین فرزند ایشان بود که در آن موقع ۱۲ سال داشت.

پس از ولادت اینجانب در ۱۴ خردادماه ۱۳۲۳ در شهرستان درگز و حدود یک سال اقامت در این شهر، بر حسب شغلی که پدرم داشت درجه‌دار ژاندارمری حدود دو سال در مشهد اقامت کردم و حدود ۱۵ سال در مازندران، یعنی در شهرهای گرگان، آمل و گنبدکاووس به سر برده‌ام. سال ششم ریاضی، یعنی سال آخر دبیرستان را در تهران گذراندم و از دبیرستان امیرکبیر فارغ‌التحصیل شدم. در سال ۱۳۴۳ وارد دانشکده افسری شدم.»

علی در سال ۱۳۴۶ با درجه ستوان‌دومی در رسته توپخانه از آن دانشکده فارغ‌التحصیل شد و در طول سال‌های تحصیل به جدیت در درس و پایبندی به مذهب شهرت داشت. او دوره‌های چتربازی و رنجر را نیز با رتبه یکم بین هم‌دوره‌های خود گذراند.

 افتخار در دوره تخصصی در آمریکا

«پس از طی یک سال دوره مقدماتی رسته توپخانه، به لشکر ۲ تبریز رفتم. در سال ۱۳۴۸ مأموریت استقرار در مرزهای غرب کشور قصرشیرین به لشکر ۲ تبریز داده شد. بنده به عنوان افسر دیده‌بان توپخانه و معاون آتشبار، حدود یک سال در این مأموریت به سر بردم. لشکر تبریز در سال ۱۳۴۹ منحل شد و گردان ما که گردان ۳۰۲ توپخانه بود به توپخانه لشکری لشکر ۸۱ زرهی کرمانشاه انتقال یافت و من فرمانده آتشبار شدم.

بعد از یک بار جابجایی و انتصاب در فرماندهی آتشبار در گردان ۳۱۶ توپخانه، برای گذراندن دوره آموزش زبان انگلیسی به تهران رفتم. سپس با پذیرفته شدن در کنکور اعزام به خارج در سال ۱۳۵۱ برای طی یک دوره تخصصی توپخانه تحت عنوان دوره هواسنجی بالستیک توپخانه به امریکا رفتم.»

شهید صیادشیرازی در محضر امام خمینی(ره)

وی در طول این دوره همچون یک مبلّغ مذهبی در جلسات بحث و مناظره امریکایی‌ها شرکت و آنها را به اسلام دعوت می‌کرد. او در بین تمام دانشجویان خارجی و امریکایی رتبه یکم دوره را کسب کرد.

 همگام با حرکت انقلاب اسلامی

او با ورود به اصفهان و قرار گرفتن در متن مردم متعهد و انقلابی این دیار شهیدپرور در طی حدود پنج سال قبل از به ثمر رسیدن انقلاب، با فعالیت‌های مذهبی و انقلابی مخفی، خود را برای ورود به فضای نورانی انقلاب اسلامی آماده کرد و در پاییز سال ۱۳۵۷، همگام با اوج نهضت انقلاب اسلامی فعالیت انقلابی خود را در پادگان‌های اصفهان و سایر یگان‌ها همراه با دوستان انقلابی خود در ارتش گسترش داد و سرانجام در روز ۱۹ بهمن ۱۳۵۷ به دلیل فعالیت‌های انقلابی بازداشت انفرادی شد که در بامداد ۲۲ بهمن با پیروزی عظیم انقلاب اسلامی از بازداشت خارج شد و با درجه سروانی به خدمت در ارتش جمهوری اسلامی ایران وارد شد و در سازمان‌دهی نیروهای مؤمن و انقلابی ارتش نقش مؤثری ایفا کرد.

ورود به کردستان

«با آغاز توطئه سنگین ضدانقلاب در کردستان، بعد از فاجعه شهادت ۵۲ نفر از پاسداران انقلاب اسلامی اصفهان در جاده سردشت بانه در استان کردستان، همراه با هم‌رزم عزیزم سردار سرلشکر پاسدار سید یحیی صفوی و در معیّت سردار سلحشور اسلام شهید دکتر مصطفی چمران، وارد کردستان و شهر سردشت شدم. با بررسی‌ها و تجربه‌هایی که طی ۱۷ روز در شهر سردشت به عمل آمد، در فروردین سال ۱۳۵۹ موفق به ارائه طرحی شدم که با راهنمایی شهید فلاحی مورد تصویب رئیس جمهور وقت قرار گرفت و در اجرای آن تقریباً به صورت رسمی در درجه سرگردی مأموریت مقابله با ضدانقلاب را در شهر سنندج دریافت کردم.»

«به همت رزمندگان اسلام اعم از ایثارگران ارتش (لشکر ۲۸ پیاده، تی پ۵۵ هوابرد، تی پ۳ لشکر ۱۶ زرهی) برادران سپاه، نیروهای مردمی و پیشمرگان کرد مسلمان، شهر سنندج از ضدانقلاب بازپس گرفته شد، محاصره پادگان سنندج شکست و با تشکیل قرارگاه مشترک ارتش و سپاه و فراخوان افسران متخصص، مجرب و داوطلب و فعال کردن این قرارگاه در کمتر از سه ماه شهرهای دیگر شامل دیواندره، مریوان، سقز و بانه نیز آزاد شد.

بنده به عنوان هماهنگ‌کننده رزمندگان ارتش جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و فرماندهی عملیات پاکسازی انجام وظیفه می‌کردم. به منظور پاکسازی کامل منطقه از وجود ضدانقلاب با ترفیع موقت دو درجه به درجه سرهنگی ارتقا یافتم و به فرماندهی عملیات غرب کشور منصوب شدم و با در کنترل قرار گرفتن لشکرهای ۲۸ کردستان، لشکر ۶۴ ارومیه، ۸۱ زرهی، بخشی از لشکر ۱۶ زرهی، تی پ ۲۳ نیروهای مخصوص، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نیروهای انتظامی به این مأموریت پرداختم.»

عزل از فرماندهی غرب کشور / ‏‬ آموزش پاسداران

«به موجب سعایت‌هایی که علیه اینجانب و قرارگاه عملیاتی غرب کشور انجام گرفت، به دستور رئیس جمهور وقت حیطه فرماندهی من به کردستان محدود شد. سپس از مسئولیت خود عزل شدم. در ضمن به درجه قبلی، یعنی سرگردی تنزل یافتم. در همین اوان بود که جنگ تحمیلی نیز آغاز شد.»

شهید صیاد شیرازی بعد از برکناری از مسئولیت و در دوران فترت خدمتی، حدود هفت ماه به صورت افتخاری در ستاد مرکزی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و در معاونت طرح و عملیات آن ارگان انجام وظیفه می‌کرد و در طول این مدت واحد طرح و عملیات سپاه را به صورت کلاسیک راه‌اندازی کرد. با هماهنگی و همکاری شهید یوسف کلاهدوز قائم مقام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی دوره‌ای یک ماهه، از صبح تا غروب برای تعداد ۳۰ تا ۴۰ نفر از برادران سپاه تشکیل شد.

به کمک چند استاد ارتشی که خود سرپرستی آنها را به عهده گرفته بود، دروس مختلفی را در مورد عملیات به صورت تئوری تدریس کردند. سپس او در راستای تشکیل این کلاس، به منطقه جنوب حرکت کرد و با آشنا کردن برادران سپاه با عملیات کلاسیک، وحدت اصولی و منطقی را بین ارتش و سپاه در عملیات ثامن‌الائمه (ع) زمینه‌سازی کرد. در این مدت نیز بنی‌صدر پا به فرار گذاشت و شهید والامقام آقای رجایی عهده‌دار مقام ریاست جمهوری شد.

نمایندگی رهبر کبیر انقلاب در شورای عالی دفاع

شهید سپهبد علی صیادشیرازی پس از مسئولیت فرماندهی نیروی زمینی ارتش، بدون وقفه، از شهریورماه سال ۱۳۶۵ بنا به امر امام راحل به نمایندگی معظم‌له در شورای عالی دفاع منصوب شد که تا پایان جنگ این مأموریت ادامه یافت. او به پاس قدردانی از رشادت‌ها وفداکاری‌هایی که در صحنه‌های نبرد داشت، به دریافت دو نشان فتح درجه یک از دست مبارک مقام معظم رهبری و فرماندهی کل قوا، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، نائل شد.

 نقش سرنوشت‌ساز شهید صیاد شیرازی در عملیات مرصاد

در روز دوشنبه سوم مرداد ۱۳۶۷، منافقین در محور قصرشیرین کرمانشاه در یک ستون منظم و منسجم حمله خود را برای تصرف کرند و اسلام‌آباد و سپس حرکت به سوی کرمانشاه آغاز کردند. شهید سپهبد علی صیادشیرازی که در آن زمان مسئولیت نمایندگی حضرت امام (ره) در شورای عالی دفاع را به عهده داشت، به درخواست تیمسار دریادار علی شمخانی، معاون اطلاعات و عملیات ستاد فرماندهی کل قوا، به کرمانشاه رفت و با یک فروند بالگرد ۲۱۴ که دو فروند بالگرد هجومی کبرا آن را اسکورت می‌کردند، برای شناسایی دشمن روی محور کرمانشاه قصرشیرین پرواز کرد.

لحظه بوسه فرمانده کل قوا بر تابوت شهید صیاد شیرازی

او در خاطرات خود در این مورد می‌گوید: «به گردنه چارزبر (تنگه مرصاد) که رسیدیم، دیدم خاکریزی در جاده زده شده بود که یک طرف آن نیروهای مردمی اندکی، دلیرانه مقاومت می‌کردند و در طرف دیگر تانک پشت سر تانک به طول ۳ تا ۴ کیلومتر صف کشیده بود و دختران و پسرانی که به فارسی تکلم می‌کردند، در تانک‌ها مستقر بودند. بلاشک دانستم که منافقین هستند. برابر طرحی که خلبان‌ها را توجیه کردم، آنچنان به جان اینها افتادند که دمار از روزگارشان درآوردند. متعاقب آن، بالگردهای هجومی دیگری را که خبر کرده بودیم از راه سررسیدند و با یگان‌های زمینی کوچک و بزرگی که از ارتش، سپاه و مردم جمع و جور کردیم، در قالب یک طرح هماهنگ‌شده به منافقین حمله برده و فوج‌فوج آنها را به درک واصل کردند.»

انتهای پیام

۱۰ سال است که در قرنطینه‌ام!

این هنرمند خوشنویس، نقاش و گرافیست که دارای نشان یک ملی فرهنگ و هنر است در گفت‌وگویی با ایسنا درباره‌ حال و هوای این روزهای خود در ایام قرنطینه می‌گوید: موضوع قرنطینه چندان برایم تازگی ندارد. الان حدود ۱۰ سال است که در قرنطینه هستم، ارتباطم با دنیای بیرون بسیار کم است و دستهایم نیز از ۱۰ سال پیش تاکنون استرلیزه است. 

او ادامه می‌دهد: حدودا ۱۰ سال پیش و در سن هفتاد سالگی بررسی کردم و متوجه شدم که به اندازه خودم و حتی بیشتر در بخش تعلیم و تربیت و فعالیت‌های حرفه‌ای خدمات انجام داده‌ام و به خاطر کار مداومی که داشتم احساس خستگی می‌کردم فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که خیلی گناه بزرگی نیست اگر همه چیز را رها کنم و هر گونه که می‌خواهم زندگی کنم؛ بنابراین تقریبا تمام ارتباط‌هایم را با دنیای حرفه‌ای، رفتن به نمایشگاه‌ها و شرکت در جلسه‌ها مختلف را قطع کردم. آخرین نمایشگاه از آثارم هم که در آخرین ماه‌ سال گذشته برگزار شد توسط یک مجموعه‌دار انجام شد که تعدای از آثارم را در اختیار داشت. 

احصایی یادآور می‌شود: در ایام قرنطینه هر روز صبح که بیدار می‌شوم تصمیم می‌گیرم چه کاری انجام دهم. در این مدت کارهایی که از گذشته مانده بود را تکمیل کردم و کارهای جدیدی را اتود می‌کنم و البته گاهی هم از خواندن اخبار شیوه برخورد با موضوع کرونا در کشور دندان قروچه می‌کنم. همانند هر انسان دیگری از این جریان متاثر هستم؛ اگرچه سال‌هاست که عادت کرده‌ام در هر اتفاقی خیر می‌بینم و این نگاه برایم تسکین‌دهنده است. این روزها مثنوی مولانا، مقالات شمس و حافظ، کتاب‌های بالینی‌ام هستند و مطالعه این کتاب‌ها باعث ایجاد حس همزادگرایی و تسکین می‌شود. 

این هنرمند پیشکسوت می‌گوید: سال‌ها قرآن را با خط محقق کار می‌کردم و نستعلیق را ترک کرده بودم‌. در این مدت به سبب واقعه کرونا کار با نستعلیق را آغاز کردم. این موضوع دو خاصیت برایم داشت؛ یکی اینکه دستم روان شد و دوم اینکه از آنجایی که چون این نوشتن‌ها برای هیچ قصد مشخصی نیست و فقط به قصد نوشتن است در نتیجه دفتر از نوشته‌ها سیاه می‌شود و حالت جالب فروتنی را برایم به وجود آورده است. بعد از یک ماه نوشتن متوجه شدم چقدر این کار تاثیر روانی خوبی دارد. وقتی مشغول کار هستم چیز دیگری به ذهنم نمی‌آید و لذتی که از این کار بیهوده می‌برم وصف‌ناپذیر است.

احصایی در ادامه سخنان خود به نقش مهم کادر درمانی در این دوران، خاطرنشان می‌کند و می‌گوید: وقتی از هموطنان پزشک و پرستار صحبت می‌کنم که جانشان را کف دستشان می‌گذارند و اینگونه صمیمانه و صادقانه و با از خودگذشتگی به کمک بیماران می‌روند، اشک در چشمانم حلقه می‌زند و قلبم جور دیگری می‌زند. 

این هنرمند خوشنویس در پایان یادآور می‌شود: این روزها از خواندن اخبار تلخ بسیار ناراحت می‌شوم، اگرچه خیری در این واقعه می‌بینم و امیدوارم بعدها بتوانیم از زندگی لذت ببریم و معنای زندگی را آن‌طور که باید دریابیم و دنیا و کره زمین هم از بی‌معرفتی ما انسان‌ها روی خوش ببیند.

انتهای پیام

کرونا؛ نئولیبرالیسم و جهانی‌سازی

به گزارش ایسنا، متن کامل نوشته عباس خامه‌یار به شرح زیر است:

کرونا؛ نئولیبرالیسم و جهانی‌سازی
۱- از همان روزهای نخست ورود مهمان ناخوانده، با این تحلیل توییت کردم که «پس‌لرزه‌های ابرجنگ جهانی کرونا با کامیابی نسبی هوش صنعتی چین و ناتوانی جهان در مدیریت آن، همچنان ادامه خواهد داشت و پیامدهای شگرفی بر اقتصاد، علم، فرهنگ، محیط زیست، سبک زندگی و حتی اندیشه آینده بشریت خواهد گذاشت» و ادامه دادم که کره خاکی ما، پیش و پس از این مرحله، به صورت حیرت‌آوری متفاوت خواهد بود». اما امروز با گذشت بیش از دو ماه از انتشار ویروس در ووهان چین، کسی تصور نمی‌کرد که پیامدهای شگفت‌آورش با این سرعت و شتاب، عالم‌گیر شود و دنیای پرادعای غرب را این‌گونه زمین‌گیر و مغلوب خود کند!
البته سخنوران، نظریه‌پردازان و تحلیلگران هرکدام از زاویه‌ای به کالبدشکافی این پدیده پرداخته‌اند؛ لذا از تکرار مطالب گفته شده، پرهیز می‌کنم. اما آنچه که مایل هستم به آن اشاراتی داشته باشم، ناظر بر تأثیر کرونا بر نظام نئولیبرالیسم و جهانی‌سازی آن و دریدن نقاب از چهره واقعی این مکتب فکری و به‌اصطلاح نظام نوین بین‌المللی است.
۲- کرونا بیش از هرچیزی، توانست با قدرت فوق‌العاده، هوش شگرف و مهارت ابداع‌گونه‌اش در هدف‌گیری، غرب و به اصطلاح تمدن نوظهورش را مورد اصابت دقیق قرار دهد. این رویداد، نظریه‌های «پایان تاریخ و آخرین انسان» فرانسیس فوکویاما و «برخورد تمدن‌ها»ی ساموئل هانتینگتون را که با نگاه برتری‌جویانه غرب نسبت به تمام بشریت مطرح شد و به‌نوعی حاصل فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱ و سرمستی حاصل از آن بود که بر مفاهیمی مانند دموکراسی، حقوق بشر و ابرتکنولوژی ادعایی غرب استوار شد را آشفته ساخت و مفاهیم غیر واقع‌گرایانه این مکاتب و نگاه مزورانه‌شان به انسان را عریان و با رسوایی هرچه تمام‌تر به نمایش گذاشت.
۳- اگر ۱۱ سپتامبر، سیستم امنیتی آمریکا را فروپاشانید و پای واشنگتن را با این بهانه به منطقه کشاند و نظام بعثی در بغداد را ساقط کرد و پایتخت‌های دیگری را نیز در آستانه سقوط قرار داد، کرونا، عمق بنیه به ظاهر پولادین و ساختار فکری، سیاسی، اقتصادی و نظام مالی آمریکا و اقمار غربی‌اش را چنان ضربه‌ای زد که سالیان سال نیاز است تا به حالت اولیه خود بازگردد. جنگ جهانی کرونا، سست بودن نظام جهانی‌سازی و تک‌قطبی نئولیبرالیسم و مؤسسات وابسته به آن را به‌ویژه در زمینه‌های بهداشت، درمان و خدمات، برملا کرد و بی‌اخلاقی، وحشی‌گری و بی‌قید و بندی همه‌جانبه کارگزاران آن در ابعاد مختلف و میزان کینه‌توزی تاریخی، بدخویی ذاتی، نژادپرستی و برتری‌جویی آن نسبت به همنوعانش را آشکار ساخت. و پوشالی بودن ساختارها، تشکیلات و نهادهای رسمی و پرطمطراق بین‌المللی را عیان کرد و نقاب از چهره دروغین‌شان درید.
۴- حتی اگر بپذیریم که ویروس کرونا ارتباطی با جنگ بیولوژیک نداشته باشد، اما با سخنان مقامات نظام سلطه و به‌ویژه مسئولان آمریکایی و نحوه برخورد آن‌ها با این وبای فتّاک، می‌توان به حجم این وحشی‌گری و افسارگسیختگی به اصطلاح تمدن غربی پی برد. ترامپ و تیمش با ممانعت از هرگونه کمک‌های پزشکی و بشردوستانه به ایران و جلوگیری از برداشتن تحریم‌ها، حتی در زمینه خدمات پزشکی و نیز برخوردهای غیر انسانی، منفعت‌جویانه و چپاول‌گرانه با هموطنان آمریکایی و همپیمانان اروپایی‌شان، امروز نماد تمام‌نمای این نظام‌اند. برخوردهای انسانی چین که نقطه آغاز این ویروس بوده است، کمک‌های همه‌جانبه و اعزام کادر پزشکی و در اختیار گذاشتن تجربه‌های خود در نحوه کنترل این ویروس، به‌رغم خسارت‌های فوق‌العاده اقتصادی و مالی، توانست تا حدودی رسوایی آمریکایی‌ها و همپیمانانش را به نمایش بگذارد و آن سوی چهره پلید آنان را رونمایی کند.
فراموش نکنیم که قبلاً ترامپ در رابطه با جنگ اقتصادی‌اش با چین گفته بود که “خداوند ما را برای این جنگ و انجام این مأموریت برگزیده است…”. اخیراً هم وزیر بازرگانی‌اش، انتشار ویروس کرونا در چین را برای اقتصاد آمریکا و بهبود فرصتهای شغلی آمریکائیان، سودمند خوانده بود!!
۵- این اپیدمی نشان از وجود بیماری ریشه‌ای در تار و پود ذهنی و ناکارآمدی عمیق نظام سرمایه‌داری غیر انسانی دارد که به مراتب خطرناک‌تر و هولناک‌تر از ویروس کروناست.
رفتاری مشابه گله گوسفندان که در دستور کار غربی‌ها نسبت به بیماران کرونایی قرار دارد و بر اساس آن باید انتشار این ویروس در میان بیشتر افراد جامعه گسترش یافته تا سالمندان که قدرت پرداخت هزینه درمان را ندارند و به نوعی سربار جامعه به شمار می‌روند، به سوی خداوند گسیل شوند تا جوان‌ترها و توانمندان بتوانند از این بیماری جان سالم به‌ در برند و مصونیت پیدا کنند تا بتوانند چرخه اقتصاد سرمایه‌داری را به حرکت درآورند، چه مفهومی می‌تواند داشته باشد؟ جز قانون ضد انسانی و جنگلی تنازع بقای مدرن داروین؟ که آن‌هم با زشت‌ترین شکل امروزین خود به نمایش گذاشته می‌شود. این همان داروینیسم اجتماعی مدرنی است که ما را به یاد ایدئولوژی نژادپرستانه نازیسم و چگونگی قتل‌عام وحشیانه عقب‌ماندگان ذهنی و کشتار جمعی و بی‌رحمانه طبقات اجتماعی فرودست و غیر مولد جامعه توسط هیتلر می‌اندازد. و همچنین این صحنه‌ها، یادآور سیاست‌هایی است که فوکو آن را «مدیریت مرگ» می‌نامد. صحنه‌هایی که هر روز مقابل دیدگانمان رژه می‌روند و گویی تاریخ، بار دیگر با زشت‌ترین چهره در حال تکرار شدن است.

۶- کرونا نشان داد که جهان بیش از تصورات پیشین، حتی کوچک‌تر از یک دهکده است و البته آسیب‌پذیرتر. ‏کرونا اگر هم بیوتروریسم دولتی باشد، تأثیرات جهانی زیانبارش بازدارنده جنگ‌های احتمالی این‌چنینی در آینده است و هم نوعی پادزهر. ‏در رویارویی با این بیماری همه‌گیر و ناتوانی مداوم در مبارزه با آن، بازگشت جدی به فلاسفه باید داشت. تا کتاب‌ها بار دیگر حکمت و متانت خود را به‌دست آورند و از قرنطینه شدن در غارهای مدرن خود رهایی یابند، پاسکال و فلسفه معنوی او درباره ظرفیت محدود عقل در مقایسه با وسعت و گستردگی فضای ایمان نیز.
آری! باید به فیلسوفان هستی‌گرا یا اگزیستانسیالیست‌ها مانند سورن کی‌یرکگارد بازگشت که عقل را فرودست‌تر از ایمان می‌دانست و به «پَرِش ایمان» دعوت می‌کرد که هیچ‌گاه استدلال عقل نتوانست بر آن چیره شود.
امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند ایمان رمانتیک این گروه از فلاسفه‌ای هستیم همانند کرک گارد، برکسون و شلایر ماخر که معتقد بود زندگی بشر در نبود ایمان تُهی است. حیاتی که عقل را می‌پرستد و صرفاً به علم، گرایش دارد و برای روح، نقشی در کشفِ راز هستی نمی‌بیند، چه معنا و مفهومی می‌تواند داشته باشد؟! اندیشمندان در برابر پوچ بودن آنچه که رخ می‌دهد با فلسفه میشل فوکو مبنی بر برتری «آزادی» بر «سلامتی» به‌پا خیزند؛ آزادی‌ای که غرب به نام او، چه جنایت‌هایی که مرتکب نشد؛ چه جنگ‌های ویرانگری که بر ملت‌ها تحمیل نکرد و چه نهرهای خونی که جاری نساخت!!
امروزه خیلی‌ها در غرب این پرسش را مطرح می‌کنند که: آزادی دیگر چه ارزش، ارمغان و مفهومی دارد وقتی که انسان‌ها گله‌گله در سراشیبی قبر سوق داده می‌شوند و یا در گوشه‌گوشه پیاده‌روها و خیابان‌های واشنگتن و پاریس و رُم رها شده تا با مرگ دست و پنجه نرم کنند و از حداقل امکانات اولیه بهداشت و درمان و نیز عزت و کرامت انسانی محروم باشند؟!
۷- با این‌که عده‌ای کرونا را آدم‌کش و وحشی می‌دانند اما به نظر بسیاری، او هشداردهنده و انذارکننده است. این‌که یک جرثومه نامرئی! بتواند قدرت‌های برتر دنیا را به زانو درآورد، علم و دانش را به چالش بکشاند، سیم‌های خاردار مرزها را مجدداً‌ احیا کند، ناوگان‌های عظیم هوایی را زمین‌گیر و  انسان  پُرادعا را خانه‌نشین و زندگی‌اش را مختل کند، نشان از چیست؟!
کرونا چه طبیب حاذق و جراح ماهری باشد که مأموریت جراحی اندیشه و فلسفه زندگی بشر را داشته باشد و رابطه او با آفریدگارش را التیام و مجدداً سامان دهد یا این‌که یک ناجی انتقام‌گیر از یاغیان ستمگری باشد که این‌گونه طبیعت، انسان و دیگر جنبندگان خاک را به خاک سیاه مذلت نشاندند (البته همیشه در چنین شرایطی، چاقوی جراحی، بخش‌هایی را نیز که هیچ نقشی در این ویرانگری نداشته‌اند، آسیب رسانده است)، هرچه باشد، فریاد رسا و بانگ بلند را برآورده که وقت آن رسیده است که نظام امپریالیسم نوین و نئولیبرال که کره زمین را به‌ویژه در دهه‌های اخیر، این‌گونه مورد هجوم وحشیانه خود قرار داده، کنار رود و بار سنگین بیماری‌هایی که میان بشر منتشر و طبیعت را نابود و هوا و محیط زیست را به‌صورت فاجعه‌آمیزی آلوده کرده و ساخت و سازها و انبوه‌سازی آن و قرار دادن آن در مضاربه بازارهایی که از سودها متورم شده‌اند، بدون آن‌که نتیجه‌ای مثبت در جهت سعادت بشریت در پی داشته باشند و ورشکستگی بانک‌ها و بالا نشان دادن ارزش اوراق نقدی و فروپاشی اقتصاد کشورها، از روی دوش کره خاکی بردارد تا فرصت لازم به زمینیان برای استراحت از رنج‌های حاصل از جهانی‌سازی و وحشی‌گری آن داده شود.
جهان امروز باید به صورت جدی درباره ضرورت رها شدن از این بازیگرها و سلطه‌گرانی که هیچ ارزشی برای کرامت انسانی و اصول اخلاقی قائل نیستند، چاره‌ای بیاندیشد.

۸- امروزه آنچه که در حال رخ دادن است، نتیجه طبیعی جهانی‌سازی و نظام سرمایه‌داری سرکش و برده‌داری مدرنِ فاقد ارزش‌های انسانی و اصول اخلاقی است. کرونا هنوز در آغاز راه است و اکنون نقاب‌های تزویر بنیان‌گذاران و مدیران مدرنیته افسارگسیخته، یکی پس از دیگری کنار رفته و چهره واقعی و وحشتناک آنان به نمایش گذاشته شده است. به نظر می‌رسد که در شُرُف تولد یک جهان جدید هستیم. این جهان، نه جهان «کابوی ترامپی» است که با اسلحه کشیدن به روی دیگران اراده خود را تحمیل کند و نه جهانی که قدرت‌های سلطه‌گر به تنهایی بر آن هیمنه داشته باشند و نه جهانی است که میراث بشری در آن قابل انکار است. این «جهان نوین» محصول جنگی است سخت و نابرابر با دشمنی گمنام که بدون آن‌که دیده شود، ضربه می‌زند و «امپراطوری سلطه» را مقتدرانه به تسلیم وامی‌دارد و وادار می‌کند که آینده خود را بین دو پرانتز ببیند…!
۹- وانگهی چرا نباید پیشگویی کاندولیزا رایس که سال‌ها پیش از آن‌که به منصب وزارت خارجه امریکا برسد و زمانی که دانشجوی دکتری علوم سیاسی بود، درباره فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، مطرح کرده بود، در مورد قدرت‌های غربی هم صدق کند؟ این سخن که درباره اتحاد شوروی درست بود، چرا نمی‌توان صحت آن را درباره امپراتوری‌های دیگر تأیید کرد؟ به گفته او «امپراتوری‌های تاریخی و کشورهای بزرگ معاصر به طور ناگهانی فرو می‌ریزند و از صحنه خارج می‌شوند؛ بدون آن‌که مقدماتی را تا فروپاشی طی کنند. همانند طوفان و زلزله به طور ناگهانی این اتفاق خواهد افتاد و دیگر تمام». حال که این سخن درباره شوروی درست بود، چرا نباید آن را درباره امپراطوری‌های دیگر  و از جمله بلوک غرب تعمیم داد؟!!!

۱۰- امام خمینی(ره) با نگاه ثاقب و هوش فوق‌العاده، این فروپاشی را تیزبینانه و هوشمندانه پیش‌بینی کرده بود. ایشان در یازدهم دی ماه ۱۳۶۷ هجری شمسی و در نامه تاریخی‌اش، گورپاچف را از گرایش و توهم «باغ سبز دنیای غرب » برحذر داشته بود. سال‌ها بعد هم با حادثه خونین ۱۱ سپتامبر، بازگشت تدریجی روسیه به قدرت‌نمایی منطقه‌ای و حتی بین‌المللی، ظهور شگفت‌انگیز و خیزش چین در همه عرصه‌ها، گسترش اندیشه والا و قدرت محور مقاومت و جغرافیای آن، شکست پروژه‌های متعدد آمریکایی‌ها از جمله خاورمیانه بزرگ، خاورمیانه جدید، هرج و مرج فعال، سایکس-پیکوی۲ و بازتجزیه جهان اسلام و معامله قرن، انقلاب‌های رنگین در آمریکای لاتین، اروپای شرقی، آسیای میانه و جنگ‌های نسل چهارم و پنجم و بالاخره بحران‌های اجتماعی و فرهنگی و چالش‌های بزرگ و بی‌سابقه در سطح داخلی و ساختاری و تنازعات مداوم با اتحادیه اروپا، به‌ویژه با کشورهای فرانسه، آلمان، ایتالیا و یونان و موارد دیگر، آغازِ پایان این امپراتوری را رقم زد تا اکنون که ویروس کرونا تلاش دارد تیر خلاص را بر پیکره نیمه‌جان غرب بزند.
با امید به آینده‌ای بهتر، امید به عزت، کرامت، برابری و مهم‌تر از همه دنیایی سرشار از قسط و عدل.

انتهای پیام

با کرونا هم شوخی؟! 

واکنش طنزآمیز به وقایع و بحران‌ها تازگی ندارد. از سیل و زلزله گرفته تا گرانی بنزین، حالا هم «کرونا»، دستمایه شوخی با مسئولان، مدیران و شخصیت‌های سیاسی شده است. در این میان هستند کسانی که واکنش‌های طنز به بحران‌های ‌طبیعی و انسانی را توطئه داخلی‌ و عاملی برای تداوم و تکرار مصایب اجتماعی می‌دانند. 

راه درست کدام است؟ طنز، نجات‌دهنده است یا بستری برای ترویج بی‌تفاوتی نسبت به رنج‌ها؟ جواد میری-پژوهشگر جامعه‌شناسی- هشدار می‌دهد که باید بین تمسخر و طنز که مرز باریکی بین آنهاست، تفاوت قایل شویم. اما طنز یکی از ساحت های انسانی است که فرصت تفکر و اندیشه را فراهم می‌کند. طنزپرداز می‌تواند از این طریق موضوعات جدی، عمیق و بنیادین را در شکلی جدید، صورت‌بندی کند تا مخاطبانش ضمن خندیدن به سوژه، به آن بیندیشند. 

با این تعبیر، طنز به مثابه نقد اجتماعی-سیاسی، مقوله تازه‌ای نیست. بی‌شک در ادوار باستانی ایران و یونان و حتی در مقطع هایی از تاریخ دین، مصادیق و نمونه‌هایی از مواجهه طنزآمیز با رویدادهای مهم وجود دارد. اما برای درک بیشتر اهمیت و جایگاه طنز در نقادی‌های سیاسی و اجتماعی، می‌توان مراجعه به متون طنزِ دوره معاصر از جمله نوشته‌های علی اکبر دهخدا را پیشنهاد کرد که حرف‌های تند و تیزش را با نهایت هوشیاری و ادب و دلنشین‌ترین آرایه‌های ادبی در قالب طنز بیان می‌کرد. 

با این اوصاف، واضح است که ژانر طنز با هدف طرح انتقادات اجتماعی-سیاسی، تاریخچه بسیار طولانی دارد اما به گفته جواد میری، این جامعه‌شناس فرهنگی، در دوران مدرن به دلیل پیشرفت جامعه و در هم تنیدگی بیش از پیش حوزه‌های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی، ژانر طنز، دامنه وسیع‌تری یافته است. 

کرونا؛ سوژه طنزپردازان جهان

با این وجود، بارها شنیده‌ایم که برخی افراد در شبکه‌های مجازی، طنز را آفت فهم عمیق جامعه دانسته‌ و معترضند که چرا عده‌ای در مواقع بحرانی مانند شیوع ویروس کرونا، برخوردی توأم با شوخی و خنده دارند؟ میری با تأکید بر اینکه واکنش طنزآلود به کرونا، محدود به ایران نیست، به ایسنا، می‌گوید: می‌توانم مستنداتی ارائه کنم که از ابتدای شیوع کرونا، حداقل در ایتالیا، آلمان، انگلیس و ترکیه برخوردهای طنزآمیز با این مشکل داشتند. برای مثال در انگلستان، یکی، دو روز پس از اوج‌گیری ابتلا به کرونا و نایاب شدن دستمال کاغذی در این کشور، ویدئویی ساخته شد که در آن یک فرد انگلیسی به خانه‌ای دستبرد می‌زند. او به جای دزدیدن اشیاء گران‌قیمت مثل طلا، دستمال کاغذی می‌دزد. این کلیپ پربازدید، واکنش طنزآمیز به یک بحران اجتماعی است. بنابراین برخورد طنزآلود با بحرانی مثل کرونا محدود به ایران نیست و در سطح جهان مشاهده می‌شود که هدف آن علاوه بر نقد ساختار قدرت است. 

طنز؛ زبان بی‌زبانی‌ها 

این جامعه‌شناس با اشاره به نقش طنز در تابوشکنی‌ها، توضیح می‌دهد که ممکن است در دوره‌های مختلف تاریخی، مسائل مربوط به زنان، برخی باورها و عقاید، شخصیت‌های سیاسی، تابو و خط قرمز قلمداد شوند. در بسیاری از مواقع امکان تابوشکنی در چارچوب مباحث آکادمیک فلسفی، جامعه‌شناسی و شعر و ادبیات وجود نداشته اما طنز توانسته در همان برهه، فعالانه عمل کرده و دست به تابوشکنی بزند. 

طنز؛ تسلی یا بی‌مسئولیتی؟ 

جدا از نقش طنز در بیان دغدغه‌های مهم جامعه، از آنجا که موجب خنده و شادی مردم می‌شود، می‌توان از نقش تسلی‌بخش این ژانر برای کاهش دردها و رنج‌های ناشی از بحران‌ها از جمله کرونا، سخن گفت. میری -پژوهشگر حوزه جامعه‌شناسی- معتقد است، طنز به مثابه یک نقد اجتماعی تلاش می‌کند؛ سنگینی وضعیت ناشی از غم و غصه و درد و رنج ناشی از فاجعه و بحرانی را که بر زندگی فردی و جمعی انسان‌ها وارد شده، به گونه‌ای سبک یا آن را از یک پدیده درونی به یک امر عینی و بیرونی تبدیل کرده و به‌تدریج بین درون انسان و آن غم و غصه فاصله‌گذاری و در نهایت تسلی ایجاد کند.  
برای درک دقیق‌تر نقش تسلی‌گرایانه طنز در بین عموم مردم، می‌توان این موقعیت را تصور کرد که وقتی انسانی، عزیزی را از دست می‌دهد، برای آنکه بتواند از پروسه غم، درد و بحران ناشی از آن خلاصی یابد، از طریق شعائر دینی و فرهنگی که در طول تاریخ وضع شده، مثل برگزاری مراسم ختم، سوم، هفتم، چهلم و سالگرد، می‌تواند به‌تدریج غم خود را از حالت درونی به بیرونی تبدیل کرده و تسکین یابد. 

طنز، خشم و عصبانیت جامعه را فرو می‌نشاند و گاه حتی حرکت‌های اعتراضی را به سکوت، رخوت، بی‌مسئولیتی اجتماعی و بی‌توجهی و بی‌عملی تبدیل می‌کند. برای همین است که از طنز به عنوان سوپاپ اطمینان یاد می‌شود

طنز سلاح انقلابیون نیست

بر خلاف این دیدگاه، رویا صدر -پژوهشگر و طنزپرداز- با بیان این نکته که باید مراقب باشیم که طنز مطالبه‌گری اجتماعی را به خنده در خلوت تقلیل ندهد، به ایسنا می‌گوید: طنز به هر حال خشم و عصبانیت جامعه را فرو می‌نشاند و گاه حتی حرکت‌های اعتراضی را به سکوت، رخوت، بی‌مسئولیتی اجتماعی و بی‌توجهی و بی‌عملی تبدیل می‌کند. برای همین است که از طنز به عنوان سوپاپ اطمینان یاد می‌شود که ممکن است باعث از بین بردن تحرکات اجتماعی و روحیه مطابله‌گری شود. برای همین است که گفته می‌شود، طنز سلاح انقلابیون نیست. 

شوخی در وضعیت بحرانی؛ راه رفتن بر لبه تیغ 

او با تأکید بر اینکه انتظار می‌رود طنز در کنار شوخی و خنده، موجب اصلاح‌گری شود، این طور توضیح می‌دهد که طنز عملی است که جنبه‌های نادرست یا ناروای پدیده‌ها را مورد انتقاد قرار می‌دهد. همچنین آرامش‌بخشی و تخلیه روانی، هراس‌زدایی، تنش‌زدایی و تقویت همبستگی اجتماعی از آثار مثبت این سبک ادبی است. 

با این وجود طنزپردازی در شرایط بحرانی و غیر عادی مثل شیوع کرونا، راه رفتن بر لبه تیغ است. در چنین موقعیتی، طناز باید بداند چه هدفی از ارائه طنز دارد؟ آیا طنز او باعث تقویت همدلی بین مردم می‌شود؟ باید حدس بزند که واکنش‌های احتمالی به طنز او در جامعه چیست و چه انعکاسی دارد؟ طنزپرداز باید ضمن شناخت دقیق جامعه خود، بداند شوخی با مرگ و بیماری تا چه حد مجاز است؟ اگر مخاطب طنز او را بشنود، چه حسی در او ایجاد می‌کند؟ بنابراین در آفرینش طنز باید به این موارد توجه کرد تا طنز با بیشترین اثرات مثبت، کمترین نتایج منفی را در بر داشته باشد. دقت داشته باشیم شوخی در وضعیت بحرانی باید همدلی و همدردی بین طنزپرداز و مخاطب را تقویت کند. 
هر جامعه‌ای که قدرت طنزآفرینی بیشتری داشته باشد، قدرت تداوم و تاب‌آوری آن هم بالاتر است

اما چرا جامعه ایران در بسیاری از مسائل، واکنش طنز نشان می‌دهد؟ یا اینکه واکنش‌های طنز در ایران بیشتر به چشم می‌خورد؟ در پاسخ به این پرسش جواد میری جامعه‌شناس فرهنگی با اشاره به تعدد بحران‌های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی در ایران، می‌گوید: جامعه ایران در مقایسه با جوامع رشدیافته مثل سوئد یا انگلستان با دغدغه‌ها و مسائل اجتماعی متعددی روبه‌روست. برای مثال در یک سال گذشته، ایران به تناوب با دردهای اجتماعی و بحران‌های اقتصادی بسیار مواجه بوده است و همین شرایط، نیاز به تعدد و تکثر طنزپردازی را بدیهی می‌کند.  

این جامعه‌شناس تأکید دارد: هر جامعه‌ای که قدرت طنزآفرینی بیشتری داشته باشد، قدرت تداوم و تاب‌آوری آن هم بالاتر است، بنابراین واکنش طنزآلود به بحران‌ها به این معنا نیست که ما مسائل را مسخره می‌کنیم که به‌قطع باید بین تمسخر و طنزآفرینی که مرز باریکی بین آنها وجود دارد، تفاوت قائل شویم اما بی‌شک مترادف گرفتن مسخرگی با طنزآفرینی به این معناست که ما تاریخ پر فراز و نشیب نقد اجتماعی طنز را نادیده بگیریم. 

از سوی دیگر، تناوب در بروز بحران‌های مختلف اجتماعی و اقتصادی و تولید و انتشار محتواهای طنز در ایران نشان می‌دهد که در حوزه مدیریت اجتماعی و سیاست‌گذاری‌های کلان ملی، دچار مشکلات جدی هستیم. در چنین موقعیتی اگر جامعه‌شناسان و فیلسوفان به طنزآفرینی‌ها از منظر آسیب‌های اجتماعی و شکست‌های جدی در مسیر توسعه سیاسی و فرهنگی بنگرند، قطعاً نتایج بهتری حاصل می‌شود. 

روحیه شوخ‌طبعی در بین ایرانی‌ها

همچنین رویا صدر درباره چرایی تنوع طنزها و شوخی‌ها در ایران در مواقع بحرانی، می‌گوید: طی دوره‌ها و سال‌های متمادی، به دلیل وقوع بلایای متعدد طبیعی و غیر طبیعی در ایران و اثرات منفی آن، روحیه شوخ‌طبعی در بین ایرانی‌ها تقویت شده است. به‌طوریکه حتی در جمع‌های کوچک خودمانی نیز اغلب به دنبال شوخی و خنده برای کاهش تنش‌های ناشی از بلایا و بحران‌ها هستیم. 

انتهای پیام

محمود اکبرزاده درگذشت

به گزارش ایسنا، از او به عنوان «مردی که حافظه انجمن‌های شعر و مداحی مشهد بود» و «از مشوقان شاعران جوان خراسان» یاد می‌شود.

محمود اکبرزاده متولد ۱۳۱۲ در محله نوغان مشهد بود. او از پایه‌گذاران انجمن‌های قدیمی شعر مشهد و همچنین رئیس کانون مداحان این شهر بود. اکبرزاده مداحی را از ۱۳۲۵ شروع کرد و علاوه بر پیرغلام اهل بیت(ع)، خادم حرم امام رضا (ع) نیز محسوب می‌شد.

انتهای پیام

از معضل همیشگی اکران تا چند داستان دیگر در سینمای کرونازده

به گزارش ایسنا، سینمای ایران در  سال قبل اگرچه مثل همیشه بالا و پایین‌هایی داشت ولی اتفاق‌هایی را هم تجربه کرد که در نوع خود بی‌سابقه بودند. این اتفاق‌ها نتایجی را دربردارند که شاید کل برنامه‌ریزی امسال سینما را تحت تاثیر قرار دهد، مثل تعطیلی سالن‌های سینما پس از شیوع ویروس کرونا که وضع اکران پرمشکل سال ۹۸ را بدتر کرده است.

در سالی که گذشت، نبود برنامه‌ریزی مناسب برای اکران فیلم‌ها در کنار برخی حادثه‌های اجتماعی و سیاسی که سینماها را به تعطیلی کشاند، باعث شد ماه‌های سوخته زیادی برای گیشه ۹۸ سینما ثبت شود. در این سال شاهد اکرانی در نوروز بودیم که خیلی‌ها بر این باور بودند نوعی فیلم‌سوزی در آن اتفاق افتاد و سالن‌های سینما در ماه‌های بعد روزهای سوت و کوری را تجربه کردند. نتیجه تمام این‌ها منجر به تصمیم‌گیری جدی برای رفع این نواقص در برنامه اکران سالانه شد و شورای عالی اکران آیین‌نامه‌ای را تدوین و برای اصناف مربوط فرستاد تا برای جمع بندی‌ نهایی نظرخواهی کند.

این آیین‌نامه با تغییرات اساسی نسبت به آنچه پیش از آن وجود داشت، به مرحله نهایی تدوین رسید و قرار بود در آخرین روزهای اسفند ابلاغ شود، اما با وضعیتی که این روزها شاهدش هستیم احتمالا باید آن را ملغی دانست.

در این آیین‌نامه با تعیین جزئیات و ملاحظاتی قرار بود برای هر فصل، فیلم‌ها براساس قرعه‌کشی انتخاب شوند تا اکران عادلانه‌ای نسبت به گذشته در سینماها رقم بخورد، از جمله اینکه قرار بود در هر نوبت قرعه‌کشی، سهم فیلم های کودک، کمدی و اجتماعی مشخص باشد تا یک باره همانند سال قبل چند فیلم کودک یا پرفروش همزمان با هم اکران نشوند، ولی با شیوع ویروس کرونا و تعطیلی تمام سینماها که هنوز هم مشخص نیست تا چه زمانی ادامه دارد، به احتمال زیاد این آیین‌نامه دستخوش تغییراتی خواهد شد. همچنین گمانه‌زنی می‌شود که در خوش‌بینانه‌ترین حالت، مدیران سینما باید برای اکران عید فطر برنامه‌ریزی کنند و البته تازه آن زمان باید دید مردم چقدر برای حضور در سینماها اطمینان خاطر پیدا می‌کنند. 

اگر از موضوع اکران که قطعا از مهم‌ترین چالش‌های امسال سینما خواهد بود، بگذریم، به برخی دیگر از اتفاق‌های مهم سال ۹۸ می‌شود اشاره کرد که تاثیر بعضی از آن‌ها در سال جدید به نحوی ادامه خواهد داشت. 

وضعیت نامعلوم جشنواره جهانی فجر

یکی از این اتفاق‌ها تغییر دبیر جشنواره جهانی فیلم فجر بود که پس از سه دوره دبیری رضا میرکریمی، حسین انتظامی، رییس سازمان سینمایی، محمدمهدی عسگرپور را به عنوان دبیر این رویداد منصوب کرد؛ رویدادی که به نظر می‌رسد با توجه به دیر انتخاب شدن دبیرش، تقریبا با کمترین تغییر نسبت به سیاست‌های قبلی برگزار شود، اما نکته مهم در این است که با توجه به همه‌گیری جهانی ویروس کرونا معلوم نیست این جشنواره که قرار بود از ۲۹ فروردین امسال برگزار شود به چه زمانی موکول می‌شود و آیا اصلا با این شرایط و وضعیت کلی سینما، دوره سی‌وهشتم این جشنواره برگزار می‌شود؟ 

 انتظامی و شفاف‌سازی‌های حاشیه‌دار

حالا که اشاره‌ای به نام حسین انتظامی شد، بد نیست برای مرور بخشی دیگر از رخدادهای سینمایی سال قبل از فصل بهار شروع کنیم، یعنی زمانی که انتظامی پس از گذشت بیش از پنج ماه از حضور بر مسند مدیریت سینما، به طور رسمی حکم ریاست سازمان سینمایی را از وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی گرفت و بعد از آن در فاصله‌ای کوتاه از صدور حکمش، اولین نشست رسانه‌ای خود را با اهالی رسانه برگزار کرد؛ نشستی که برخلاف انتظار خیلی بی‌حاشیه و بدون هیچ سخن و تیتر مهم و جنجالی به پایان رسید. گرچه به زعم عده‌ای چنین جلسه‌ای چندان هم دور از انتظار نبود چون انتظامی قبلا آشنایی خاصی با سینما نداشته، این در حالی است که برخی سینمایی‌ها می‌گویند او خودش به این مسئله اذعان می‌کند و بیشتر قصد مدیریت سینما را با تکیه بر حضور صنف و نظر جمعی سینماگران دارد. با این حال این روزهای کرونایی را می‌توان مهم‌ترین چالش‌ دوران مدیریت او بر سینما دانست تا شاید با تصمیم‌گیری و حمایت او آسیب کمتری به سینما وارد شود.

انتظامی در این حضور یک سال و نیمه خود در سینما بر تدوین آیین‌نامه و دستورالعمل و شفاف‌سازی بیش از هر چیزی تاکید داشته و شفاف‌سازی‌های سازمان سینمایی نه تنها در کل وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بلکه در تمام دولت می‌تواند یک نمونه باشد که در مقایسه با دیگر دستگاه‌ها نسبتا پیش‌رو و از نظر تعداد بخش‌ها بیشتر بوده است.

البته این شفاف‌سازی‌ها گاهی حاشیه‌ساز هم بوده که مثلا به گزارش‌های بنیاد سینمایی فارابی یا خرج‌های انجام شده برای جشنواره فیلم کودک و نوجوان می‌توان اشاره کرد و هزینه‌های صرف شده در بعضی موارد مثل سفرهایی که در بخش بین‌الملل انجام شده، ابهام و پرسش‌هایی را در رسانه‌های سینمایی ایجاد کرد. در این بین ادغام یا انحلال برخی موسسه‌های زیرمجموعه سازمان سینمایی در راستای کوچک‌سازی نیز حاشیه‌هایی به دنبال داشت، مثل موسسه رسانه‌های تصویری که بعد از ۲۶ سال تعطیل شد.

فصل تغییر مدیران

حضور انتظامی در سازمان سینمایی با تغییرات ساختاری و مدیریتی نیز همراه بود. به طوری که با یکی شدن شوراهای ساخت و نمایش در دو بخش مجزا برای آثار سینمایی و غیرسینمایی مهم‌ترین معاون این سازمان هم تغییر کرد. به این ترتیب ابراهیم داروغه‌زاده از معاونت نظارت و ارزشیابی سازمان سینمایی رفت و  محمدمهدی طباطبایی‌نژاد از مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی به جای او نشست. در مرکز گسترش هم محمد حمیدی‌مقدم مدیرعامل شد و جشنواره سیزدهم سینما حقیقت را با رویکردی متفاوت و تمرکز بیشتر بر مخاطب تخصصی برگزار کرد.

از دیگر تغییرات مدیریتی مهم سینما در سال گذشته پایان سرپرستی لادن طاهری بر موزه سینما بود که در کنار مدیریت فیلمخانه ملی ایران، امور مربوط به این موزه را هم پیگیری می‌کرد، اما در شرایطی که انتظار برخی بر این بود که با توجه به قرابت کار موزه و فیلمخانه، لادن طاهری حکم مدیریت آنجا را نیز بگیرد، انتظامی برای مهران عباسی انارکی حکم مدیرعاملی موزه را زد تا  انتقادها به عدم انتخاب یک مدیر متخصص و مرتبط با مکانی مثل «موزه سینما» که از گذشته مطرح بود، همچنان ادامه داشته باشد.

جشنواره جنجالی فیلم فجر

در این بین یکی از احکام انتظامی که بدون تغییر باقی ماند، دبیری جشنواره فیلم فجر بود و ابراهیم داروغه‌زاده برای سومین سال پیاپی دبیر این رویداد سینمایی که خیلی‌ها آن را مهم‌ترین رویداد هنری کشور می‌دانند، برعهده گرفت. البته او در این دوره با چالش‌های زیادی روبرو شد و یکی از پرحاشیه‌ترین جشنواره‌های فیلم فجر را در طول ۳۸ دوره برگزار کرد.

حاشیه‌های این جشنواره از موج انصراف برخی هنرمندان از جشنواره‌های هنری دهه فجر و در سینما در پی وقوع برخی حوادثی که در طول چند ماه قبل از برگزاری جشنواره آغاز شده بود و با انصراف مسعود کیمیایی از شرکت در این رویداد شروع شد. اگرچه تهیه‌کننده فیلم کیمیایی یعنی «خون شد»،  خیلی سریع اعلام کرد که فقط کارگردان از جشنواره انصراف داده و فیلم حتما نمایش داده خواهد شد، اما این موج ادامه داشت و بعضی دیگر از هنرمندان هم در پیام‌هایی اعلام کردند که در جشنواره فیلم فجر شرکت نمی‌کنند و فارغ از اینکه برخی از این افراد اصلا اثری در جشنواره نداشتند، حاشیه‌ها و اظهارنظرهای مختلف وقتی به اوج رسید که شهاب حسینی از آن سوی مرزها انصراف از جشنواره را کاری غیرمنطقی دانست و همکارانش را دعوت کرد که جای خود را برای حضور غیرخودی‌ها خالی نکنند. اما همین اظهارنظر مجازی برای او تبعات عجیبی داشت و کاربرانی که صفحه شخصی او را دنبال می‌کردند به انتقاد تند از او و بعضا هتاکی‌هایی پرداختند که نتیجه‌اش صحبت‌های همراه با عصبانیت او در نشست فیلم «شین» در جشنواره شد.

او که با مطرح کردن اعتقاد و انتقادش درباره تمام اتفاقات سیاسی و اجتماعی‌ای که در چند ماه قبل جشنواره رخ داده بود و نیز دلیل تاکیدش بر شرکت در جشنواره و تحریم نکردن آن،  نظر افراد زیادی را با خود تقریبا همراه کرده بود، با تکرار صحبت‌هایی غیرمستقیم و انتقادی از مسعود کیمیایی و انصرافش از جشنواره موج تازه‌ای را علیه خود ایجاد کرد که تا چند روز ادامه داشت.

به جز نشست پرتنش شهاب حسینی که در نیمه‌های شب در پردیس ملت برگزار شد، ابراهیم حاتمی‌کیا هم نشست فیلم «خروج» را جنجالی کرد تا او هم که با توپ پر به نشست آمده بود، به بحث و جدل با بعضی خبرنگاران بپردازد. گرچه مهم‌ترین اتفاق این نشست و یکی از قابل تامل‌ترین اتفاق‌های جشنواره خداحافظی فرامرز قریبیان، بازیگر فیلم «خروج» از سینما بود که طبق گفته خودش این تصمیم، یکی از تبعات اتفاق‌های حاشیه‌ای جشنواره چند سال قبل و افشاگری او در تغییر رای‌ داروان بود.  

این چند موردی که اشاره شد، تنها حاشیه‌های جشنواره فجر سال گذشته نبودند چرا که با وجود تلاش دبیر جشنواره برای همراهی حداکثری هنرمندان در جشنواره فیلم فجر که در مقایسه با دیگر رویدادهای فجر موفقیت‌آمیزتر هم بود، باید به مراسم اختتامیه اشاره کرد که به تنهایی به اندازه تمام جشنواره حاشیه به همراه داشت.

جدا از شلوغی و هجوم بیش از حد مهمانانی که آخر هم مشخص نشد از کجا کارت شرکت در این مراسم را گرفته بودند، نیامدن هیچ‌کدام از عوامل فیلم «روز صفر» آن هم با علم به اینکه چند جایزه برنده شده‌اند، بحث‌برانگیزترین اتفاق اختتامیه جشنواره سی‌وهشتم بود که دبیرش آن را بی‌سابقه و تاسف‌بار دانست. بعد از آن هم نظر هیات داوران در چند مورد حاشیه‌ساز شد از جمله نامزد نکردن جواد عزتی برای بهترین بازیگر نقش اول مرد و جایزه ندادن به او. این ماجرا به اختلاف یکی از داوران با این بازیگر گره خورد که تا مدت‌ها پس از پایان جشنواره بحث درباره آن داغ بود.

زخم ماندگار «خانه پدری» و قاچاق چند فیلم 

اما از این‌ها که بگذریم اتفاق‌هایی هم در سال گذشته به طور مشخص درباره چند فیلم رخ دادند، از جمله فیلم «خانه پدری» کیانوش عیاری که بالاخره پس از ۱۰ سال با اعمال اصلاحاتی برای کم‌ کردن خشونت فیلم در یکی دو سکانس از اول آبان‌ماه سال ۹۸ روی پرده سینماها رفت. این فیلم پس از پنج روز اکران توقیف شد تا باز هم اصلاح شود و از ۲۲ آبان به سینماها برگردد، اما ناآرامی‌های چند روزه‌ آبان که سبب تعطیلی سینماها نیز شده بود، دامن «خانه پدری» را هم گرفت و در نهایت این فیلم از ۲۲ آبان تا ۱۳ آذر مجوز اکران محدود گرفت و دوباره و برای همیشه به صندوق توقیفی‌ها برگشت. این فیلم که در این مدت کوتاه فقط حدود یک‌و نیم میلیارد تومان فروش داشت و حدود ۱۰۰ هزار نفر آن را در تهران تماشا کردند، در آخر از شبکه‌های ماهواره‌ای درآورد و پخش قاچاق آن کارگردانش را بیش از پیش متاسف کرد.

اما این تنها فیلمی نبود که نسخه غیرمجاز آن عرضه شد، چون در طول کمتر از سه چهار ماه چند فیلم سینمایی دیگر یعنی «رحمان ۱۴۰۰»، «متری شیش و نیم»، «شبی که ماه کامل شد» و «سرخپوست» هم به طور غیر مجاز عرضه شدند تا رکوردی از فیلم‌های روز قاچاق شده در سال ۹۸ رقم برخورد. البته به این فیلم‌ها «رستاخیز» توقیفی را هم باید اضافه کرد که در برخی سایت‌ها نسخه‌هایی از آن منتشر شد، اما با پیگیری‌های انجام شده نسبت به بسته شدن سایت‌ها اقدام شد.

یکی دیگر از فیلم‌های سینمایی که نه بخاطر توقیف و نه بخاطر قاچاق، اسمش بر سر زبان‌ها افتاد، «مست عشق» حسن فتحی بود که اول با انتشار خبرهایی از حضور شهاب حسینی و پارسا پیروزفر در نقش‌های شمس تبریزی و مولانا سر و صدا به پا کرد، اما بعد از گذشت مدتی فضای مثبت رسانه‌ای این فیلم تغییر کرد و با واکنش برخی مراجع که معتقد بودند چنین فیلمی سبب رواج فرقه صوفیه می‌شود و به همین دلیل ساخت آن را شرعی ندانسته یا حرام اعلام کردند، حاشیه‌هایی ایجاد شد. در نهایت برخلاف اینکه تصور می‌شد شاید از این فیلم که چند بازیگر سرشناس ترک هم دارد، در جشنواره فجر رونمایی شود، اعلام شد که مجوزی از سازمان سینمایی برای  تولید این فیلم گرفته نشده است.

خانه سینما و کمتر از دو ماه تا انتخاب هیات مدیره جدید 

و در آخر به یکی دیگر از مواردی که درباره سینمای سال ۹۸ به آن اشاره می‌شود، خانه سینماست که از همان ابتدای سال موضوع عیدی اعضای خانه سینما برای مدتی طولانی بحث‌ها و شایعاتی را پیش آورد، بحث‌هایی که کم و بیش امسال هم به شکلی دیگر مطرح شده است. سال قبل گزارش‌هایی در انتقاد از نحوه توزیع عیدی یک میلیاردی خانه سینما منتشر شد که با واکنش همایون اسعدیان، رییس هیات مدیره خانه سینما همراه شد. او بعضی حرف‌های حاشیه‌ای از جمله اختلاس ۸۰۰ میلیونی هیات مدیره از این یک میلیارد تومان را تعجب‌آور و نشدنی دانست و توضیح داد که همه چیز در خانه سینما شفاف است و برای توزیع عیدی اولویت با نیازمندان  از کارافتادگان سینما بوده است. این رویه گویا امسال هم برای توزیع عیدی اعضای خانه سینما ادامه داشته است.

 هیات مدیره فعلی خانه سینما براساس تصمیم مجمع عمومی خانه سینما که ۲۸ مردادماه سال گذشته با حضور تمام صنف‌ها برگزار شده بود، به مدت ۹ ماه ابقا شد و این مهلت اردیبهشت‌ماه امسال پایان می‌یابد و باید هیات مدیره جدیدی انتخاب شود.

آنچه در این گزارش به آن پرداخته شد، علاوه بر مروری اجمالی بر برخی اتفاق‌های مهم سال ۹۸، بهانه‌ای بود تا ابراز امیدواری شود که با تمام آنچه در سال گذشته سینمای ایران تجربه کرد، سال جدید تصمیم‌های بهتری برای سینمای ایران گرفته شود؛ سینمایی که همانند کل جامعه روزهایی ناخوشایند را بخاطر شیوع ویروس کرونا تجربه می‌کند و لازم است در کنار برنامه‌ریزی برای نمایش فیلم‌ها پس از بازگشایی سینماها و تامین شرایطی ایمن برای مردم جهت حضور در سالن‌های سینمایی، برای شاغلان سینما بویژه آن‌هایی که روزانه دستمزد می‌گرفتند هم فکری شود، بویژه انکه خبرهایی از تعدیل پرسنل برخی سالن‌های سینما شنیده می‌شود که اگرچه صحت آن هنوز مشخص نیست، اما تمام این اتفاق‌ها بار دیگر ضرورت پیگیری جدی و اساسی اجرایی شدن طرح امنیت شغلی را گوشزد می‌کند تا یک بار برای همیشه، وضعیت سینماگران برای ایام بیکاری و تعطیلی معلوم باشد. 

انتهای پیام 

پیام عبدالوهاب شهیدی به مردم ایران + ویدئو

به گزارش ایسنا، شهیدی ـ خواننده پیشکسوت موسیقی سنتی ایران، نوازنده ساز عود و آهنگساز ـ در پیامی سال نو را به ایرانیان، هنرمندان ایرانی و هنردوستان تبریک گفت و ابراز امیدواری کرد که برای همه سال خوبی باشد و ناراحتی‌های به‌وجود آمده از بین برود.  


این هنرمند که ۹۸ سال سن دارد، با پیوستن به پویش «مشاهنر»  علاوه بر انتشار این پیام، بخش‌هایی از یکی از اجراهای قدیمی خود را که با هنرنمایی و تار جلیل شهناز همراه است، به مردم کشورش تقدیم کرد.


در توضیح جایگاه هنری عبدالوهاب شهیدی در موسیقی ایرانی همین بس که محمدرضا شجریان او را «اعتبار موسیقی ایران» دانسته است و هوشنگ ابتهاج درباره او گفته «شهیدی همیشه برای من یک تصویر از آرزویی بود که درباره هنرمند داشتم. همیشه می‌توانستم به‌عنوان یک هنرمند به او تکیه کنم؛ به اخلاق هنری و به اخلاق انسانی‌اش.»


شهیدی متولد سال ۱۳۰۱ در «میمه» اصفهان است. او از اوایل دهه ۱۳۲۰ فعالیت هنری خود را با فراگیری آواز، سنتور و عود نزد اسماعیل مهرتاش آغاز کرد. او به‌جز آواز خواندن و آهنگسازی، نوازنده‌ای منحصر به‌فرد با ساز عود است، که این ساز را ایرانی می‌نواخت. او همچنین سابقه همکاری با استادانی مانند جلیل شهناز، فرامرز پایور، علی‌اصغر بهاری، حسین تهرانی، رحمت‌الله بدیعی، حسن ناهید و محمد اسماعیلی دارد.


در ادامه می‌توانید پیام تصویری عبدالوهاب شهیدی را به همراه بخشی از اجرای قدیمی این هنرمند ۹۸ ساله را که به پویش #مشاهنر اهداء شده است، تماشا کنید:





انتهای پیام


به نام پرستاران به کام حاکمان

کرونا بسیاری از مشاغل را تحت تاثیر قرار داده است اما پرستاران و تعدادی از پزشکان به دلیل ماهیت شغل‌شان، موقیعت متفاوتی با بقیه دارند. آنها نقش پررنگی در خدمت‌رسانی به بیماران مبتلا به ویروس کرونا دارند. برای همین هم در روزهای اخیر گروه‌های مختلف جامعه در شبکه‌های مجازی و رسانه‌ها، زبان به تحسین و تقدیر از پرستاران گشودند.

در هفته‌های اخیر شرایط مقابله با کرونا به یک موقعیت جنگی تشبیه شد که پرستاران نیروهای خط مقدم این جنگ را تشکیل می‌دهند. در این راستا از پرستاران با عناوینی چون مدافع، مجاهد و قهرمان یاد شد که از فعالیت‌های ایثارگرانه آنها در درمان بیماران حکایت داشت. به زبان ساده در روزهای اخیر تلاش شد پرستاران به عنوان اسطوره معرفی شوند.

گرچه عملکرد مسئولانه و متعهدانه پرستاران و برخی پزشکان در این مدت غیر قابل کتمان بوده اما از آنجا که تلاش برای اسطوره‌سازی در ایران به یک پدیده پرتکرار تبدیل شده است، به نظر ضروری می‌رسد که از منظر جامعه‌شناسی به این مقوله بپردازیم و توجه خاص و گاه اغراق شده به برخی مشاغل و اصناف را مورد تدقیق قرار دهیم.

حسین حجت‌پناه -جامعه‌شناس فرهنگی- ضمن تفکیک تقدیر از اسطوره‌سازی به این نکته اشاره می‌کند که در ماجرای کرونا، با دو نوع تشکر از پرستاران مواجه بودیم. یک نوع تقدیر و تشکر مردم از پرستاران و دیگری تقدیر حاکمیت از پرستاران که در دومی تلاش برای اسطوره‌سازی و قهرمان‌سازی بسیار پررنگ است.

این پژوهشگر حوزه جامعه‌شناسی تأکید می‌کند که تقدیر از پرستاران از پایین به بالا صورت گرفت، یعنی مردم از طریق فضای مجازی شروع‌کننده این تقدیرها بودند سپس حاکمیت و صاحبان قدرت از طریق رسانه ملی با این حرکت همنوا شدند و الا رسانه ملی در ابتدا سعی داشت صورت مسئله کرونا را پاک کند. یادمان نرفته که در روزهای ابتدایی انتشار اخبار شیوع ویروس کرونا در ایران، اینها از تعابیر شایعه کرونا یا شَبَح کرونا استفاده می‌کردند و بعد از مدتی کوتاه که ویروس کرونا گسترش یافت؛ رسانه ملی سعی کرد خود را همراه با شرایط نشان دهد.

همین تناقض در رفتار شرایطی باعث شد رسانه ملی که در پی توجیه دیر پیوستن خود به موضوع کرونا باشد برای همین هم سعی کرد از طریق تعابیر حماسی به گونه‌ای خطاها و نواقص خود را از نظرها پاک و وحدتی را بین خود و مخاطبانش ایجاد کند.

بنابراین باید حواسمان باشد که اسطوره‌سازی از پرستاران و تشبیه بیمارستان‌ها به جبهه‌های جنگ و شهادت و …، کار مردم نبوده، بلکه کار رسانه ملی و صاحبان قدرت بود. مردم از پرستاران تقدیر کردند. بنابراین روایت مردم و قدرت از یک بحران متفاوت است که آسیب آن ندیدن واقعیت‌ها توسط اهالی قدرت و سیاست است و در نتیجه ایجاد انحراف بیشتر در نوع مواجهه با بحران. ادامه این شرایط باعث می‌شود که مدام با اسطوره‌سازی‌ها، واقعیت‌ها را وارونه جلوه دهیم.

اسطوره‌سازی از پرستاران؛ سرپوشی بر ناکارآمدی سیاسیون

حجت‌پناه در ادامه ضمن بیان این نکته که حماسه‌سازی، سرپوشی بر ندانم‌کاری‌ها و ناکارآمدی‌های سیاسیون است، می‌گوید: اینکه بعضا دولتمردان بحران ناشی از ویروس کرونا را با جنگ‌های ایران و عراق مقایسه می‌کنند، انگار بیشتر با این هدف است که موضوع را به توطئه خارجی ربط دهند و به‌گونه‌ای رفع مسئولیت کنند. اینجاست که مفهوم توهم توطئه مطرح می‌شود، بدین معنا که توطئه خارجی را مقدم بر نارسایی‌ها و ناکامی‌های داخلی بدانیم. زمانی که مسوولانی نتوانند مسئولیت خود را به درستی انجام دهند، با نگاه توهم توطئه سعی می‌کنند پای یک عامل خارجی را به میان بکشند که در مقوله کرونا هم شاهد این رفتار بودیم.

این جامعه‌شناس تأکید می‌کند که احتمالا بعد از کرونا هم سر موضوع دیگری اسطوره‌سازی اتفاق بیفتد اما از آنجا که این اسطوره‌سازی‌ها بر اساس کنش‌های عقلانی نیست و بر کنش‌های عاطفی و سنتی تکیه دارد، امتداد نخواهد داشت و در کوتاه مدت فراموش می‌شود اما آسیب بزرگ آن، ندیدن واقعیت‌های جامعه از سوی قدرتمندان و سیاسیون است.

وی در بخش پایانی گفت‌وگو با ایسنا با اشاره به ضرورت داشتن نگاهی همه‌جانبه به بحران کرونا و خدمات پرستاران و پزشکان بیان می‌کند که تقدیر و تشکر از پرستاران اقدام مثبتی است اما نباید باعث غفلت ما از واقعیت‌ها بشود. پرستاران و پزشکانی داریم که عاشقانه، صادقانه و با ایثار و فداکاری خدمت می‌کنند و در این راه حتی جان عزیزشان از دست می‌رود. قطعاً پرستاران و پزشکان کشور ما در شرایط موجود با فداکاری بیشتری نسبت به هم‌صنفان خود در برخی کشورهای دیگر در حال خدمت هستند، چون با وجود کمبود امکانات ناچیز، همچنان به کار خود ادامه می‌دهند اما قابل کتمان نیست که در همین دوره بحران کرونا برخی پزشکان از ترس بیماری و ویروس، مطب خود را تعطیل کرده و دست از معاینه و درمان مردم کشیدند و حتی برخی از آنها شهر محل خدمت و سکونت خود را ترک کردند.

 تعدادی از پرستاران از ابتدای شیوع ویروس کرونا در ایران با وجود کمبود شدید امکانات و لوازم بهداشتی همچنان در حال خدمت‌رسانی و مداوی بیماران هستند. برخی از آنها بیش از ساعات موظفی سر کار هستند و روزهای بسیاری است که از خانواده دورند و قطعا این گروه نیاز دارند که مورد تقدیر و تشکر قرار گیرند اما فراموش نکنیم که تعدادی از بیمارستان‌ها و پرستاران در دسترسی به ماسک و دستکش و … همچنان دچار محدودیت هستند و همین موضوع خطر ابتلا به کرونا را برای آنها که خط مقدم مبارزه با کرونا می‌نامیم، بالاتر می‌برد. ضمن اینکه بهتر است علاوه بر تشکرهای کلامی و تقدیرهای معنوی، خدمات آنها به لحاظ مالی نیز مورد توجه جدی قرار گیرد.

انتهای پیام

کرونا بدر به جای سیزده بدر

هرساله آخرین روز از تعطیلات نوروز یعنی سیزده بدر را به دامن طبیعت و کوه و صحرا پناه می‌بردیم و ساعاتی را در کنار خانواده و جمع‌های دوستانه خانوادگی به گشت و گذار در جایی خوش آب و هوا و زیبای شهر و بیرون از شهر می‌گذراندیم.

سیزده بدر هرچند نشان از آشتی با طبیعت دارد اما امسال این رسم دیرین رنگ و بویی دیگر دارد، هرچند عقیده نحسی سیزده بر اساس خرافات گذشتگان صورت گرفته و امروزه از روزه سیزده به عنوان آشتی انسان با طبیعت نام می‌برند اما اگر سیزده بدر امسال را در خانه خود نمانیم، به طور عینی شاهد نحسی روز سیزده خواهیم بود.

بر اساس عقیده ایرانیان که ۱۳ عدد نحسی است و برای بیرون کردن این نحسی باید به دامان طبیعت روی بیاورند امسال به جای سیزده بدر، روز کرونا بدر به لیست روزهای به یاد ماندنی تاریخ اضافه شد.

هرچند که سیزدهمین روز از بهار همواره فرصتی برای باهم بودن‌ها و شادی‌ها و دیدار با فامیل‌ها و جمع شدن دور یک سفره و انجام بازی‌های جمعی بود، اما به ناچار امسال سیزدهمین روز از بهار را همنشین ویروس خبیثی هستیم که در بیرون از خانه در کمین سلامت خود و اعضای خانواده‌هایمان نشسته است.

همیشه شنیده‌ایم که ترک عادت موجب مرض است، اما گاهی اوقات برای در امان ماندن لازم است از خیلی از عادت‌ها دست بکشیم، گاهی برای در امان ماندن از بلایا و خطراتی که تهدید کننده جان انسان است بهتر است برای مدت هرچند کوتاهی برخی از عادت‌ها را به دست فراموشی بسپاریم.

چه بخواهیم چه نخواهیم واقعیت این است که اوضاع این روزهای کشور و حتی جهان خوب نیست، و باید برای حفظ سلامتی خود و اطرافیان هم که شده برخی عادت‌های خود را کنار بگذاریم و امسال روز طبیعت را در خانه‌های خود جشن بگیریم.

البته این ویروس هرچند روزهای تلخ و طاقت‌فرسایی را برایمان به ارمغان آورد و همه را در خانه حبس کرد، اما فرصتی را برای طبیعت به وجود آورد که به دور از هیاهو و تخریب و بی مبالاتی انسان‌ها دوباره نفسی تازه کند.

ایرانیان هر ساله طبق عادت مالوف، و برای پاسداشت از سنت‌های گذشته و نیاکان خود خانه را به قصد گشت و گذار در طبیعت زیبای الهی ترک می‌کردند، که گاه بی‌توجهی گردشگران به طبیعت موجب به بار آوردن خسارت‌هایی جبران‌ناپذیر می‌شد که چهره طبیعت را در روز طبیعت کدر می‌ساخت و به آن‌ها بی‌تفاوت بودیم و به آسانی از کنار آن رد می‌شدیم.

سیزده بدر هرچند که در تقویم ما ایرانی‌ها به عنوان روز آشتی با طبیعت نامگذاری شده اما متاسفانه طبیعت بیشترین صدمات و خسارت‌ها را در این روز متحمل می‎شود، اما امسال با وجود ویروسی به نام کرونا، طبیعت جانی دوباره می‌گیرد و سیزده امسال را می‌توان جشن طبیعت نامید.

امسال هر گونه سهل‌انگاری و بی توجهی به هشدارها می‌تواند زخمی عمیق از خود بر پیکره جامعه به جای بگذارد و موجب گسترش بیش از پیش این ویروس و ابتلای بیشتر شهروندانمان شود.

هیچ سختی تا ابد پایدار نخواهد بود این روزها با همه اتفاقات ناگوار خود می‌گذرد اما سیزده بدر امسال را، هرچند تلخ  و طاقت‌فرسا به امید روزهای بهتر در خانه‌هایمان بمانیم تا روزی شاهد جای خالی فرزندان و بزرگانمان نباشیم.

تعطیلی پارک‌ها و بوستان‌ها در روز طبیعت

در همین راستا شهردار سنندج اعلام کرد: امسال هیچ یک از پارک‌های سنندج میزبان شهروندان در روز طبیعت نیست.

حشمت اله صیدی به ایسنا گفته ‌که در راستای اجرای دستور العمل کاهش زنجیره انتقال ویروس کرونا، ورودی تمامی پارک‌ها و تفرجگاه‌های مسدود شده و هیچ یک از پارک‌های سطح شهر امسال میزبان شهروندان در روز طبیعت نیست  .

وی عنوان کرد: هر ساله و بر اساس رسم دیرینه روز ۱۳ فروردین که  در تقویم بنام روز طبیعت نامگذاری شده ،شهروندان به دامن طبیعت روی می آوردند و در راستای تامین امنیت و رفاه حال شهروندان و همچنین صیانت از طبیعت هر ساله برخی از سازمان‌ها و مناطق تابعه شهرداری برنامه‌های مختلفی را اجرا می‌نمودند.

صیدی افزود: متاسفانه شیوع ویروس کرونا در اویل اسفند ماه سال‌جاری در کشور باعث کنسل شدن بسیار از برنامه فرهنگی و برنامه‌های روز طبیعت شهرداری شد.

وی با بیان اینکه ورودی تمامی پارک‌ها و بوستان‌های سطح شهر از ۸ فروردین ماه سال‌ جاری مسدود شده است گفت: در راستای اجرای دستور العمل کاهش زنجیره انتقال ویروس کرونا ، ورودی تمامی پارک‌ها و تفرجگاه‌های مسدود شده و هیچ یک از پارک‌های سطح شهر امسال میزبان شهروندان در روز طبیعت نیست .

شهردار سنندج خاطرنشان کرد: ورودی پارک‌های جنگلی آبیدر ،نیشتمان و توس نوذر و همچنین پارک‌ها و بوستان‌های سطح شهر با نصب نیوجرسی مسدود شده است.

انتهای پیام

با این گزارش به شهر سرخ‌ها سفر کنید

سردر پارک ودنخا، محل برگزاری نمایشگاه کتاب مسکو


به گزارش ایسنا، مسکو به عنوان پایتخت فدراسیون روسیه، با جمعیت حدود ۱۳ میلیون نفر، بزرگترین پایتخت اروپا محسوب می شود. این شهر قدیمی که در کنار رود مسکو ساخته شده است، علاوه بر ویژگی های اقتصادی و سیاسی، همچنین دارای جذابیتهای فرهنگی بسیاری است.


در شهر مسکو، محوطه‌ی میدان سرخ و اطراف آن بیش از هر جای آن جاذبه‌ی گردشگری دارد؛ ازجمله مجموعه کاخهای کرملین. در این میان، خیابان گردشگری آربات که به شانزلیزه‌ی روسیه معروف است و شبیه آن در کشورهای دیگری نیز وجود دارد، از شهرتی بسیار برخوردار است. این خیابان که آن را قدیمی‌ترین خیابان مسکو و نیز قدیمی‌ترین خیابان پیاده‌روی جهان نیز می‌دانند، مقر زندگی شاعران، نویسندگان و موسیقیدانان بنامی بوده که حتا پس از چند قرن، هویتش حفظ شده و اکنون نیز معبر هنری و صنایع دستی مسکو به‌شمار می‌رود.


الکساندر پوشکین، ملینیکوف و بولات اکودژاوای، از شخصیت های فرهنگی هنری ساکن و مرتبط با این خیابان بوده اند. نیکلای گوگول و لئو تالستوی، از دیگر چهره های ادبی محسوب می شوند که بخشی از هویت مسکو را تشکیل می دهند.


همچنین نمایشگاه کتاب سالانه مسکو را که از سال ۱۹۷۷ آغاز شده، مهم‌ترین رویداد فرهنگی این کشور بزرگ و به‌نسبت پرجمعیت دنیا می‌دانند.


نماهایی از ایستگاه های مترو در مسکو


نماهایی از ایستگاه های مترو در مسکو


علاوه بر متروی مسکو که پس از مترو توکیو، پرمسافرترین خط راه آهن شهری محسوب می شود و برخی از ایستگاه های آن، خود مانند یک موزه هستند، کلیساهای مسکو نیز از جاذبه های گردشگری و میراث فرهنگی و هنری این کلانشهر به شمار می آیند.


کلیسای اعظم دورمیشن با پنج قبه‌ی طلایی که در حدود سال ۱۵۰۰ میلادی ساخته شده، محل تاج‌گذاری تزارهای روسیه بوده و در محوطه‌ی کاخ کرملین و میدان سرخ قرار دارد.


یکی از ویژگی‌های کلیساهای روسیه، علاوه بر استفاده از رنگ‌های تند و گرم، استفاده از قبه و گنبدگونه‌هایی است که اصطلاحا به آن‌ها گنبدهای پیازی‌شکل گفته می‌شود؛ همانند آن‌چه که در کلیسای سنت‌ باسیل در محوطه‌ی میدان سرخ مسکو و در مجاورت کاخ کرملین قرار دارد و عموم گردشگران روسیه، حتما با آن عکس یادگاری دارند؛ همان کلیسایی که تصویرش زمان بازی های جام جهانی فوتبال ۲۰۱۸ روسیه بیش ازهر زمان دیگری در دنیا دیده شد.


کلیسای سنت باسیل


کلیسای سنت باسیل در مرکز مسکو، تا چند قرن پیش بلندترین بنای این شهر به‌شمار می‌رفته اما در جریان سکولاریزم دوره‌ی کمونیستی، در قامت موزه درمی‌آید. این کلیسا در مجموعه‌ی میدان سرخ مسکو، در سال ۱۹۹۰ در فهرست آثار میراث جهانی روسیه قرار می‌گیرد.


این کلیسا در بلندی و در یک موقعیت استراتژیک، به میمنت پیروزی «ایوان مخوف» بر تاتارها ساخته می‌شود. طبق حکایتی، وقتی ایوان مخوف برای جنگ با تاتارها از مسکو می‌خواسته خارج شود، درحالی‌که تصور عمومی بر احتمال بیشتر شکست او بوده است، مردی تهیدست، از پیروزی او سخن می‌گوید و پیش‌بینی می‌کند که سه روز پس از پیروزی پسرش را می‌کشد. می‌گویند وقتی این پیش‌بینی که در زمان مطرح شدن جدی گرفته نشده بود، به واقعیت تبدیل می‌شود، ایوان مخوف دستور می‌دهد این کلیسا به افتخار آن فرد که گفته می‌شود محل زندگی یا حتا مزارش در اینجا قرار داشته، ساخته شود و از آن زمان به کلیسای واسیل مقدس مشهور می‌شود.


همچنین این افسانه مطرح است که وقتی ایوان مخوف از معماران کلیسا می‌پرسد آیا همانند این بنا را می‌توانید بسازید و آن‌ها با خوشحالی پاسخ مثبت می‌دهند، چشم‌های آن‌ها را از حدقه خارج می‌کند؛ تا هیچ‌وقت نتوانند چنین کاری انجام دهند. هرچند که حدود ۳۰۰ سال بعد مشابه این کلیسا در شهر سنت‌ پترزبورگ ساخته می‌شود.


ضمن آن‌که در قرن نوزدهم، امپراتور فرانسه یعنی «ناپلئون بناپارت» دستور تخریب این کلیسا را صادر می‌کند اما ارتش فرانسه پیش از آن‌که مهلت این کار را پیدا کند، به عقب رانده می‌شود.


از جاذبه های میدان سرخ مسکو، علاوه بر محویه کیلومتر صفر مسکو، مزار یا همان محل نگهداری جسد مومیایی شده لنین، تئورسین اعظم کمونیسم است که شش روز هفته، سه چهار ساعت برای بازدید رایگان اما محدود عموم، قابل دسترسی است.


کاخ کرملین


باروی مجموعه کاخهای کرملین


نمایی از میدان سرخ


خانه-موزه پوشکین در خیابان آربات


مجسمه پوشکین


برج مخابراتی مسکو


نمایی از میدان سرخ و مقبره لنین


انتهای پیام