اعترافات طنز حمید لولایی درباره اشتباهات رانندگی

به گزارش ایسنا حمید لولایی که مهمان برنامه «دوربرگردون» با موضوع راهنمایی و رانندگی در شبکه سه سیما بود، درباره رانندگی کردنش توضیح داد: در رانندگی بسیار آدم خونسردی هستم و همیشه سعی می‌کنم به دیگران حق تقدم بدهم حتی اگر عجله داشته باشم؛ البته پیش می‌آید گاهی بدجور پارک می‌کنم و مردم می‌گویند گاری‌چی خودت در تلویزیون می‌گویی درست رانندگی کن آن وقت اینطور پارک کرده‌ای؟ به هر حال آدم اشتباه می‌کند من هم اشتباه کرده‌ام. اما حتی اگر عجله داشته باشم سعی می‌کنم با سرعت رانندگی نکنم.


او افزود: سی سال است که راننده هستم. در دوران نوجوانی و جوانی پدرم راننده تاکسی بود و من یواشکی سوییچش را برمی‌داشتم و دور می‌زدم ولی از آن موقع تاکنون تصادف سنگینی نداشته‌ام. بسیار رانندگی را دوست دارم وقتی در ماشین تنها باشم دیالوگ‌هایم را حفظ می‌کنم.


لولایی با بیان اینکه هرگز در ساعات شلوغی روز رانندگی نمی‌کند، عنوان کرد: من شب‌ها برای خرید خارج می‌شوم که خلوت‌تر است امکان ندارد در ساعات شلوغی خارج شوم.


او درباره جریمه شدن در رانندگی گفت:‌ پیش آمده گاهی حواسم نبوده سرعتم بیشتر شده و جلویم را گرفته‌اند اما به من محبت دارند و راستش جریمه‌ام نمی‌کنند. البته گاهی جریمه‌های تابلویی هم دارم.


لولایی با یادآوری خاطره‌ای از یک تصادف عنوان کرد: در محلی می‌نشستیم و من آن موقع دو ماشین ساده داشتم. مدیر شرکتی که معروف است به من گفت بیا قسطی از ما ماشین بردار. چند بار گفت و من یکبار به کرج رفتم. یک شاسی بلند جمع و جور را به قیمت ۴۰ میلیون قسطی خریدم. در پارکینگ جای یک ماشین بود برای همین ماشین را بیرون می‌گذاشتم. یک روز بچه‌های کوچه گفتند یک کامیون  به ماشینتان زده است؛ کامیون پیمانکار شهرداری زده بود. خودش هم نبود پسرش زده بود. رفتیم بیمه کارمند بیمه سر راننده کامیون داد زد که تو ۳۰۰ تومن پول بیمه داده‌ای و ما چهار بار تا کنون پول بیمه را داده‌ایم. آن موقع بیمه چهار برگ داشت و بیمه این آقا سه تایش رفته بود و یک دانه باقی مانده بود. در این تصادف پسرش چهار ماشین را زده بود. بیمه گفت فقط خسارت اولین ماشین را پرداخت می‌کند. من نمی‌دانستم اولین ماشین بودم و قرار است پول را به من بدهند؛ گفتم این بنده خدا فقط یک برگ بیمه دارد پول را هر که گرفت تقسیم کند. کلا ۶۰۰ هزار تومن می‌دادند؛ البته حدودا هشت سال پیش بود  و هزینه‌ها هم آن موقع کمتر بود. سیصد هزار تومن دیگر هم باید می‌دادند که من دیگر نماندم و گفتم به بقیه بدهید و هنوز  هم نگرفته ام.


او در ادامه به مخاطبان برنامه تاکید کرد که حتما ماشین‌هایشان را بیمه کنند و حتی اگر پول نداشته باشند هر طور شده بیمه کنند چرا که از نان شب واجب تر است.


بازیگر «زیر آسمان شهر»  با یادآوری خاطره پنهانی ماشین سوار شدنش در دوران سربازی عنوان کرد:‌ برادرم آن زمان ماشین BMWرا به قیمت ۶۰ هزار تومن خریده بود و ماهی پانصد تومن قسطش بود. من قسطش را می‌رفتم پرداخت می‌کردم و با آن دور می‌زدم. یک دفعه ماشین را دزدکی برداشتم یکجا روغن ریخته بود ماشین هی می‌چرخید و نمی‌ایستاد خدا رحم کرد.


حمید لولایی در پاسخ به این سوال مجری که برای کم کردن بار ترافیک چه می‌توان کرد؟ گفت: نمی‌توان همیشه گفت مردم اینکار را کنند آن کار را کنند: زمانیکه میگویید اینجا پارک نکن باید جایی برای پارک مشخص شود. نمی توان جای پارک پیدا کرد.


او همچنین گفت: باید سعی کنیم کمتر از خانه خارج شویم اگر نیازی نیست خارج نشویم.  من در خانه می‌نشینم و سریال «زیر آسمان شهر» را می‌بینم .تا جای ممکن تک سرنشین بیرون نروید و با وسایل عمومی رفت‌وآمد کنید.


لولایی در پایان در پاسخ به این سوال مجری که  «شما در سریال «خانه به دوش» وانت داشتید ممکن است ماشین روی آدم تاثیر بگذارد؟»، گفت: صد در صد بله. البته نه اینکه آدم دیگری شود اما کار او در نوع رفتارش تاثیر می‌گذارد. وانت «خانه به دوش» واقعا ترمز نداشت و درش از یک طرف باز نمیشد ما هم از این ویژگی برای طنز سریال استفاده کردیم. اما واقعا وقتی سوارش می‌شدم دو سه بار ترسیدم و زهره‌ام آب شد.


انتهای پیام

آثار هنری غول‌پیکر با طعم بستنی و خمیر دندان!

به گزارش ایسنا، کلاس اولدنبرگ (Claes Oldenburg)، هنرمند سوئدی به واسطه ساخت تندیس‌ها و مجسمه‌های بزرگ در سطح شهرها در دنیای هنر شهرت یافته است. او که نقش مهمی در تقویت هنرهای مردمی و خیابانی داشته است، اغلب مجسمه‌های خود را در اندازه‌های غیرواقعی اما از اجسام عادی زندگی روزمره‌ انسان‌ها می‌سازد.

اولدنبرگ که از مواد سخت چیزهای نرم و از مواد نرم چیزهای سخت می‌سازد از جمله مشهورترین هنرمندان پاپ آرت جهان به حساب می‌آید که متاثر از فرهنگ عامه و تجاری است. یکی از آثار معروف او مجسمه دو همبرگر آبدار است که تقریباً دوبرابر اندازه واقعی هستند. این همبرگرها که ممکن است در نگاه اول واقعی به نظر برسند در واقع از پارچه‌های ضخیم ساخته شده‌اند که با گچ رنگ‌شده سخت روی آن‌ها پوشانیده شده است.

این همبرگرها ممکن است واقعی به نظر برسند اما در اصل از پارچه ضخیم با گچ‌های رنگ‌شده ساخته شده‌اند

کلاس اولدنبرگ که در سال ۱۹۲۹ در استکهلم به دنیا آمد، فارغ‌التحصیل رشته مجسمه‌سازی است. او سال ۱۹۵۶ به نیویورک رفت و به دنبال آشنایی با گروهی از هنرمندان جوان از جمله «جیم داین»، «رد گرومز» و «آلن کاپروف» و همکاری با آنها در برخی از پروژه‌های هنری پا به عرصه هنر پاپ‌آرت گذاشت و دیگر هم جدا نشد؛ البته آثار او به‌نوعی با سایر هنرمندان پاپ‌آرت متفاوت است و وجه‌تمایزش نیز در رنگ‌های درخشان و اندازه‌های بسیار بزرگ، خلاصه می‌شود.

تمرکز اولدنبرگ در میانه دهه ۱۹۶۰ میلادی، روی پرفورمنس‌هایی بود که فرم دیگری از هنرهای نمایشی بودند و در خیابان‌ها و محله‌های فقیرنشین شهر نیویورک اجرا می‌شدند. طبیعتا تفاوت میان هنری که عرضه می‌کرد با آنچه آن زمان به عنوان هنر در میان جامعه پذیرفته شده بود، باعث شد که خیلی زود مورد توجه قرار بگیرد. هرچند تب تند هنرهای مردمی در سال‌های بعد خوابید، اما اولدنبرگ در مسیری که در آن گام نهاده بود ثابت قدم ماند و به خلق آثار هنری در سبک پاپ‌آرت ادامه داد و همچنان در نهمین دهه زندگی نیز دست از خلق آثار هنری برنداشته است.

اثر «گیره لباس»

به باور بسیاری از کارشناسان هنری، آنچه در آثار هنری اولدنبرگ توجه مخاطب را جلب می‌کند، سادگی است. او  برای خلق مجسمه‌های عظیم‌الجثه‌اش سراغ موضوعات پیچیده و عجیب و غریب نمی‌رود تا شاید یادمان بیاورد که لذت بردن از ساده‌ترین موضوعات را در میان پیچیدگی‌های زندگی، فراموش نکنیم؛ لذت بستی خوردن از جمله‌ همین حس‌های خوب است که در میان سختی‌های زندگی فراموشش کرده‌ایم. اولدنبرگ اما با قرار دادن یک بستنی قیفی وارونه روی سقف ساختمان یک مرکز تجاری در کلن تلاش کرد تا این موضوع را به یاد راهگذران بیاورد.

او در ادامه مسیر حرفه‌ای برخی از آثار معروفش را به کمک ون بروگن، همسرش خلق کرد که در سال ۲۰۰۹ از دنیا رفت. یکی دیگر از آثار مشترک او و همسرش که بسیار نیز مشهور است، «پل قاشق و گیلاس» است. از میان دیگر آثار مشترک این زوج هنرمند می‌توان به «بطری یادداشت‌ها»، «گیره لباس»، «پاک کن ماشین تایپ» و «چتر کروزوئه» اشاره کرد.

اثر «پل قاشق و گیلاس»

اولدنبرگ به‌خوبی توانست با بهرگیری از هنر، هم انسان را به اندیشه وا دارد و هم اینکه در عین خلق آثار انتقادی، حال جامعه را خوب کند. شاید خلق آثار غول‌پیکر و تعبیه آنها در مرکزی‌ترین نقاط شهر که توجه هر رهگذری را به خود جلب می‌کند، باعث شود که دیگر به‌راحتی از کنار موضوعات ساده زندگی گذر نکنیم. فرقی نمی‌کند، بستی یا یک وسیله بازی یا یک خوراکی، اولدنبرگ تلاش کرد بگوید همین لذت‌های کوچک فراموش‌شده، در پیچ‌وتاب‌های زندگی همچنان هستند، فقط ما آنها را از یاد برده‌ایم.

در ادامه نمونه هایی از آثار محیطی این هنرمند را مشاهده می کنید:

انتهای پیام

تشریح برنامه‌های دفتر تبلیغ و ترویج معاونت قرآن و عترت در هفته وحدت

مرتضی خدمتکار -مدیرکل دفتر تبلیغ و ترویج معاونت قرآن و عترت- در گفت‌وگو با ایسنا، در خصوص برنامه‌های دفتر تبلیغ و ترویج در هفته وحدت گفت: محور اصلی وحدت در سایر دنیا قرآن است، به همین منظور برای هفته وحدت ده ویژه برنامه پیش‌بینی شده است که از امروز همزمان با آغاز هفته وحدت رسما آغاز به کار  می‌کنند. البته این برنامه‌ها تا پایان هفته وحدت ادامه خواهد داشت.

وی ادامه داد: عمده فعالیت‌ها نیز در استان‌ها خواهد بود تا از این طریق از ظرفیت استان‌ها در جهت ترویج ظرفیت مردمی و عمومی‌سازی دسترسی فرهنگی به رویدادها بیشتر بهره ببرند.

وی اظهار کرد: اولین برنامه ما جشنواره ملی «داستانک» با موضوع شخصیت پیامبر گرامی اسلام(ص) و هفته وحدت است که اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان گلستان متولی این جشنواره خواهد بود و فراخوان جشنواره فوق نیز در هفته وحدت منتشر خواهد شد.

خدمتکار یادآور شد: جشنواره شعر «پیام‌آور وحدت» به عنوان دومین برنامه این دفتر با همکاری اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان سیستان و بلوچستان برگزار خواهد شد. فراخوان این جشنواره نیز در ایام هفته وحدت اطلاع‌رسانی خواهد شد.

وی با بیان اینکه برنامه دیگر ما در استان کردستان با عنوان «چهل محفل قرآنی» در نقاط مختلف استان در ایام هفته وحدت خواهد بود، خاطرنشان کرد: این برنامه با رعایت پروتکل‌های بهداشتی برگزار و همزمان با آن در فضای مجازی نیز منتشر می‌شود.

وی بیان کرد: در استان خوزستان برنامه مسابقه «خطابه‌خوانی» به زبان‌های عربی و فارسی با محوریت آیات و روایات با موضوع وحدت را خواهیم داشت. همچنین در استان آذربایجان غربی نیز ۱۲ نشست تخصصی وبیناری با موضوع «وحدت اسلامی» با حضور علمای شیعه و سنی استان برگزار و خروجی این نشست‌ها در قالب کلیپ‌های فاخر تولید و در فضای مجازی بازنشر خواهد شد.

خدمتکار استان هرمزگان را نیز به عنوان مجری برگزارکننده مسابقه «کتاب‌خوانی وحدت» نوشته آیت‌الله محمدباقر حکیم معرفی کرد.

وی در مورد برنامه‌هایی که در شهر تهران برگزار خواهد شد، گفت: مسابقه «فرازخوانی قرآن کریم» با موضوع شمیم وحدت با محوریت آیات وحدت اسلامی در دو حوزه عمومی و اختصاصی برگزار خواهد شد و قرار است افراد ویدئوهای خود را به صورت شخصی ضبط و برای دبیرخانه این مسابقه ارسال کنند. در بخش عمومی تاکید بر روی جمع‌های خانوادگی و گروه‌های دوستانه است تا آیات وحدت را در کنار هم تلاوت کنند. در بخش تخصصی هم قاریان ممتاز در سطوح مختلف کشوری می‌توانند تلاوت‌های خود را در این بخش ارسال کنند. نفرات برتر این دو حوزه در ۳۰ آبان‌ماه همزمان با میلاد شاه عبدالعظیم الحسنی(ع) معرفی و مورد تقدیر قرار خواهند گرفت.

خدمتکار بیان کرد: در تهران برنامه‌ی دیگری با عنوان «عطر همدلی» را داریم که یک برنامه تلویریونی با همکاری جهاد دانشگاهی در هفته وحدت پخش و در پیام رسان‌های داخلی هم به صورت کلیپ‌های کوتاه منتشر خواهد شد. این برنامه هشت قسمت است که هر قسمت نیز یک مسابقه پیامکی خواهیم داشت که هرشب به ۱۰ نفر جوایزی اهدا خواهد شد.

وی حمایت از چاپ و نشر و توزیع کتاب‌هایی که با موضوع وحدت اسلامی هستند را جزو دیگر برنامه‌های این دفتر دانست.در این بخش حمایت‌های لازم را خواهیم داشت و کتاب‌های مربوطه را بین اصحاب فرهنگ، هنر، رسانه و فعالان دینی توزیع خواهیم کرد تا آثار علمی ارسال و برای مصرفی هدف‌مند در اختیار علاقمندان قرار بگیرد.

خدمتکار آخرین برنامه شاخص این دفتر را جشنواره ملی «نغمه‌های محمدی» معرفی کرد و گفت: فراخوان این جشنواره در هفته وحدت اعلام خواهد شد و گروه‌های مختلف تواشیح، هم‌خوانی و حتی موسیقی‌های آئینی می‌توانند به این جشنواره آثار خود را ارسال کنند. جوایز ارزنده‌ای برای این بخش در نظر گرفته شده است و امیدواریم آثار خوبی را در این جشنواره شاهد باشیم.براساس برنامه‌ریزی‌های انجام شده اختتامیه سه جشنواره ملی ذکر شده در نیمه اسفندماه در آستانه عید مبعث خواهد بود که در آن زمان برگزیدگان را اعلام و تجلیل از آنها صورت خواهد گرفت.

وی در مورد گروه سنی موردنظر در این برنامه‌ها گفت: این جشنواره‌ها مختص گروه‌ سنی خاصی نیست، البته طبیعی است که ما در جشنواره‌های «داستانک» و «شعر» با گروه سنی کودک و نوجوان روبرو نیستیم اما محدودیتی هم برای این جشنواره‌ها وجود ندارد. نکته مهم این است که آثاری که ارائه می‌شود از کیفیت مناسب برخوردار باشد تا بتوانیم در آینده نه چندان دور در قالب مجموعه‌های خوب و جذاب در اختیار رده‌های سنی مختلف قرار دهیم.  

انتهای پیام

نوشدارو بعد از مرگ سهراب می‌رسد؟

حالا چندصد کیلومتر آن‌طرف‌تر از این دانشگاه یعنی در یکی از مهم‌ترین دانشگاه‌های استانی در کرمان این اتفاق در حال رخ دادن است، سردر دانشگاهی که در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده و معمارش محمود حائری‌زاده در دهه ۵۰ خورشیدی از فرانسه به کرمان رفت و آن را خلق کرد و درباره‌اش گفت «حتی یافتن یک تیم آهن‌کار حرفه‌ای و معمار آجرکار ورزیده در کرمان کاری سخت و دشوار بوده است».

به گزارش ایسنا، بیش از یک ماه از انتشار نخستین خبرها مبنی بر تعرض به عرصه و حریمِ سردر دانشکده فنی دانشگاه باهنر کرمان می‌گذرد؛ سردر تاریخی با طاق‌های موزون که البته در طول سال‌های گذشته بخش‌هایی از آن با نشانه‌های مشخص به طور کامل تخریب شدند.

در روزهای نخستِ مطرح شدن این اتفاق برخی از متولیانِ شهری از ثبت ملی نبودن این اثر خبر می‌دهند تا زمانی‌که رسانه‌ها اسناد ثبت ملی بودن آن را منتشر می‌کنند و آن‌ها از حرف قبلی خود برمی‌گردند.

در نهایت فریدون فعالی – مدیرکل میراث‌فرهنگی استان – در گفت‌وگو با رسانه‌های محلی بر ثبت ملی بودن اثر تاکید و اعلام می‌کند «تحت هیچ شرایطی تخریب نخواهد شد».

او حتی درباره‌ آسیبی که به یکی از طاق‌های این سردر وارد شده، آن را به ریزش بخش‌هایی از سردر در حدود یک سال گذشته مربوط می‌داند و نه پروژه‌ در دست اجرا و تاکید می‌کند که «میراث فرهنگی برای مرمت سردر با دانشگاه مکاتبه خواهد کرد، ضمن این‌که با شهرداری هم مکاتبه خواهند کرد تا در جریان پروژه‌ای که اجرا می‌کنند نهایت دقت را در حفاظت و مراقبت از این سردر داشته باشند.»

ساختِ رمپ و روگذر خیابان جمهوری کرمان در عرصه دانشکده فنی دانشگاه باهنر کرمان

به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی استانداری کرمان، در جلسه‌ای که با هدف بررسی کارشناسی دغدغه‌های مطرح‌شده برای سردر دانشکده فنی و مهندسی دانشگاه شهید باهنر در پی احداث تقاطع غیرهمسطح در چهارراه امیرکبیر در یکم آبان برگزار شد، معاون هماهنگی امور عمرانی استاندار کرمان از امضای نماینده وقت اداره کل میراث فرهنگی استان کرمان در مصوبه کمیسیون ماده ۵ در سال‌های ۹۵ تا ۹۶ خبر داد که حتی طرح اجراشده به تایید نماینده وقت آن اداره کل هم رسیده و حتی طرح این تقاطع در آن زمان در همه‌ کارگروه‌ها و شوراهای مربوطه استانی و کشوری بررسی شده و به تصویب رسیده است.

در ادامه عالم‌زاده – شهردار کرمان – نیز تاکید کرد که «اگر قرار به تصمیم‌گیری باشد، از نظر ما اجرای این طرح هیچ مشکلی برای این بنا ایجاد نمی‌کند.»

و شفیعی – معاون اداره کل میراث فرهنگی استان کرمان – نیز با اشاره به این‌که حریم عمومی بنا حفظ شده است گفت: به لحاظ فنی و منظر تاثیر رمپ بر سردر دانشکده را بررسی کردیم و هیچ‌گونه خطری متوجه این بنا نیست.

با وجود همه‌ این صحبت‌ها و خوش‌بینی‌هایی که متولیان میراثی استان کرمان دارند، اما نگاه متفاوت محمدحسن طالبیان – معاون میراث فرهنگی وزارتخانه میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی – در این زمینه قابل تامل است؛ نگاهی که دغدغه‌ تخریبِ احتمالی این اثر تاریخی را به دنبال دارد و آن را نیازمند بررسی بیشتری می‌داند، در حالی که  به نظر می‌رسد متولیان میراثی استان کرمان راحت‌تر از آن گذشته‌اند.

طالبیان در گفت‌وگو با ایسنا به نامه‌ای که به مدیر کل میراث فرهنگی استان ارسال کرده اشاره می‌کند و می‌گوید: به مدیر کل دفتر محوطه‌ها و بناها و مدیر کل میراث فرهنگی استان کرمان تاکید کرده‌ام که مراقبِ سردر دانشکده فنی دانشگاه کرمان باشند و در راستای حفظ این مکان تلاش کنند.

او هیچ تفاوتی بین این سردر تاریخی با سردر تاریخی دانشگاه تهران به عنوان اثری تاریخی نمی‌بیند و ادامه می‌دهد: تاکید کرده‌ام که این سردر و همه‌ ضوابط و مقررات مربوط به آن باید حفظ شود. قطعا ارزش‌های این سردر تشخیص داده شده و در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده است، به همین دلیل باید همه قواعد و قوانین در راستای حفاظت از آن مورد توجه قرار گیرد و اثر حفظ شود.

تصویر کامل سردر دانشکده فنی دانشگاه باهنر کرمان در گذشته قبل از تخریب بخش‌هایی از آن

هادی احمدی – مدیر کل دفتر بناها و محوطه‌های تاریخی وزارتخانه میراث فرهنگی – نیز درباره‌ اقدامات انجام‌شده توسط این اداره کل به ایسنا توضیح می‌دهد: متاسفانه برای هیچ کدام از اقداماتی که تا کنون برای سردر دانشکده فنی دانشگاه باهنر کرمان انجام شده، در هیچ دوره‌ای استعلام گرفته نشده است و هر بار در بخش یا نقطه‌ای نزدیک به این سردر تاریخی اقدامی انجام داده‌اند؛ یک بار در عرصه‌ آن دوربرگردان ساخته‌اند و یک بار پل احداث کرده‌اند، این اقدامات به صورت مستمر انجام شده‌اند.

او با بیان این‌که تا کنون در هیچ زمینه‌ای موافقتی از میراث فرهنگی برای پروژهای در دست اجرای‌شان نگرفته‌اند، بیان می‌کند:‌ به همین دلیل کار حقوقی را در این زمینه آغاز کرده‌ایم و قصد کردیم نخست با مذاکره کار را جلو ببریم و چون به جواب نرسیدیم روند حقوقی را پیش گرفته‌ایم. بنابراین باید ارزیابی خطراتی که برای اثر ما دارد، ضمیمه این پروژه شود.

او با تاکید بر بررسی سوابقِ اقدامات انجام‌شده برای این اثر تاریخی، ادامه می‌دهد: وسیله ما همین ابزار حقوقی است، درخواست و ادله‌ خود را به مقام قضایی داده‌ایم و آن‌ها نخست باید مجوزِ شهرداری را بررسی کنند تا در ادامه دستور توقف کار داده شود.

اما آن اظهارنظرها توسط متولیان شهری و میراثی کرمان از یک سو و دغدغه‌ متولیان میراث فرهنگی در وزارتخانه میراث از سوی دیگر برای این سردر تاریخی و درخواست‌های حقوقی که برای نجات و حفظ این سردر دارند، روندِ حفاظت از آن را به داستانِ نوشدارو بعد از مرگ سهراب شبیه می‌کند که باید منتظر ماند و دید سرعتِ تکمیلِ ساختِ رمپ در عرصه‌ سردر دانشگاه کرمان بیشتر است یا روندِ حفاظت از میراث فرهنگی.

دانشکده فنی دانشگاه باهنر کرمان که  بر اساس طرحِ حائری‌زاده احداث شده است

 انتهای پیام

ماجرای دریافت پول برای بازدید از مزار شجریان چیست؟

انتشار مطالبی درباره دریافت ورودی در ازای بازدید از مزار محمدرضا شجریان و پیگیری ها در این باره از مسئولان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، با این پاسخ همراه بود که پیکر استاد شجریان در آرامگاه فردوسی به خاک سپرده شده است و آرامگاه فردوسی هم یک بنای تاریخی محسوب می‌شود، لذا اداره آن تحت نظر وزارت گردشگری و میراث فرهنگی است؛ ضمن اینکه بازدید از این آرامگاه همانند هر بنای تاریخی دیگر یا موزه ای، به پرداخت ورودی نیاز دارد.

خبرنگار ایسنا در ادامه با مسوولان سازمان میراث فرهنگی و گردشگری هم تماس گرفت که آنان نیز با تأیید جمله های بالا توضیح دادند که بازدید از آرامگاه فردوسی همانند بسیاری از ابنیه تاریخی مانند موزه لوور، نیازمند پرداخت مبلغ ورودی است و از آنجا که مزار استاد شجریان در محوطه موزه آرامگاه فردوسی قرار دارد، پیش از وارد شدن به محوطه باید ورودی پرداخت کرد.

محمدرضا شجریان ـ استاد آواز ایران ـ ۱۷ مهر ۹۹ پس تحمل دوره‌ای بیماری، در تهران درگذشت و بنا به وصیت خود وی، پیکر او در آرامگاه فردوسی به خاک سپرده شد.

انتهای پیام

زندگی تنها بانوی ایرانی منتخب جشنواره عکس فیاپ در قرنطینه

خبرنگار ایسنا پای صحبت های ترانه دهقانی هنرمند اردبیلی و تنهای بانوی ایرانی منتخب جشنواره بین‌المللی عکس فیاپ می نشیند.

ایسنا: خودتان را به صورت مختصر معرفی کنید:

دهقانی: ترانه دهقانی هستم. متولد ۱۳۵۸، ساکن اردبیل.

ایسنا: از چه زمانی به هنر و به ویژه عکاسی، شعر و داستان علاقمند شدید؟

دهقانی: من از همان دوران کودکی علاقه زیادی به شنیدن قصه و داستان داشتم و طرفدار پر و پا قرص برنامه کودک تلویزیون و کارتون‌های بی نظیر آن دوران بودم، تا  زمانیکه خواندن و نوشتن را یاد گرفتم و به درک مفهوم کلمات رسیدم، این بار با خواندن و نوشتن شعر و داستان، علاقه‌ام را به این هنر نشان می‌دادم.

همچنین عاشق نقاشی، طراحی و موسیقی بودم، که شانس بزرگ من در آن زمان برای پرورش این استعداد و علاقه  وجود برادرم بود، او دبیر ریاضی و اهل ادبیات و هنر بود که همین کشش و علاقه مشترک به ادبیات و هنر، باعث شد بیشتر اوقاتم را با خواندن رمان‌هایی که در کتابخانه‌اش از نویسندگان بزرگ و مطرح دنیا بود بگذرانم و هنگام کشیدن نقاشی‌هایش روی شیشه و سطوح کاغذ و دیوار، ضمن لذت بردن، دقت کرده و به خاطر بسپارم.

جدا از این علایقی که اشاره کردم، برای خودم کاردستی های مختلفی درست می کردم، مثل کتابچه های کوچک داستان که با قیچی کردن ورقه های دفترم به ابعاد کوچکتر و دوختن انتهای آنها به همدیگر شکل می گرفت و با ساختن داستان و کشیدن نقاشیِ مربوط به هر صفحه و رنگامیزی آن ها به پایان می رسید.

همچنین با نقاشی کردن حیوانات کارتونی به صورت خانوادگی روی صفحات کاغذی و قیچی کردن اطراف آنها که فکر و ایده آن ناشی از دیدن کارتون‌هایی نظیر دهکده حیوانات بود، می‌توانستم به میل خودم برای هر خانواده داستان بسازم و کارگردانی کرده، لذت بیشتری ببرم.

کلاس دوم راهنمایی بودم که در مسابقه طراحی که به طور سراسری بین دانش آموزان مدرسه برگزار شد نفر اول شدم و در همان دوره داستانی که نوشته بودم توسط دبیر پرورشی‌ام، با کلی سرزنش از طرف ایشان رد شد، داستانی با عنوان «افسانه ی رزا»، که  برگرفته از تخیل من و رویای دختر خیالی‌ام، به نام «رزا» بود، در این داستان شخصیتی به نام «ملکه ویکتوریا» حمایت و سرپرستی رزا را بر عهده می‌گیرد و رزا به عنوان فرزند خوانده او وارد قصر می‌شود، جریان داستان با بلعیده شدن رزا توسط زمین باغ در حیاط قصر ادامه می‌یابد و به جادوگری می‌رسد که در زیرِ زمین، رزا را زندانی خود کرده است و شرط آزادی‌اش در جواب دادن به سه معمای طرح شده توسط اوست که این جواب، دوباره رزا را به روی زمین و به قصر، باز می‌گرداند، تمام این اتفاقات در خواب دختر یتیمی رخ می‌دهد که از فرط ناتوانی  قصد دارد خودش را از روی این پل به آب بیندازد که  زیر پل، خوابش او را به آرزوهایش می‌رساند.

دبیر پرورشی ام بعد از خواندن این داستان باور نمی کرد که خالق و نویسنده ی آن ، من باشم، برای همین ضمن سرزنشم، اصرار داشت کتاب و داستانی که از روی آن کپی برداری کرده ام را برایش ببرم، این در حالی بود که در همان زمان، خواهرزاده ام با خواندن داستانم و نوشتن خلاصه ی آن، از معلمشان، نمره ی بیست دریافت کرده بود.

این از خاطرات خوب و بد آن دورانم، در رابطه با هنر بود. گرچه ناباوری دبیر پرورشی‌ام آن زمان ناراحتم کرد و تا مدتی نتوانستم بنویسم، ولی بعدها متوجه شدم که باید از این ناباوری ایشان خوشحال هم می‌شدم، چون این طرز برخورد، ناشی از قدرت قلم من بود.

البته دبیرانی هم مثل آقای بوستانی، دبیر ادبیاتمان، در دوره دبیرستان بود که همیشه در کمال حوصله و اخلاق، با خواندن داستان و نوشته‌هایم، تشویق و تحسینم می‌کرد و باعث می شد در آن دوره بیشتر از خواندن و نوشتن لذت ببرم و از این بابت همیشه سپاسگزار و دعاگوی ایشان بوده و هستم، گرچه بعد از پایان آن سال هرگز ایشان را ندیدم و پایان همان سال، درست زمانی که علایق و خواسته‌های ذاتی‌ام را کشف می‌کردم، سرنوشت جور دیگری برایم رقم خورد، به این ترتیب که در ۱۶ سالگی وارد زندگی مشترک شدم و خیلی زود مادر بودن را تجربه کردم.

با تمام سختی‌ها و اتفاق‌هایی که به نظرم عجیب و غریب می‌آمد،  از آشپزی، خیاطی، گلدوزی و شمع‌سازی و هنرهایی نظیر آن لذت می‌بردم، اما در این میان، شدیدا محتاج کتاب های آموزش خانواده، روانشناختی و تربیتی شده بودم، به همین خاطر، کتاب‌هایی مانند مردان مریخی و زنان ونوسی اثر جان‌گری و همچنین کتاب رابطه مادر و دختر و رابطه ی مادر و پسر که اثر ملیسا هریسون و هری اچ هریسون بود و کتاب‌های آموزشی مثل آن را تهیه کردم و در مسیر تربیت و تقویت رفتار خود و افراد خانواده از آن بهره بردم.

حال برای این که ارتباطم با دنیای بیرون قطع نشود، کنار هر هنری، کتاب و مجله می‌خواندم و برای آرامش و تسلی خاطرم می‌نوشتم. سال ۱۳۹۰  با هدف شناخت و کسب آگاهی بیشتر در رابطه با  هنر نویسندگی، پا به دنیای بیرون گذاشتم و برای اولین بار در کارگاه نقد و بررسی داستان و شعر که در حوزه هنری استان اردبیل برگزار می‌شد شرکت کردم.

در سال ۱۳۹۳ مجموعه شعری با عنوان مرگ حسرت و در سال ۱۳۹۴ مجموعه شعر دیگری با عنوان آسمان گمشده  به چاپ رساندم که طراح روی جلد هر دو کتاب، خواهرم بود، در واقع وی ضمن اینکه خواهر و دوستی صمیمی برای من بود، مشوق و همراه همیشگی من در طول آن سال‌ها تا به الان بوده است که بابت آن همواره خدا را شاکر بوده و از ایشان نهایت تشکر را دارم.

همچنین در رابطه با انتشار اشعارم باید بگویم که توسط ناشرین مجلات بارها به چاپ رسیده و در کتاب منتخبی از اشعار شاعران سراسر ایران، با عنوان«جهان در برابرم سپید می‌شود» منتشر شده است.

در سال ۱۳۹۵، همزمان با شرکت در کارگاه‌های شعر و داستان، مشتاق به ادامه تحصیل شدم و با علاقه‌ای که به هنر عکاسی پیدا کرده بودم، با هدف تحصیل در این رشته، در کلاس‌های درسی و آموزشی ثبت‌نام کردم، گرچه رشته عکاسی را به خاطر شرایط مدارس آموزشی، به رشته گرافیک تغییر دادم و دیپلم گرافیک نصیبم شد، اما باز هم این اتفاق، از اشتیاقم نسبت به این هنر، کم نکرد و ضمن ثبت نام در دانشگاه علمی کاربردی برای ادامه تحصیل در این رشته، تا به حال در آموزشگاه‌های معتبر استان، دوره‌های مختلفی از این رشته را نظیر آموزش اصول و مبانی عکاسی، دوره‌های شناخت نور و مبانی نورپردازی، عکاسی مستند و دوره تکمیلی نورپردازی پرتره و همچنین دوره عکاسی مفهومی را زیر نظر استادان مجرب استان طی کردم.

حالا هر زمان حرفی برای گفتن داشته باشم، ضمن بیان آن با هنر نویسندگی، می‌توانم به وسیله هنر تجسمی هم، آن را نشان دهم. در واقع هدف من از پرورش این استعداد و در کل پناه بردن به هنر، بیان همین ناگفته‌های تلنبار شده است، ناگفته‌هایی که گاهی زبان به تنهایی قادر به گفتنش نیست.

ایسنا: این حرفه رو از چه زمانی به صورت جدی دنبال کردید؟

دهقانی: من با این تصور که شرکت کردن در جشنواره‌ها، برای من زود است و باید تا جایی که می‌توانم بیاموزم، هرگز در هیچ جشنواره‌ای شرکت نمی کردم، تا اینکه این اواخر برای اولین بار در «جشنواره‌های بین‌المللی عکس فیاپ» که با محوریت در خانه می‌مانیم بود شرکت کردم، که در آن اثرم به عنوان تنها بانوی ایرانی در کنار ۴ عکاس دیگر به این جشنواره راه یافت.

فدراسیون بین‌المللی هنر عکاسی یا فیاپ، تنها موسسه بین‌المللی در زمینه عکاسی است که از طرف یونسکو به رسمیت شناخته شده است. فیاپ به طور فعال در کمپین «ما در خانه می‌مانیم» شرکت می‌کند، به همین دلیل، این مسابقه بین‌المللی عکس را برگزار کرد که همه  عکاسان جهان با عکس‌هایی که در این دوره، در خانه‌ها گرفته‌اند شرکت کنند و از آنجایی که شرکت در این جشنواره رایگان و بدون هزینه ثبت نام بود، بی‌شک تعداد شرکت کننده‌ها هم بیشتر از حد معمول بوده است و این برای من حسی بینظیر و خوشایند بود که برای اولین بار در چنین جشنواره‌ای شرکت کنم و اثرم بین آن همه شرکت کننده انتخاب و به مرحله نهایی راه یابد.

البته برای من کسب موفقیت، هرگز به معنای بدست آوردن رتبه یا مقام نبوده است و همین که توانسته‌ام با وجود تمام موانع و محدودیت‌ها، گامی در جهت هنر بردارم، بزرگترین موفقیت من است.

شاید در نظر دیگران نقطه‌ای که اکنون در آن ایستاده‌ام، دامنه‌ای از یک قله موفقیت باشد، اما در نظر من که مسیر سنگلاخی طولانی را برای رسیدن به این دامنه طی کرده‌ام، موفقیتی بزرگ محسوب می‌شود.

ایسنا: نظر شما در مورد نگاه جامعه به هنر؟ و اینکه چقدر هنر در میان مردم مورد قبول واقع شده؟

دهقانی: اگر از گذشته بخواهیم مرور کنیم، تا جایی که یادم می‌آید هنرمند از دید عموم دیوانه یا بیکاری بیش نبوده است و کمتر کسی را  دیده‌ام که از هنرمند تعریف کند و او را مورد لطف و تحسین قرار دهد، اما امروزه با پیشرفت علم و فرهنگ در جامعه و با وجود دنیای مجازی و فعالیت رسانه‌ها و تبلیغات در جهت بهبود هنر، دیدگاه افراد جامعه نسبت به هنر و هنرمند تا حدود زیادی در جهت مثبت تغییر کرده است.

اما باز هم برای بهبود و رشد بیشتر هنر و ماندگاری دیدگاه مثبت نسبت به هنر و هنرمند در جامعه، باید گام‌های بزرگتری برداشته شود تا در نهایت به جایی برسیم که افراد جامعه هرگز با بهانه‌گیری و سنگ‌اندازی، مانع فعالیت یک هنرمند نشوند و هنرمند را از فکر و ایده خود برای ابداع و خلق آثار منصرف نکنند و در صورت امکان، همکاری لازم را با هنرمند برای رسیدن به هدف مورد نظرش داشته باشند.

ایسنا: دغدغه‌ها و انتظارات شما به عنوان یک هنرمند از مسئولان؟

دهقانی: قشر هنرمند از جمله افرادی هستند که همواره مورد کم لطفی جامعه و مسئولین قرار گرفته اند. لازم می دانم از این طریق، به چند نمونه از دغدغه‌ها و انتظارات یک هنرمند از مسئولان محترم اشاره کنم؛ همانطور که می‌دانید، هنرمند فرقی نمی‌کند در چه شاخه‌ای از هنر کسب مهارت و فعالیت داشته باشد، مهم این است که علاوه بر صرف هزینه‌های گزاف در جهت کسب مهارت هنری، عمر گرانمایه‌اش را، بدون هیچ چشم‌داشتی از کسی در این مسیر طی کرده است.

شب و روز نشناخته و با قدرت و قوت طی طریق کرده، هر چند هنر با خونش عجین شده و وی با شدت علاقه‌مندی به آن پرداخته است. بنابراین در فراسوی مسیر زمانیکه نوبت به بازدهی و کسب درآمد رسید، گوشه چشمی به حمایت‌های مسئولان برای ادامه مسیر و رسیدن به کمال مادی و معنوی را دارد.

این امر زمانی به حقیقت می‌پیوندد که مسئولان، حمایت‌های خود را از طریق پرداخت وام‌های بلند مدت بدون بهره و استراحت‌دار، همچنین، در اختیار گذاشتن غرفه‌های حمایتی رایگان یا کم هزینه در معرفی آثار و عرضه محصولات خلق شده هنرمند، نور امید را در دل این قشر جهت ادامه مسیر روشن و منور گردانند، باشد که انگیزه‌ای در جهت خلق آثاری ماندگار و نو در وجود ایشان گردد.

بالطبع، با این تمهیدات جامعه هنری به قشری پویا و خلاق تبدیل گشته، امیدوارانه و با ثبات قدم در این مسیر گام خواهند گذاشت.

ایسنا: با توجه به شرایط پیش آمده اخیر(بیماری کرونا)، در این برهه زمانی وضعیت کارهای هنری شما چگونه بود؟

دهقانی: با توجه به اینکه قبل از جریان کرونا، دوره‌های کارگردانی و فیلمسازی را در انجمن سینمای جوانان استان می‌گذراندم و به فعالیت‌های مرتبط به این دوره‌ها مِن جمله عکاسی و فیلمسازی در بیرون از خانه عادت کرده بودم، فکرش را هم نمی‌کردم برای مدت طولانی مجبور شوم، در خانه بمانم و حتی سوژه عکاسی‌ام را که قبلا بیرون از خانه جستجو می‌کردم، در بین افراد خانواده و لوازم و اشیای درون خانه پیدا کنم.

قرنطینه اجباری جدا از استرسی که به همراه داشت، باعث خیلی از رخدادهای جالب و بی‌نظیر در زندگی شخصی من شد. در این دوران، گذشت زمان را حس نمی‌کردیم و این باعث می‌شد برای نوشتن، خواندن و شنیدن حرف‌های هم شب و روز فرصت داشته باشیم و این تغییری بود که لذت زیادی برایمان به همراه داشت،‌ انگار تا این حد هیچکدام همدیگر را نشناخته بودیم.

نشستن دور یک سفره و بحث و گفت وگو راجع به فیلم‌ها و کتاب‌هایی که می‌خواندیم و مرور خاطرات گذشته و یادآوری روزهای تلخ و شیرینی که پشت سر گذاشته بودیم و صحبت در مورد استعدادهای تک‌تک افراد خانواده و برنامه‌ریزی برای زمان حال و حتی برای بعد از قرنطینه، همه و همه، ارتباط ما را نسبت به هم بیشتر از قبل کرده بود.

ورزش در خانه، نقاشی، موسیقی، عکاسی، دانلود فیلم‌های برتر دنیا و تماشای آن کنار هم، خواندن کتاب، نوشتن، آشپزی و پختن نان و شیرینی، فعالیت‌هایی بود که در خانه توسط اعضای خانواده در این دوران با هیجان و لذت بیشتری اجرا می‌شد.

کتاب‌های زیادی داشتم که به دلیل مشغله فراوان و فعالیت‌های بیرون از خانه، موفق به خواندن آنها نشده بودم و این لطف کرونا و قرنطینه بود که با همان ذوقِ لحظه خرید، شروع به خواندن کنم و همچنین در رابطه با هنرهای تجسمی همزمان با قرنطینه، در صفحات مجازی، جشنواره‌ها و نمایشگاه‌هایی با موضوع کرونا و قرنطینه برگزار شد که در آن از هنرمندان می‌خواست تا از کارهای روزمره خود و لحظاتی که در این دوران دارند اثری به ثبت رسانده و در این جشنواره‌ها و نمایشگاه‌ها شرکت کنند.

تماشای روزانه آثار هنرمندان و تمرکز روی این هنر، حامل ایده‌هایی نو در ذهنم شد و در واقع روزی نبود که عکاسی نکرده باشم، گرچه بیشتر آنرا حذف می‌کردم و تنها عکسی را که از هر لحاظ مورد قبول بود نگه می‌داشتم که البته اجرا و ثبت بیشتر عکس‌های قرنطینه من پشت پنجره اتفاق می‌افتاد.

ایسنا: آیا توانستید کرونا و پیشگیری از آن رو در قالب هنر حرفه‌ای خودتون به جامعه نشان بدهبد؟

دهقانی: در این میان عکسی که برای جشنواره بین‌المللی فیاپ با محوریت در خانه می‌مانیم ارسال کرده بودم، به عنوان اثر تنها بانوی ایرانی کنار چهار عکاس دیگر از ایران به این جشنواره راه یافت، عکسی که اجرا و ثبت آن بالای پشت بام خانه‌مان در شب بود.

در این عکس که در آن خیابان و ساختمان‌های شهر به حالت فلو در پس زمینه دیده می‌شود، دوربین روی دختری  ماسک زده به صورت و نیم رخ فوکوس کرده که در تاریکی شب، امتداد نگاهش به سمت روشنایی شمعی است که در دست گرفته است. عکسی از نور و  امید که در آن  نشان می‌دهد، در پس هر تاریکی، همیشه روزهای بهتر و روشنی است که به استقبالمان می‌آید.

در آخر کلام به لحظات ناب و موفقیت‌هایی اشاره می کنم که در دوران قرنطینه شامل حالمان شد، شرکت در جشنواره بین‌المللی فیاپ و راهیابی اثرم به مرحله نهایی این جشنواره و همچنین راهیابی اثری از پسر ۱۰ ساله‌ام به نمایشگاه نقاشی که مسابقه‌ای ملی بود و توسط حوزه هنری استان با محوریت «کرونا را شکست می‌دهیم» برگزار شده بود و نیز انتخاب اثر موسیقی دخترم که با گیتار اجرا کرده بود  توسط جشنواره موسیقی استان، همگی لحظات ناب و به یادماندنیِ این چند ماه اخیر بود، لحظاتی که بیش از پیش کنار هم بودیم و هستیم.

عکاسی هنری است که در سال ۱۸۳۰ میلادی اختراع شد و به طور عمومی ده سال بعد به رسمیت شناخته شد امروزه عکاسی بزرگ ترین سرگرمی رو به رشد در جهان با سخت افزار به تنهایی یک صنعت چند میلیارد دلاری است.

ایده اولیه تشکیل فدراسیون بین المللی هنر عکاسی نیز توسط دکتر موریس وان دی ویجر Dr. Maurice VAN DE WIJER بلژیکی در سال ۱۹۴۶ شکل گرفت. می توان گفت که فیاپ واقعا از ابتدای سال ۱۹۴۷ رسما تاسیس شد و از آن سال تاکنون واسطه ای برای برقراری ارتباط بین مؤسسات ملی عکاسی در کشورهای مختلف جهان بوده است.

 اولین کشورهایی که به عضویت فیاپ درآمدند عبارتند از بلژیک، هلند، ایتالیا، پرتغال و سوئیس. در ماه سپتامبر سال ۱۹۴۷، با عضویت دانمارک، فنلاند و مجارستان تعداد اعضا به هشت عضو رسید. نخستین کنگره فیاپ در ژوئن ۱۹۵۰ در برن سوئیس با حضور ۱۷ کشور عضو شامل اتریش، بلژیک، برزیل، کوبا، دانمارک، اسپانیا، فنلاند، فرانسه، مجارستان، ایرلند، ایتالیا، لوکزامبورگ، هلند، پرتغال، سوئد، سوئیس و یوگسلاوی تشکیل شد.

فیاپ تنها مؤسسه بین المللی در زمینه عکاسی است که از طرف یونسکو UNESCO به رسمیت شناخته شده است و پروژه هایی نیز بنا به درخواست این سازمان انجام داده است.

فدراسیون بین المللی هنر عکاسی، به عنوان عضو اجرایی (نمایندگی) با مؤسسات ملی عکاسی در سراسر جهان همکاری نزدیک دارد که تعداد آنها به بیش از ۹۰  مؤسسه ملی در ۵ قاره می رسد. فیاپ در هر کشور تنها یک نمایندگی دارد و فیاپ همچنین نماینده نزدیک به یک میلیون عکاس است.

انتهای پیام

از راز قتل خانواده آمریکایی تا خطرات پنهان فضای مجازی

به گزارش ایسنا در این گزارش آمده است، در ابتدا سریال ها و فیلم های مستند فقط مربوط به گروه خاصی از مردم می شد اما با گذر زمان و گسترش رسانه های دیداری و شنیداری، مستندهای جالب توجه و متنوعی ساخته شدند که توانستد با گروه های بیشتری از مردم ارتباط برقرار کنند.

در سال جاری مستندهایی ساخته شدند که توجه مخاطبان را جلب کرده و جزو پربیننده ترین فیلم و سریال ها قرار گرفتند. این مستندها گاه زندگی افرادی معروف را روایت کرده و گاهی قصه ای از دل افراد عادی جامعه را بیرون کشیده اند.

الجزیره در ادامه چند مستند موفق در سال ۲۰۲۰ را معرفی کرده است:

«The Last Dance»

چه شما از عاشقان بسکتبال باشید و چه نباشید حتما نام مایکل جردن را شنیده اید. البته سازندگان مجموعه مستند «آخرین رقص» بیش از تمرکز بر زندگی مایکل جردن، به مسابقات قهرمانی سال ۱۹۹۸ ـ ۱۹۹۷ توجه کرده اند. این مستند تاریخی حوادث پشت پرده این دور از مسابقات را به بینندگانش نشان می دهد. همچنین تلاش های گروه برای پیروزی در خلال مشکلات و درگیری هایی که در آن سال وجود داشت در این‌ مستند مورد توجه قرار گرفته است.

مستند آخرین‌ رقص درامی کلاسیک را برای مخاطبان فراهم آورده و دوره خاطره انگیز قهرمانی مایکل جردن تکرارنشدنی را به تصویر می کشد.

این‌ مستند را که موفق به کسب جایزه امی شده حتی آن هایی که بسکتبال دوست ندارند هم پسندیده اند.
«آخرین رقص» طبق لیست سایت سینمایی IMDb رتبه ۱۵ از میان ۲۵۰ سریال  درام برتر تاریخ را به دست آورده و از مخاطبان نیز نمره ۹.۱ را گرفته است.

«The Social Dilemma»

بدون شک مستند «معضل اجتماعی» یکی از مهمترین ساخته های سال ۲۰۲۰ است؛ به ویژه آن که این مستند در میان ۱۰ فیلمی که در سایت نتفلیکس بیشترین تعداد بازدید را داشتند قرار دارد.
این مستند درباره شبکه های اجتماعی و سایت های معروف است که نوعی اعتیاد را در میان کاربران خود به وجود آورده اند.

«معضل اجتماعی» با ارائه اطلاعاتی دقیق، به کاربران فضای مجازی  می آموزد که چگونه به طور صحیحی از فضای مجازی استفاده کنند و به آن ها گوشزد می کند که چگونه این شبکه های اجتماعی می توانند برای مصالح خود از آن ها سوءاستفاده کنند.

 «AmericanMurder:TheFamily Next Door»

ما در شبکه های اجتماعی افرادی را می بینیم که دایما شادی هایشان را به نمایش می گذارند و فکر می کنیم که فقط ما هستیم که با مشکلات زندگی دست و پنجه نرم می کنیم.
در صورتی که این حقیقت ماجرا نیست و یا حداقل تمام آن چیزی نیست که آن اشخاص در زندگی تجربه می کنند.

«قتل آمریکایی:خانواده همسایه» مستندی است که این حقیقت را به تصویر می کشد. داستان درباره یک خانواه معروف آمریکایی است که در شبکه های اجتماعی شادی ها و زیبایی های زندگی شان را به نمایش می گذاشتند اما واقعه ای هولناک همه چیز را عوض می کند. اعضای خانواده به طرز فجیعی به قتل می رسند و مشخص شدن قاتل آن ها همه را حیران می کند.

انتهای پیام

«گشت شبانه»ای که اصلا شب اتفاق نیفتاد!

به گزارش ایسنا و به نقل از دیلی‌آرت، «گشت شبانه» اثر «رامبرانت» نقاش نامدار هلندی یک تابلو عظیم و مشهورترین تابلو نقاشی این هنرمند است.

این اثر که در سال ۱۶۴۲ و در طول عصر طلایی هلند خلق شده است، عزیمت گروهی را به سرپرستی کاپیتان «فرنس بانینک» (مردی در لباس سیاه و شالی قرمز) و ستوان «ویلم ون رویتنبرچ» (مردی در لباس زرد و کمربندی سفید) به تصویر کشیده است؛ این تصویری کلی است که یک بیننده در نگاه اول متوجه آن می‌شود اما نکات دیگری درباره این اثر نیز وجود دارد.

«گشت شبانه» رویدادی در شب نیست!

صدها سال این تابلو نقاشی با وارنیش تیره و غبار پوشانده شده بود و به موجب آن به اشتباه تصور می‌شد این اثر صحنه‌ای از شب را به تصویر می‌کشد و به دنبال آن عنوان «گشت شبانه» هم به آن اختصاص داده شد. وارنیش تیره در دهه ۴۰ میلادی از روی تابلو پاک شد اما عنوان همچنان بر روی اثر باقی ماند.

نام واقعی این اثر طولانی‌تر و پیچیده‌تر از این نام کنونی آن است

اگر چه این روزها همه علاقه‌مندان به هنر این اثر را با نام «گشت شبانه» می‌شناسند اما عنوان رسمی این اثر «گروه نظامی بخش دوم تحت فرماندهی کاپیتان «فرنس بانیک»( Frans Banninck Cocq)» است.

«گشت شبانه»

«رامبرانت» برای این نقاشی ۷۲۶ یورو دریافت کرد

به گفته موزه ملی آمستردام، دستمزد «رامبرانت» برای این اثر ۱۶۰۰ «گیلدر» بود که این رقم معادل ۷۲۶ یورو یا ۸۲۸ دلار کنونی است. اما با این حال این پول در آن دوره ناچیز به شمار نمی‌رفت. در آن دوره یک کارگر در هفته ۶.۵۰ گیلدر یا حدود ۳۰۰ گیلدر در سال درآمد داشت.

این نقاشی بسیار نوآورانه بود

نقاشی‌هایی همچون «گشت شبانه» که نگهبانان را به نمایش می‌گذارند در زمان «رامبرانت» بسیار محبوب بودند، اما این «رامبرانت» بود که برای نخستین‌بار گروهی از این افراد حین انجام ماموریت را به تصویر کشید. در این نقاشی کاپیتان که لباس سیاه بر تن دارد به ستوان می‌گوید دستور رژه سربازان را آغاز کند. این نقاش با به تصویر کشیدن واضح حرکت این گروه نظامی به نوعی سنت‌شکنی کرد.

ممکن است تصویری از خود «رامبرانت» در نقاشی باشد

در بخش میانی این نقاشی، در پشت سر مردی که لباس سبز بر تن دارد و سربازی که کلاه‌خود آهنین بر سر دارد تصویری از یک مرد دیده می‌شود که فقط چشم‌ها و کلاه نمدی‌اش قابل مشاهده است؛ گمان می‌رود این مرد خود «رامبرانت» باشد.

برای کوچکتر کردن این تابلو نقاشی قسمت‌هایی از آن را جدا کردند

سال‌ها پس از خلق «گشت شبانه»، این تابلو نقاشی عظیم در سال ۱۷۱۵ از مکان اولیه‌اش یعنی از ساختمان « Kloveniersdoelen» به «سالن شهر» آمستردام منتقل شد و برای نصب در آن مکان بخش‌هایی از این نقاشی جدا شد. امروزه به لطف برخی از نسخه‌های کپی‌شده از این تابلو نقاشی که یکی از آن‌ها اکنون به گالری ملی لندن تعلق دارد، تصویر اولیه تابلو نقاشی «گشت شبانه» مشخص است.

این اثر تاکنون ۳ مرتبه هدف حمله قرار گرفته است

سیزدهم ژانویه ۱۹۱۱ بود که یک آشپز نیروی دریایی که از کار بی‌کار شده بود در اعتراض به از دست دادن شغلش با یک چاقو به «گشت شبانه» صدمه زد. دومین حمله با چاقو به این اثر هنری در چهاردهم سپتامبر سال ۱۹۷۵ توسط فرد دیگری رخ داد. پس از آن، «گشت شبانه» تحت مراقبت دائمی قرار گرفت. با این حال در سال ۱۹۹۰ هم یک مرد هلندی که شغلش را از دست داده بود با اسپری کردن محلول سولفوریک اسید بر روی سطح این تابلو نقاشی، آن را هدف حمله قرار داد.

با این حال در هر بار حمله، پروژه‌های مرمت این اثر موفقیت‌آمیز بودند و فقط اثر ناچیزی از این صدمات قابل مشاهده است.

هر ساله ۲.۲ میلیون نفر از «گشت شبانه» بازدید می‌کنند

این تابلو نقاشی به طور رسمی به شهر آمستردام تعلق دارد و در سال ۱۸۰۸ «گشت شبانه» به موزه ملی آمستردام منتقل شد که نمایش آن سالانه ۲.۲ میلیون نفر را جذب می‌کند.

«رامبرانت» به عنوان یکی از بزرگ‌ترین نقاشان تاریخ هنر شناخته می‌شود. یکی از ویژگی‌های اصلی آثار این نقاش هلندی این بود که از دل تاریکی‌ها و با تکنیک سایه روشن، نور خلق می‌کرد.

انتهای پیام

بی‌محلی مردم به رسانه‌ها طبیعی است!

مختار مسعود در گفت‌وگویی با ایسنا درباره وضعیت مطبوعات در روزهای کرونایی و علت‌هایی که منجر به رکود رسانه‌های مکتوب شده است، اظهار کرد: به طور کلی خبرنگاران ضلع سوم مثلث مقابله با کرونا هستند که با اطلاع‌رسانی و آگاهی‌بخشی در زمینه پیشگیری و درمان این بیماری نقش مکمل مدافعان سلامت را ایفا می‌کنند. آنها با تهیه گزارش از بیمارستان‌ها و آرامستان‌ها و گفت‌وگو با بیماران و کادر پزشکی به دل حادثه رفتند که متاسفانه عده‌ای از آنها نیز جانشان را در این مسیر از دست دادند.

او با بیان اینکه «کرونا علاوه بر تاثیر مخرب بر فعالیت‌های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و …، رسانه‌ها و به ویژه رسانه‌های مکتوب را تا اندازه زیادی تحت تاثیر قرار داده است»، ادامه داد: اگرچه رسانه‌های مکتوب، آنلاین و دیداری و شنیداری از آغاز پیدایش ویروس منحوس کرونا تاکنون دست از رسالت اطلاع‌رسانی خود بر نداشته‌اند، اما متاسفانه این ویروس تبعاتی بر رسانه‌ها به جای گذاشته است که کماکان نیز ادامه دارد. رسانه‌ها که در شرایط عادی نیز آسیب‌پذیر بودند، با شیوع این ویروس بیش از پیش ضعیف شدند و رکود تازه‌ای را تجربه می‌کنند. 

این روزنامه‌نگار پیشکسوت خاطرنشان کرد: شاید بیشترین لطمه این ویروس به دخل و خرج رسانه‌های مکتوب وارد شد که آن نیز ناشی از کاهش منابع مالی از طریق آگهی‌هاست. وقتی بنگاه‌های اقتصادی، تولیدی و توزیعی با وضعیت بغرنج ناشی از این ویروس دست و پنجه نرم می‌کنند، طبعا برای صرفه‌جویی به سراغ حذف تبلیغات می‌روند. از سوی دیگر کاهش ارزش پول ملی، افزایش قیمت کالاها را ساعتی کرده است و همین امر بیشترین ضربه را به رسانه‌ها وارد کرده است. افزایش قیمت کاغذ و ملزومات چاپ نیز در نوع خودش مطبوعات را زمین‌گیر کرده است. 

مسعود تولید محتوا را از دیگر چالش‌های رسانه‌های مکتوب برشمرد و یادآور شد:‌ گسترش رسانه‌های مجازی و شبکه‌های اجتماعی از یک سو و نبود تولید محتوای مورد توجه مردم، مطبوعات را با عدم اقبال مواجه کرده است. در واقع مخاطبان جاذبه‌ای نمی‌بینند که به سراغ آن بروند. طبیعی هم است. در سال‌های اخیر رسانه‌ها به کدام یک از معضل‌های جامعه به صورت ریشه‌ای پرداختند و توانستند با تاثیرگذاری بر تصمیم‌سازان و مجریان در جهت حل مشکلات گام بردارند؟ کدام رسانه‌ای در چند دهه گذشته از چنان قدرتی برخوردار بود که بتواند در کوتاه ترین زمان ممکن جلوی یک تصمیم یا سیاست مخرب را بگیرد؟ یا اینکه کدام رسانه‌ای با گزارش‌های دقیق و موشکافانه مسئولان را موظف به پاسخگویی کرده است؟

این روزنامه‌نگار پیشکسوت با اعتقاد بر اینکه در دهه‌های گذشته مطبوعات از تاثیرگذاری بیشتری در میان مردم و مسوولان برخوردار بودند، خاطرنشان کرد: به عنوان مثال موضوع شرکت‌ها و موسسات مضاربه‌ای در دهه ۶۰ که هر روز مثل قارچ می‌رویدند مورد پیگیری سریع مطبوعات قرار گرفت؛ یا موضوع حذف ۳۰۰ قلم دارو از لیست بیمه که به شخصه در سال ۷۴ در «کیهان» آن دوره به این موضوع پرداخته بودم، به شدت مورد توجه رسانه‌ها قرار گرفت که اتفاقا رسانه‌ها در این جریان بسیار تاثیرگذار بودند. انتشار گزارش‌های نقادانه به این موضوع منجر به لغو این مصوبه در هیات دولت و برکناری معاون درمان وزارت بهداشت شد که البته همه اینها نمونه‌های کوچکی از تاثیر صدها گزارش آن دوره مطبوعات است.

مسعود خاطرنشان کرد: در مدت حدود ۴۲ سال فعالیت رسانه‌ای، هرگز شاهد رکود فعلی مطبوعات نبوده‌ام. به طور کلی ما در دو دوره با رونق مطبوعات مواجه بوده‌ایم که نخست دوران پیروزی انقلاب و سپس در دوران دوم خرداد سال ۷۶ بود. در این دو دوره روزنامه‌ها در پرتو آزادی نسبی و استفاده از تجربه جمعی از روزنامه‌نگاران حرفه‌ای فعالانه وارد میدان شدند و مورد استقبال مردم واقع شدند، به طوری که برخی از مردم مشترک چند روزنامه بودند. البته از نقش وزارت فرهنگ و ارشاد و هیات منصفه مطبوعات هم در این دوران نمی‌توان چشم پوشی کرد، چراکه نقش ترمز را برای رسانه‌ها ایفا نمی‌کردند. اما دوران بسته شدن دسته جمعی مطبوعات در سال ۷۹ را می‌توان تا حد زیادی با رکود فعلی مطبوعات مقایسه کرد؛ که البته سایه آن دوران هنوز بر سر مطبوعات مانده است و در این ۲۰ سال مطبوعات نتوانسته‌اند بار دیگر قد علم کنند.

او بار دیگر به جای خالی دغدغه‌های مردمی در رسانه‌ها اشاره کرد و گفت: در شرایط بغرنج اقتصادی که هر روز سفره نان و پنیر و مردم کوچک‌تر و محدودتر می‌شود، اخبار ویرانگر مفاسد اقتصادی نیز همچون پتکی بر سر آحاد جامعه فرود می‌آید. رسانه‌های ما در مقابله با این فساد روزافزون چه کردند؟ در سال‌های اخیر ما با اختلاس‌های چند هزار میلیاردی، رانت‌خواری برخی از آقازاده‌ها، زمین‌خواری‌های هکتاری و ده‌ها مورد دست درازی به منابع ملی و بیت‌المال روبه‌رو بوده‌ایم؛ در این میان کدام رسانه‌ای به سراغ این موارد رفت؟ چندی پیش یکی از نمایندگان سابق تهران در مجلس در نامه‌ای به رئیس قوه قضاییه با استناد به نامه سازمان بازرسی کل کشور به واگذاری صدها هکتار منابع طبیعی به برخی از از وزرا و مسئولان یا وابستگان درجه اول آنها اشاره کرده و با نام بردن از اسامی این افراد خواهان رسیدگی به بندها شد. آیا در این مدت رسانه‌ها به سراغ این اسامی رفتند و آنها را مورد پرسش قرار دادند؟ آیا پرونده این مفاسد را از مسوولان ذیربط پیگیری کردند؟ وقتی رسانه‌ها چشم خود را بر روی این حجم از مفاسد اقتصادی می‌بندند، نباید از مردم و مخاطب آن نیز انتظار استقبال داشته باشند‍!

انتهای پیام

«بیهقی» مُد شد و تاریخش فراموش!

این منتقد ادبی و نویسنده کتاب «حدیث خداوندی و بندگی» (تحلیل تاریخ بیهقی از دیدگاه ادبی، اجتماعی و روان‌شناختی) در گفت‌وگو با ایسنا، درباره آن‌چه باعث شده «تاریخ بیهقی» هنوز هم پس از ‌سال‌ها مورد توجه باشد و نویسندگان و شاعران تحت تاثیر زبان و نثر آن قرار بگیرند، اظهار کرد: زبان بیهقی همچنان زبان کهنه‌ای است. بیهقی و خواندن بیهقی بیش از آن‌که حاصل نیاز واقعی جامعه باشد، مقداری مد شده و جالب این‌جاست که بیهقی تاریخ نوشته و مورخ است اما جای تعجب دارد، انگار بیشتر داستان‌نویسان و شاعران و نه مورخان – از قدیم هم همین‌طور بوده – به آن توجه کرده‌اند.

او با بیان این‌که انگار تاریخی بودن تاریخ بیهقی فراموش شده است گفت: مورخان هم از قدیم خیلی به این اعتنایی نداشته‌اند. فرنگی‌ها از حیث تاریخی به بیهقی نگاه کردند، اما ما ایرانی‌ها خیلی از لحاظ تاریخی اهمیتی برای بیهقی قائل نبوده‌ایم، در حالی که این متن از حیث تاریخ است که خیلی اهمیت دارد.

دهقانی ادامه داد: در وهله دوم آن‌چه اهمیت دارد، باز هم نثر بیهقی نیست بلکه شیوه تاریخ‌نگاری او است و بینشی که در تاریخ‌نگاری داشته. به نظر می‌رسد او نسبت به انسان‌های روزگار خودش چه در ایران و چه در جاهای دیگر دنیا در نگارش تاریخ خیلی پیشرفته‌تر است؛ وجه دوم اهمیت بیهقی در این است. در مرحله سوم، به شیوه روایت تاریخی او می‌رسیم، این‌جاست که وارد ادبیات می‌شود، شیوه‌ای که بیهقی به کار می‌گیرد و نثری که استفاده می‌کند، تاریخ بیهقی را به یک اثر ادبی تبدیل می‌کند. تاریخ بیهقی برای مورخان یعنی کسانی که با تاریخ ایران سروکار دارند، به خصوص تاریخ ایران بعد از اسلام، و به ویژه تاریخ ایران در دوره سامانیان و غزنویان از نظر تاریخی بسیار اهمیت دارد. همچنین برای کسانی که محقق فن تاریخ‌شناسی و روش‌شناسی تاریخ هستند هم از آن وجه دوم مهم است. اما در وهله سوم، از حیث ادبی هم اهمیت دارد. ولی مثل این‌که ما در ایران آن دو حیث مهم اول را کنار گذاشته‌ایم و به حیث سوم آن چسبیده‌ایم.

او سپس درباره وجه اجتماعی تاریخ بیهقی و زمان‌شمول بودن و تعمیم یافتن آن از این نظر در طول تاریخ بیان کرد: اصولا این تعمیم دادن‌های تاریخی کار درستی نیست. بعد هم این‌که بیهقی خیلی با جامعه زمان خودش به آن معنای وسیع کلمه کاری ندارد. مخاطب او هم همه مردم نیستند بلکه کسانی هستند که در دربارند، مثل منشیان دربار، اهل فضل دربار و … . البته بیهقی در جاهایی انگار مخاطبان وسیع‌تری را هم در همه مکان‌ها و زمان‌ها در نظر دارد اما در اصل مخاطبان بیهقی درباریان هستند و مدام سعی می‌کند در نظر آن‌ها کار خودش را توجیه کند.

این استاد پیشین دانشگاه تهران با بیان این‌که نمی‌شود گفت بیهقی با اجتماع سر و کار دارد و اصلا چنین چیزی برای او مطرح نبوده است گفت: او یک مورخ امروزی نیست که تاریخ اجتماعی بنویسد. بنابراین شما در تاریخ او از جامعه آن روز ایران چندان تصویر روشنی نمی‌بینید بلکه شیوه رفتار درباریان، تفکر آن‌ها و شیوه نگرش آن‌ها را می‌بینید ولی مردم عادی به آن‌جا راهی ندارند و خود بیهقی هم جزء همان طبقه بوده است. بنابراین بیهقی دنیا را از نگاه همان طبقه می‌دید و بیشتر از آن نمی‌توانست از قالب خودش بیرون بیاید. منتها او هنرمند بود و نگاه اخلاقی داشت و همین باعث شده تاریخ بیهقی از جهات مختلف با تاریخ‌های دیگری که در آن دوره‌ها نوشته می‌شد، متفاوت باشد. بیهقی اصلا نگاه اجتماعی ندارد.

دهقانی با اشاره به این‌که تاریخ بیهقی این روزها معمولا برای کسانی که داستان‌نویسی می‌کنند، خواندنی است اظهار کرد: به قول خودشان، داستان‌نویسان می‌خواهند از تکنیک‌های بیهقی سر دربیاورند و از آن‌ها استفاده کنند. همچنین کسانی که به تاریخ علاقه دارند می‌خواهند ببینند در آن روزگار چه می‌گذشته است. محققان تاریخ ایران و به‌خصوص سلجوقیان هم این کتاب همیشه برای‌شان مهم بوده و کسانی که در حیطه روش‌شناسی تاریخ‌نگاری کار می‌کنند کتاب بیهقی برای‌شان اهمیت دارد. البته همانند هر شاهکاری – تاریخ بیهقی هم حالا یک شاهکار است – می‌توان از آن داستان یا نمایشنامه نوشت، کمااین‌که تاکنون هم نوشته شده است. اما این مختص بیهقی نیست و برای همه شاهکارهای ادبی جهان اتفاق می‌افتد.

این نویسنده و پژوهشگر همچنین در پاسخ به این سوال که آیا لقب «پدر نثر فارسی» را شایسته بیهقی می‌داند گفت: خیر، به هیچ وجه. به هیچ کس دیگری هم نمی‌شود این لقب را نسبت داد. مثل این است که بگوییم «پدر زبان فارسی» کیست؟ این قصه‌ها چیست که درمی‌آوریم؟! حالا چون به رودکی گفتیم «پدر شعر فارسی» باید به دنبال «پدر نثر فارسی» هم باشیم؟ و «پدر زبان فارسی» را هم لابد باید پیدا کنیم. این‌ها قصه است و ممکن است به درد عوام بخورد. بیهقی از دل خلاء که پیدا نشد. او در همان تاریخش هم می‌گوید که «من مدیون استادم بونصر مشکان هستم»، این یعنی یکی از استادان مسلم بیهقی در نثر، بونصر مشکان است. آن سازمان بسیار عریض و طویل و پرقدرت دیوان رسالت غزنوی بود که بیهقی از آن بیرون آمد و پشت آن هم تاریخ طولانی‌ای است. آن‌ها هم خود وارث سامانیان هستند، گرچه دیوان رسالت سامانیان عربی بود اما محمودی غزنوی آن را فارسی کرد. در آن سال‌ها هم زبان فارسی به جایی رسیده بود که به جای زبان عربی به عنوان زبان رسمی اداری مورد استفاده قرار بگیرد. متون شعر و نثر قبل از بیهقی بوده‌اند که فقط اسم‌های‌شان به ما رسیده مثل ترجمه «تاریخ طبری» و قبل از آن «شاهنامه ابومنصوری» که فقط اسامی‌شان به ما رسیده و سال‌ها قبل از تولد بیهقی نوشته شده‌اند. بنابراین در زمان بیهقی نثر فارسی آماده و پرورده شده بود تا چنین وظیفه‌ای را به دوش بگیرد. این متون آن زمان کاملا کاربرد داشتند؛ آن موقع ما ادبیات نداشتیم و هر چیزی به نظم یا نثر نوشته می‌شد برای این بود که استفاده و کاربرد داشت و به پیکره فعال جامعه مربوط بود.

محمد دهقانی سپس به ادای دین بیهقی در تاریخش اشاره و بیان کرد: آن زمان این‌جور نبود که کسی شعری بنویسد، بگوید شاعر است و اثرش چاپ و فروخته شود، هرچه نوشته می‌شد، در پیکره فعال جامعه کاربرد داشت، گاهی این پیکره فعال جامعه مختص قدرت و دربار بود، مثل شعرها و رساله‌های درباری که کاربردشان در آن‌جا بود. آن‌ها نمی‌خواستند اثر ادبی خلق کنند، بیهقی هم نوشت تا تاریخ ظهور و سقوط خاندان غزنوی را بنویسند، این را بر عهده خودش می‌دانست. برای همین هم من اسم کتابم را «حدیث خداوندی و بندگی» گذاشتم چون بیهقی می‌خواهد خداوندگار خودش را پاس بدارد. بهترین کار برای این آن است که تاریخ‌شان را بنویسد. او از سقوط غزنویان متاسف است و تاسفش را در این تاریخ بیان می‌کند. ولی او دین خودش را نسبت به خداوندانش ادا می‌کند.

اول آبان‌ماه به عنوان «روز نثر فارسی» و بزرگداشت «بیهقی» که به او لقب «پدر نثر فارسی» نسبت داده شده است گرامی داشته می‌شود.

انتهای پیام