ابراهیم رفت؛ همانگونه که خودش دوست داشت

خبر، پُتک سنگین در آیینه بود

خبر، فرصت تیغ با سینه بود…


ابراهیم هم رفت. ابراهیم آشوری. آرام و بی‌هیاهو. آن‌گونه که دوست می‌داشت. در سکوتی محض که حتی سایه‌ی سرد هیس هم به آن راه ندارد. رفت آن‌گونه که دلش می‌خواست. مثل وقتی که آرام و بی‌سر و صدا به جبهه می‌رفت. مثل گریه‌های خاموش مادرش وقتی که داغ شهادت پسرش جعفر (فرمانده دلاور و بی‌ادعای گردان ) در دلش روشن شد. ابراهیم رفت همان‌طور که غوغای گردان‌های رزم و شکوه اعزام‌ها و بدرقه و پیشوازهای آمیخته با اشک و اسپند و لبخند را پشت سر گذاشت و تصمیم گرفت تنها باشد. دیده‌بانی را برگزید. یکه و تنها به آموزش دیده‌بانی رفت. همان‌گونه که به تنهایی از دکل‌های زیر آتش تیر مستقیم تانک و کاتیوشا و توپ و خمپاره‌ها بالا می‌رفت و در خودش و بی‌خودش زمزمه می‌کرد:

ما ز بالائیم و بالا می‌رویم

ما ز دریائیم و دریا می‌رویم


همان‌گونه که پیکرهای مجروح بیسیم‌چی‌هایش را بر دوش نحیفش می‌کشید و به چابکی اعجاب‌آمیزی از بلندای دکل لرزان و سوراخ‌سوراخ ترکش‌خورده به پایین می‌آورد. همان‌طور که بدون هیچ ادعای ریاضی‌دانی و هندسه‌خوانی، دقیق‌ترین محاسبات را انجام می‌داد و بهترین گراها را می‌بست و موثرترین حمایت‌ها را برای بچه‌های پیاده‌ی در خط فراهم می‌کرد.


ابراهیم رفت. مثل روزی که دور از چشم همه روی دکلی که آبکش شده بود و با عبور هر گلوله‌ای موج بر می‌داشت استوارتر از کوه ایستاده بود و به توپخانه فرمان می‌داد و  با شکیبایی سقراط‌گونه و شوکران‌نوش، ریه‌هایش میزبان گازهای خردل و شیمیایی دیگر می‌شد.


تیر و ترکش‌ها و شیمیایی را  تاب می‌آورد و خنده را روی لبانش نگاه می‌داشت. هرگاه دکل سقوط می‌کرد و  توپخانه خاموش می‌شد تازه هنگام بمباران ابراهیم بود یک‌تنه و منفرد با بمب خنده و روحیه:

کشتی نوحیم در توفان روح

لاجرم بی‌دست و بی‌پا می‌رویم


ابراهیم رفت و رفتنش را پنهان کرد همان‌گونه که ایمان و شجاعت و بخشندگی و مهربانی و وارستگی‌اش را به روی کسی نیاورد.

همّت عالی‌ست در سرهای ما

از علی تا ربّ ِ اعلی می‌رویم


سلوک ابراهیم سلوکی یگانه و منحصر به‌فرد بود. بت‌شکنی که همواره خودشکنی را از یاد نمی‌برد. بدش نمی‌آمد گه‌گاهی به سیره‌ی عقلای مجانین سری به پریشانی بزند و همه‌های سرشار از هیچ را به ریشخند بگیرد. چنانکه بیدل دهلوی گفته بود:

با هر کمال، اندکی آشفتگی خوش است

گیرم که عقل کل شده‌ای بی‌جنون مباش


ابراهیم رفت و ما را جا گذاشت. مثل همیشه که در خیر و خوبی پیشگام بود. دعوت حق را اجابت کرد و با سبکباری و اشتیاق پذیرفت:

قل تعالوا آیت‌است از جذب حق

ما به جذبه‌ی حق‌تعالی می‌رویم


 اما این‌بار چشمانمان باز ماند. نه کسی برایش پُرسه و مجلس ترحیمی چید، نه هیئت راه‌انداخت، نه مسجد مجازی درست کرد. فقط دل‌ها را سوزاند تا هر که شنید بگوید آخ!  در زمانه‌ای که اخلاص و صفا و وفا حکم سیمرغ و کیمیا دارد رفتن آدمی در تراز ابراهیم خیلی دردناک است و تنهایی انسان در دوزخ زمین را بیشتر می‌کند.

با رفتنش گویی رنگ از روی  نیک‌خواهی، شفقت، شکیبایی و رادمردی پریده است.

هان ز همراهان مقصد یاد کن

پس بدان‌که هر دمی ما می‌رویم


 همرزمان شهیدش جعفر آشوری، مصطفی حاج‌سیدجوادی، آتشگران و رفقایی مثل کریم‌ سیدجوادی‌ پذیره‌اش شده‌اند، به استقبالش آمده‌اند و در شب ولادت سرور آزادگان روح پاکش را به ضیافت رب‌الارباب برده‌اند:

خوانده‌ای انّا الیه راجعون؟

تا بدانی که کجاها می‌رویم


انتهای پیام

هنرمندان موسیقی متولد تعطیلات نوروزی کدامند؟

ایسنا در گزارش پیش‌رو اسامی و خلاصه‌ای از عملکرد هنرمندان موسیقی که در ۱۳ روز تعطیلات نوروز چشم به جهان گشوده‌اند تهیه کرده‌ است تا بیشتر با این هنرمندان آشنا شویم.

در نخستین روز بهار می‌توان به تولد هنرمندانی همچون حسین شهبازیان (نوازنده ویولن)، ابراهیم نظری سنگرودی (نوازنده فلوت)، امیرمهیار تفرشی‌پور (آهنگساز)، سیدعبدالحسین مختاباد (خواننده) و شهلا میلانی (خواننده کلاسیک) اشاره کرد.

حسین شهبازیان

این هنرمند در سال ۱۲۹۸ در تهران متولد شد و در۶ مرداد سال ۹۶  در ۱۰۱ سالگی از جمع موسیقیدانان رفت. او نوازنده ویولن و رهبر ارکستر بود. این هنرمند از ۱۷ سالگی ویولن‌نوازی را در کلاس ضیاء سیحون شروع کرد و با راهنمایی مرحوم مهدی خالدی در کلاس شادروان استاد ابوالحسن صبا شرکت کرد و ردیف‌های موسیقی ایران را که به همت زنده یاد ابوالحسن صبا تدوین شده بود، یاد گرفت. پس از آن، او برای آشنایی بیشتر با سبک‌های مختلف موسیقی، چند سال در کلاس استادان خارجی و ایرانی، موسیقی کلاسیک را آموخت و به‌عنوان معلم، شاگردان درس موسیقی را تعلیم و آموزش داد.
حسین شهبازیان سال‌های زیادی به‌عنوان نوازنده و رهبر ارکستر شماره ۳ رادیو ایران فعالیت داشت و برای خوانندگان بسیاری، آهنگ‌های زیبا و به‌یادماندنی اجرا کرد.
او پدر فریدون شهبازیان ـ آهنگساز و رهبر ارکستر ملی ایران ـ بود.

حسین شهبازیان

ابراهیم نظری سنگرودی

این هنرمند زاده ۱۳۳۱ در تهران و نوازنده فلوت و پیکولو، آهنگساز و رهبر ارکستر است. وی همچنین از بنیان‌گذاران جشنواره موسیقی فجر و در دوره‌های اول تا چهارم، دبیری جشنواره موسیقی فجر را به عهده داشته‌ است.
نظری سنگرودی دارای نشان درجه یک هنری از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است.
عمده فعالیت‌های آهنگسازی این هنرمند مربوط به آثاری است که در زمان جنگ ساخته شده و بیشتر شامل آثاری برای ارکستر سمفونیک و کُر می‌شود. او در کنار این آثار قطعاتی در ژانرهای گوناگون برای سازهای غربی یا سازهای ایرانی به همراه ارکستر سمفونیک تنظیم کرده‌ است.
نظری در زمینه نوازندگی، چه در اجرای صحنه‌ای و چه در ضبط‌ها، فعالیت گسترده‌ای داشته‌ است. از آثار منتشر شده‌ای که او در آن فلوت یا پیکولو (نوعی فلوت) نواخته ‌است می‌توان به آلبوم‌های «زردی خزان» با تنظیم ارسلان کامکار و هوشنگ کامکار، «در گلستانه» ساخته هوشنگ کامکار، «افسانه سرزمین پدری‌ام» ساخته ارسلان کامکار اشاره کرد.

امیر مهیار تفرشی‌پور

او متولد ۱۳۵۳ در تهران است. در ابتدا چند سال پیانو آموخت و سپس به دانمارک رفت. در اوایل دهه ۸۰ از کنسرواتوار اسبیرگ دانمارک لیسانس نوازندگی پیانو دریافت کرد. او همچنین موفق به دریافت فوق لیسانس از دانشگاه موسیقی و هنرهای دراماتیک گیلدهال در لندن شد.
او مجموعه قطعات «کودکی من در ایران» برای پیانو را در سال ۱۳۸۲ در دانشکده هنرهای زیبا اجرا و جایزه نخست بینال آهنگسازی را نصیب از آن خود کرد.

سیدعبدالحسین مُختاباد

این هنرمند هم متولد اول فروردین ۱۳۴۵ در ساری، آهنگ ساز و خواننده رییس پیشین دانشکده هنر و معماری دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی است.
مختاباد موسیقی را نزد استادانی چون کریم صالح عظیمی (آواز)، عطاءالله جنگوک (سه تار) و همچنین کامبیز روشن‌روان، شاهین فرهت و محسن الهامیان (تئوری موسیقی، سلفژ و هارمونی) و امیر بیداریان (تنبک) فرا گرفته‌ است.
از معروف‌ترین آثار هنری مختاباد می‌توان به «تمنای وصال» و «شبانگاهان» اشاره کرد. مختاباد بنیان‌گذار و خواننده عضو گروه رودکی است.
از آخرین آثار او می‌توان به اپرای آرش کمانگیر اشاره کرد که بر اساس منظومه آرش کمانگیر سروده سیاوش کسرایی ساخته شده‌است.

شهلا میلانی

او خواننده سوپرانو و مدرس آواز اهل ایران است. تدریس در دانشگاه هنر، دانشگاه جامع علمی کاربردی و هنرستان موسیقی دختران، سرپرستی و رهبری گروه کر هنرستان دختران، سرپرستی و خوانندگی گروه موسیقی «آواز ملل»، سرپرستی گروه آوازهای کلاسیک، سرپرست گروه آواز دانشگاه هنر تهران، ریاست کانون خوانندگان کلاسیک خانه موسیقی ایران، عضو هیات داوران جشنواره موسیقی فجر، عضو هیات داوران انتخاب اعضای گروه کر ارکستر سمفونیک تهران از جمله فعالیت‌های او است.
میلانی دارای مدرک درجه یک هنری از شورای عالی ارزشیابی هنری وزارت ارشاد و دارای تندیس جشن خانه موسیقی است.

دوم فروردین نیز مصادف با تولد محمدرضا ابراهیمی ـ نوازنده تار و عود ـ است.
او فارغ التحصیل رشته موسیقی از دانشگاه هنر و نوازنده تار، سه تار، دیوان و عود است. ابراهیمی فراگیری موسیقی را نزد مجید درخشانی، ارشد طهماسبی، محمدرضا لطفی و هوشنگ ظریف آغاز کرد. ااین نوازنده همچنین از سال ۱۳۶۸ آموزش عالی و فعالیت‌های اجرائی خود را از قبیل ضبط موسیقی و اجرای کنسرت نزد حسین علیزاده آغاز کرد.
او با گروه‌های «هم نوایان» به سرپرستی حسین علیزاده، «طلوع» و «نوروز» به سرپرستی ارشد تهماسبی همکاری داشته است.

در سوم فروردین هم با تولد فرهنگ شریف (نوازنده تار) و محمدرضا دارابی (خواننده کردی کرمانشاهی همراه) همراه هستیم.

فرهنگ شریف

تولد فرهنگ شریف به ۳ فروردین ۱۳۱۰ در آمل و درگذشته ۱۷ شهریور ۱۳۹۵ در تهران بازمی‌گردد. این هنرمند دارای نشان درجه یک هنری معادل دکتری و از چهره‌های ماندگار موسیقی، نوازنده و بداهه نواز تار اهل ایران بود. این هنرمند در کودکی با پدر و مادرش به تهران نقل مکان کرد. شریف این شانس را داشت که پدرش اهل ذوق بود و با اهالی هنر رفت‌وآمد داشت. او نیز علاقه‌اش را به موسیقی از دوران کودکی نشان داد و گاهی به ساز پدرش دستبرد می‌زد.
شریف تار را نزد علی‌اکبرخان شهنازی تمرین کرد و تعلیم دید. او به‌دلیل دوستی پدرش با عبدالحسین شهنازی، برادر علی‌اکبرخان شهنازی که در نواختن تار از پدرش، آقا حسینقلی، بهره برده بود، بر ردیف موسیقی ایرانی نیز مسلط شد. فرهنگ شریف معتقد بود که همواره تحت تأثیر ساز عبدالحسین‌خان بوده و از سبک او الهام گرفته است.
نکته برجسته هنر شریف را در این می‌دانند که شیوه نوازندگی‌اش منحصر به خودش بود و شباهتی به شیوه نوازندگی استادانش نداشت. همه بر صاحب سبک بودن او تاکید دارند و ابداعاتش در نحوه انگشت‌گذاری و مضراب‌زنی در نقاط مختلف سیم‌های تار را از ویژگی‌های نوازندگی او می‌دانند.

او چهره ماندگار موسیقی ایرانی بود و سابقه همکاری با محمدرضا شجریان، تاج اصفهانی، غلامحسین بنان، محمود محمودی خوانساری، حسام‌الدین سراج و … را داشت.

در روز چهارم فروردین با تولد هنرمندی در تقویم رو به رو نشدیم ولی در پنجم فروردین دو هنرمند از جمله ناصر مسعودی (خواننده گیلک) و بهرام گودرزی (خواننده) چشم به جهان گشوده‌اند.

ناصر مسعودی

ناصر مسعودی ۶ فروردین سال ۱۳۱۴ در محله صیقلان متولد شد. او مشهور به بلبل گیلان و قدیمی‌ترین خواننده اشعار گیلکی است. از او آثار ماندگاری چون گل پامچال (ترانه)، موسیقی میرزا کوچک‌خان (چقدر جنگلا خوسی)، کوراشیم، بنفشه گل و… منتشر شده ‌است.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، سال‌ها انتشار آثار او ممنوع بود؛ ولی تبحر او در موسیقی فارسی و گیلکی موجب شد که سرانجام با ترانه‌های جدیدی به فعالیت خود ادامه دهد. از او در ۵۰ سال فعالیت هنری بیش از ۵۰۰ ترانه به جا مانده‌ است.

بهرام گودرزی

او زاده ۵ فروردین ۱۳۲۲ و خواننده و آهنگساز اهل تهران است. از جمله استادان او می‌توان به «محمود کریمی»، «ادیب خوانساری»، «اسماعیل مهرتاش» و «حسین قوامی» اشاره کرد. گودرزی فارغ‌التحصیل هنرستان موسیقی ملی است.
وی پیش از انقلاب اسلامی حدود ۲۰۰ آواز و ترانه و ۴ آلبوم موسیقی (نوار کاست) ضبط و اجرا کرده‌ است. همچنین پس از انقلاب بیش از ۵۰ تصنیف و ترانه و ۲ آلبوم موسیقی از او منتشر شده‌ است.

ششم فروردین؛ علی‌اکبر شکارچی

این نوازنده و مدرس کمانچه متولد ششم فروردین ۱۳۲۸ در شهر درود استان لرستان است.
شکارچی نواختن کمانچه را از کودکی تحت تأثیر نوازندگان محلی آغاز کرد و پس از اخذ دیپلم و خدمت سربازی در سن ۲۰ سالگی به تهران رفت. شکارچی در سال ۱۳۵۰ از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران فارغ‌التحصیل شد و جهت فراگیری ردیف‌های سازی و آوازی و قطعات ضربی از محضر استادان داریوش صفوت، نورعلی خان برومند، محمود کریمی، یوسف فروتن، سعید هرمزی و جلال ذوالفنون بهره برد.

شاهین فرهت (آهنگساز) و امین سالمی (رهبر ارکستر) در هفتم فروردین متولد شدند.

شاهین فرهت

او متولد ۷ فروردین ۱۳۲۶ در تهران و آهنگساز ایرانی است. وی استاد و مدیر سابق گروه موسیقی دانشگاه تهران است.
شاهین فرهت کارشناسی موسیقی از دانشگاه تهران، کارشناسی ارشد مستر آهنگسازی از نیویورک و دکترای آهنگسازی از استراسبورگ فرانسه دارد و سال‌ها استاد تمام موسیقی دانشگاه تهران بوده است. داوری جشنواره‌های موسیقی از جمله چند دوره جشنواره موسیقی فجر از جمله تجربه ها و سوابق شاهین فرهت است.
این آهنگساز دبیری دوره‌های سی و چهارم و سی و پنجم جشنواره موسیقی فجر را بر عهده داشته است.

امین سالمی

تحصیلات او در رشته موسیقی بوده است. سالمی آهنگساز موسیقی فیلم «پشت دروازه تاریخ» بوده و دارای کارت تدریس آهنگسازی از دفتر توسعه فعالیت‌های هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و عضو وابسته خانه موسیقی و عضو انجمن نوازندگان سازهای ایرانی است. وی مدرس سنتور و مؤسس، آهنگساز و رهبر ارکستری با نام «ارکستر آکادمیک تهران» است.
در روزهای ۸ و ۹ فروردین نیز با تولد هنرمندی رو به رو نشدیم تا اینکه به روز دهم رسیدیم.

علیرضا افتخاری؛ ۱۰ فروردین

علیرضا افتخاری متولد ۱۰ فروردین در اصفهان است. افتخاری طی چندین سال فعالیت در عرصه موسیقی سنتی ایرانی، خوانندگی بیش از شصت آلبوم موسیقی را بر عهده داشته ‌است و در سال ۱۳۸۹ موفق به اخذ نشان چهره‌های ماندگار شد.
او از سال ۱۳۶۰ پس از درگذشت تاج اصفهانی نزد دادبه به ادامه تعلیم موسیقی پرداخت. در سال ۱۳۶۲، اولین آلبوم خود را به توصیه فرامرز پایور با نام «آتش دلخ» و به یاد استاد فقیدش تاج اصفهانی منتشر کرد. پس از آن، آثار او از صداوسیمای ایران به صورت مرتب پخش شده و کنسرت‌های مختلفی را در کشورهایی چون ژاپن، آلمان، کانادا و انگلستان برگزار کرده‌ است.
وی در طول چهار دهه فعالیت خود، تا کنون موفق به انتشار بیش از ۶۰ آلبوم موسیقی در سبک‌های سنتی، ارکسترال و تلفیقی با همکاری اساتیدی چون پرویز مشکاتیان، حسین علیزاده، علی تجویدی، عباس خوشدل، جمشید عندلیبی، محمدعلی کیانی‌نژاد، مهرداد پازوکی، محمد جلیل عندلیبی، جواد لشکری، محمد موسوی، جلال ذوالفنون، هابیل علی‌اف، حسن میرزاخانی، محمدجواد ضرابیان، علی جعفریان، عبدالحسین برازنده، فضل‌الله توکل، محمدرضا چراغعلی، فریدون شهبازیان، کامبیز روشن‌روان و … شده‌ است. از آلبوم‌های معروف او می‌توان به مقام صبر، راز و نیاز، سرو سیمین، شور عشق، نیلوفرانه، یاد استاد، سرمستان، افسانه، مستانه، امان از جدایی، هنگامه و شب عاشقان اشاره کرد.

۱۱ فروردین و تولد خشایار اعتمادی

او متولد ۱۱ فروردین ۱۳۵۰ در استان گلستان و خواننده ایرانی است. اعتمادی خواننده نخستین آلبوم موسیقی پاپ بعد از انقلاب اسلامی در ایران است.
این خواننده در ۴ سالگی کار با ملودیکا و در ۵ سالگی کار با آکاردئون را آموخته‌ است. اعتمادی در سن ۶ سالگی خوانندگی را شروع کرده و در ۱۳ سالگی شروع به یادگیری و نواختن پیانو کرده‌ است.
خشایار اعتمادی، فعالیت در عرصه موسیقی را از پانزده سالگی شروع کرد. از سال ۷۴ وارد دنیای موسیقی شد و با خواندن ترانه «بارون» با شعری از احمد شاملو به شهرت رسید. اعتمادی تاکنون اجراهای زیادی داشته و در سه جشنواره از جمله جشنواره پاپ و دو جشنواره بین‌المللی در ایران و جشنواره بین‌المللی موسیقی مسلمانان سارایوو W.O.M.F  شرکت کرده است.

تولد یک نوازنده تنبک در ۱۲ فروردین

۱۲ فروردین با تولد محمد اخوان ـ نوازنده تنبک ـ همراه است.
محمد اخوان در سال ۱۳۳۵ در شهر تبریز به دنیا آمد. از همان کودکی علاقه شدیدی به موسیقی پیدا کرد .او در هشت سالگی ساز تنبک را انتخاب کرد و بدون داشتن مربی و تنها با استفاده از جزوه‌ها و نوارهای موجود آن زمان، آموزش مقدماتی تنبک را شروع کرد.
کمتر از ۱۹ سال داشت که از طرف محمود کریمی و داریوش صفوت به عضویت ارکستر رادیو و تلویزیون مرکز تبریز درآمد. او همچنین آموزش تنبک در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی تبریز, دانش‌سرای هنر و کارگاه موسیقی را به عهده گرفت. این نوازنده تجارب خود را در قالب چند کتاب از جمله «دستور مقدماتی تنبک و سیزده قطعه» و «دستور تنبک برای دوره‌های ابتدایی، متوسطه و عالی منتشر کرد.

در پایان در ۱۳ فروردین با تولد افرادی همچون محمود فرهمندبافی (نوازنده تمبک)، صادق تعریف (نوازنده دف و تمبک) همراه هستیم.

محمود فرهمندبافی

او ۱۳ فروردین سال ۱۳۳۵ در تهران متولد شد. فرهمندبافی از ۱۰ یا ۱۲ سالگی به نقاشی و موسیقی به ویژه «ریتم» گرایش پیدا کرد و در سال ۱۳۴۷ به کمک «کامران داروغه» به کلاس «امیرناصر افتتاح» راه یافت و به مدت یک سال دروس اولیه ساز تمبک را نزد او فرا گرفت.
این موسیقیدان در سال ۱۳۵۲ با ارکستر ژوزنس موزیکال همکاری خود را شروع کرد و از سال ۱۳۵۳ با مرکز حفظ و اشاعه موسیقی صدا و سیما به همکاری پرداخت. فرهمندبافی چندین سال همکاری با ارکستر سمفونیک تهران، ارکستر ملی، صدا و سیما، سه دوره حضور در جشن هنر شیراز و چندین اجرا در دانشکده هنرهای زیبا و کارگاه نمایش با حسین علیزاده و پرویز مشکاتیان را در کارنامه هنری خود دارد. او با موسیقیدانانی چون علی اکبرخان شهنازی، جلیل شهناز، پرویز یاحقی، اصغر بهاری، فرامرز پایور، فرهاد فخرالدینی، محمدرضا شجریان و… همکاری داشته ‌است.
فرهمندبافی در بیست و یکمین جشنواره بین‌المللی موسیقی فجر در سال ۱۳۸۴ مورد تقدیر قرار گرفت.

صادق تعریف

او نوازنده تنبک و دف و متولد ۱۳۴۶ است. وی هنرجوی اساتیدی چون علی اصغر بهادری، کامران داروغه، داوود گنجه‌ای، سعید فرج‌پور، اردشیر کامکار و جمشید محبی بوده است. کپی برداری و اجرای ریتم‌های بومی اولین نشانه‌های بروز استعداد او در موسیقی بود. تعریف، تابه‌حال کتاب‌های آموزش دف در دو جلد سال ۷۹ – ۸۳ و نوازش تنبک سال ۸۹ را منتشر کرده است. مشارکت در تاسیس انجمن موسیقی شمشال در سنندج در سال ۶۴ از دیگر فعالیت‌های او است.  

انتهای پیام

ماجرای حمله لفظی به صدام در قرنطینه بعثی‌ها

به گزارش ایسنا، محمد شهسواری آزاده ای است که حدود هفت سال از عمر خود را به عنوان اسیر در قرنطینه بعثی ها سپری کرده است. این ازاده کسی است که در مقابل دوربین های جهان شعار «مرگ بر صدام ضد اسلام» را سر داد. او در مدت اسارت توانست به حفظ قرآن روی بیاورد. پیشنهاد می شود  در روزهایی که به دلیل شیوع کرونا هر یک به تعبیری در خانه هایمان اسیر هستیم به مطالعه سرگذشت این آزاده که در روز پاسدار به شهادت رسیده است، بپردازیم.

محمد، فرزند دادکریم، سوم اسفند ماه سال ۱۳۳۴در روستای شیخ آباد کهنوج به دنیا آمد. در سه سالگی پدر خویش را از دست داد و تمام رنج و مشقت زندگی بر دوش مادرش که از راه نان پختن و کار کردن مخارج زندگی را تأمین می‌کرد افتاد.

در هفت سالگی در مدرسه پهلوی سابق شروع به تحصیل کرد. با حافظه کم‌نظیری که داشت با بهترین معدل‌ها تا سال ششم ادامه تحصیل داد قرآن را در مکتب خانه‌ای نزد عموی خود فراگرفت و چون در کهنوج مدرسه نبود از ادامه تحصیل بازماند.

سپس برای تأمین مخارج زندگی خانواده به جزیره کیش رهسپار شد. او گرمای طاقت فرسای جوب را تحمل می‌کرد تا بتواند گوشه‌ای از زحمات مادر زجر کشیده خود را جبران کند. از زمانی که خود را شناخت در امور دینی خود کوشش می‌کرد. بعد از سه سال تلاش در این جزیره به کهنوج بازگشت و در راهسازی بین کهنوج و جیرفت مشغول کار شد.

محمد زندگی ائمه اطهار بخصوص اباعبدالله الحسین (ع) را الگوی زندگی خود قرار داده بود. مسجد کهنوج جایگاه همیشگی او بود. در سال۵۸ در پمپ بنزین کهنوج مشغول کار شد و با شروع جنگ تحمیلی محمد دیگر طاقت ماندن نداشت.

برای اولین بار از طریق لشکر ۴۱ ثارالله به فرماندهی حاج قاسم سلیمانی در عملیات «الی‌بیت المقدس» شرکت کرد.سال ۶۱ در اداره آموزش و پرورش کهنوج مشغول به کار شد.شهادت فرمانده رشید «میثم افغانی» که با وی نسبت فامیلی داشت او را بیشتر شیفته جهاد و شهادت کرد و دو مرتبه دیگر به جبهه اعزام شد. در سال ۶۳ برای چهارمین بار به جبهه شتافت و در تاریخ ۶۳/۱۲/۲۲ در عملیات «بدر» در شرق دجله به اسارت نیروهای بعثی درآمد.

روایت اسارت از زبان محمد

محمد درباره چگونگی اسارتش روایت کرده‌ است: «به خاطر شکست عملیات خیلی‌ها شهید شده بودند و به کسانی هم که اسیر شده بودند می‌گفتند وسط شهدا بخوابید و چشم‌هایتان را هم ببندید. بعد چند تا از این خبرنگارهای خارجی هم بودند که البته نمی‌فهمیدیم که این‌ها خارجی‌اند، فقط دیدیم که دارند از این شهدا و اسرا عکس و فیلم می‌گیرند. لحظه‌ای که چشمم به شهدا خورد گفتم خون من که رنگین‌تر از این‌ها نیست، عزیزتر از این‌ها هم نیستم، خوب است من هم به این‌ها ملحق شوم، بخاطر همین هر کار کردند من بین شهدا نخوابیدم ‌و شروع کردم به شعار دادن. مرگ بر صدامِ ضد اسلام، که البته شعارهای دیگه‌ای هم مثل «ارتش بیست میلیونی آماده قیام است» و «مرگ بر آمریکا» در ذهنم بود که بگویم، اما نشد ولی تا گفتم «مرگ بر صدام ضد اسلام» یک‌مرتبه خبرنگارها به طرفم دویدند و به نزدیکم آمدند و با وجود خبرنگارها نتوانستند مرا بکشند چون یکی از آنها می‌خواست تیر بزند که درجه‌داری گفت «لا، لا» چون بالاخره این تصویر پخش می‌شد و برایشان گران تمام می‌شد.

لحظه‌ای که این شعار را دادم، عکس‌العمل‌های متفاوتی را شاهد بودم، یکی می‌زد توی سرم، یکی می‌خواست تیربارانم کند و…

مرا سوار تانک کردند و البته موقعی که شعار می‌دادم کسانی که کنارم بودند می‌گفتند «نگو نگو مگه از جون خودت سیر شدی؟» در صورتی که اون لحظه من اصلاً فکر می‌کردم در کرمان و در راهپیمایی دارم شعار می‌دهم. اصلاً فکر نمی‌کردم در دل دشمن دارم این شعار را می‌دهم.»

خانواده محمد می‌گویند: دو ماه از اسارت محمّد بیشتر نگذشته بود، هنوز به سختی‌ها عادت نکرده بودیم، درست زمانی که به مرهم نیاز داشتیم، خدا قسمت کرد دست بوس امام رفتیم. آقا با آن عظمتش شربت از دست خادم گرفت. گفت: «می‌خواهم با دست خودم از مادر محمّد پذیرایی کنم.» امام می‌فرمود: «این مادران شیعه هستند که چنین دلاورانی را تربیت می‌کنند.»

مدت شش و نیم سال در اردوگاه موصل در اسارت بود ودر این مدت با تلاش وافر به حفظ قرآن روی آورد واول شهریور ماه سال ۱۳۶۹ به همراه دیگر آزادگان به میهن اسلامی بازگشت . پس از بازگشت به میهن سردارسرلشکر حاج قاسم سلیمانی فرمانده لشکر۴۱ ثارالله از نخستین کسانی بود که با شهید محمد شهسواری دیدار کرد.

درکنار سردار سلیمانی

محمد شهسواری از سوی مسئولان مود تفقد قرا گرفت و مدال شجاعت را از دست ریاست جمهوری دریافت کرد. این آزاده قهرمان قبل از اسارت ازدواج کرده بود و دارای دو فرزند بود و بعد از اسارت نیز پدر دو فرزند دیگر شد.

شهادت در روز پاسدار

سرانجام این آزاده سرافراز روز ۲۰ مردادماه سال ۱۳۷۵ برای انجام مأموریت در روز پاسدار راهی زاهدان شد. افراد ناشناس خودرو حامل او و سربازی به نام بهبودی را که ۲۰ روز دیگر تا پایان خدمتش بقای مانده بود، چندبار از مسیرش منحرف کردند، سرانجام با واژگون شدن خودرو، هر دو نفر شهید شدند. بعد از شهادتش، مدال درجه سوم شجاعت را به این شهید اعطا کردند.

در فرازی از وصیتنامه شهید محمدشهسواری آمده است: «خداوند توفیق دهد که ادامه دهنده راه شهیدان باشیم امام امت را دعا کنیم و طول عمرایشان را از خداوند بخواهیم.»

رهبر معظم انقلاب نیز در سخنانی از شهید محمد شهسواری این چنین یاد کرده‌اند:

«یکی مثل شهید محمد شهسواری – آزاده‌ی سرافراز جیرفتی – به یک چهره‌ی ماندگار در کشور تبدیل می‌شود؛ نه به خاطر این‌که وابسته‌ی به یک قشر برتر است؛ نه، او یک رعیت‌زاده و یک جوان برخاسته‌ی از قشرهای پایین اجتماع است؛ اما آگاهی و شجاعت او، او را در چشم مردم ایران عزیز می‌کند. آن روزی که ماها پای تلویزیون نشسته بودیم و دیدیم این جوان در چنگ دژخیمان رژیم بعثی صدام و زیر شلاق و تازیانه‌ی آنها فریاد می‌زند: ((مرگ بر صدام، ضد اسلام))، نمی‌دانستیم ایشان جیرفتی است؛ نه اسمی از او شنیده بودیم و نه خصوصیتی از او می‌دانستیم. اما همه‌ی وجود ما غرق تعظیم و تجلیل از این جوان آزاده شد. بعد هم بحمداللَّه به میان مردم و کشور ما برگشت. امروز هم به عنوان یک شهید نامدار و نام‌آور در میان ملت ما مشهور است. بنابراین در نظام جمهوری اسلامی، تعیین‌کننده‌ی رتبه‌ی انسانها، ارزش‌های معنوی است؛ ((انّ اکرمکم عنداللَّه اتقیکم)).»

منبع: بیانات در دیدار مردم شهرستان جیرفت: ۱۳۸۴/۰۲/۱۷، سایت:KHAMENEI.IR».

«استان کرمان با بیش از شش هزار شهید و حدود بیست‌وپنج هزار ایثارگر – شهید و جانباز و آزاده – و با داشتن شهدای عالی‌مقام و نامدار – از قبیل شهید باهنر – و با چهره‌های ماندگاری در میان آزادگان، مثل شهید محمد شهسواری – که یاد و خاطره و صدای او همچنان در گوش همه‌ی ما هست – و با داشتن روستاها و بخش‌هایی که در تقدیم شهیدان، رتبه‌ی اول را در کشور احراز کرده‌اند – مثل رابر و روستای گُنجان – یک استان ممتاز است.»

منبع: بیانات در دیدار جمعی از ایثارگران و خانواده‌های شهدای استان کرمان:۱۳۸۴/۰۲/۱۲، سایت: KHAMENEI.IR».

انتهای پیام

آسیب‌شناسی کتاب‌های صوتی در روزهای توصیه کرونایی

محمدباقر رضایی، سردبیر برنامه «کتاب شب» رادیو تهران که سال‌ها دست اندرکار این برنامه در مقام نویسنده و ویراستار هم بوده و تجربه هایی از این حرفه به دست آورده است، این روزها که استفاده از کتاب های صوتی، در شرایط تعطیلات قرنطینه کرونایی بسیار توصیه می شود، نکته هایی آسیب شناسانه را درباره این گونه از کتاب ها یادآور شده است.

او در متنی که در اختیار ایسنا گذاشته، نوشته است:
 «این روزها استقبال از کتاب‌های صوتی، بنا بر اعلام دست اندرکاران این محصول، سیر صعودی پیدا کرده است، با این حال به نظر می‌رسد این استقبال، هنوز چندان مطلوب و شوق‌انگیز نیست و به سطحی نرسیده است که عاملان آن را به تولید بیشتر و بهتر محصولات صوتی، ترغیب کند.
چند نکته در این بین وجود دارد که می‌توان با توجه به آن‌ها، در آینده نزدیک، استفاده از کتاب‌های صوتی را برای عموم به یک ضرورت غیر قابل چشم پوشی تبدیل کرد.

یعنی کاری کرد که استقبال مردم  از این محصولات فرهنگی، نه به خاطر سلبریتی‌ای که آن را می‌خواند، بلکه به خاطر خود کتاب صورت بگیرد.
اگر دقت کنیم، می‌بینیم که اکثر کتاب‌ها و بخصوص رمان‌هایی که خودمان می‌خوانیم، راحت به نظر می‌آیند، اما وقتی صوتی شده آن‌ها را (حتی با صدای یک بازیگر مشهور) می‌شنویم، چندان جذابیتی برایمان ندارند.
متوجه می‌شویم که فقط صدای جذاب آن بازیگر بوده که تا دقایقی، کنجکاوی‌مان را برانگیخته، و بعد خسته شده‌ایم. چرا؟ چون این کتاب‌ها را یک متخصص که اصول کار را بداند، تنظیم شنیداری (و به اصطلاح، رادیویی) نکرده است تا روان و یکدست و بدون حاشیه‌های زاید و شاخ و برگ‌های خسته کننده، به گوش ما برسد.

شاید عده‌ای بگویند این کار، دست آن متخصص را برای سانسور، باز می‌گذارد.
باید به آن‌ها گفت که در کار هنری، به این‌طور تنظیم‌ها و تدوین‌ها سانسور نمی‌گویند؛ اقتضای حرفه‌ای می‌گویند.
مثلا کارگردانی همچون میلوش فورمن، وقتی می‌خواهد از روی رمان “یکی از روی آشیانه فاخته پرید” اثر شگفت‌انگیز “کن کیسی” فیلمی هنری بسازد، بسیاری از صحنه‌های تکراری و خسته‌کننده رمان را حذف می‌کند و فیلم حیرت‌آوری می‌سازد که همه را، حتی به سوی اصل کتاب، سوق می‌دهد.
یعنی اقتباس میلوش فورمن باعث شهرت خود کتاب هم می‌شود.
آن حاشیه‌ها و شاخ و برگ‌ها به قول نویسنده صد سال تنهایی، “شگردهای پلید نویسندگی ” هستند برای آن که کتاب، قطور شود.
فیلمی که میلوش فورمن از روی رمان “کن کیسی ” ساخت واقعا یک شاهکار بود. این فیلم در ایران با عنوان “دیوانه از قفس پرید” به نمایش درآمد و کتابش هم با عنوان “پرواز بر فراز آشیانه فاخته”.
حالا چرا می‌گویم اقتباس سینمایی آن شاهکار بود؟ برای آن که تمام حاشیه‌ها و شاخ و برگ‌های خسته کننده آن، حذف شده و به قول معروف، یک پکیج زیبا در حد سلیقه دوستداران سینما بود.
برای آن که فورمن نیامده بود فیلمش را دقیقا و کلمه به کلمه از روی رمان بسازد، بلکه رمان را در یک اقتباس حرفه‌ای، سینمایی کرده بود؛ همان‌طور که ما هم برای صوتی کردن یک رمان یا هر کتابی، باید آن را اقتباس شنیداری و رادیویی کنیم، نه آن که عین کتاب را برای شنونده بخوانیم (چون کتاب برای خوانده شدن نوشته شده نه برای شنیده شدن).

بنابراین همان‌طور که دیده نشده که یک فیلمساز، در اقتباس از یک رمان برای ساختن فیلم، عین آن را به فیلمنامه تبدیل کند و از سطر سطر رمان، تصویر بگیرد، همان‌طور هم برای صوتی کردن یک کتاب، نمی‌توان عین آن را خواند، چون اساسا جور در نمی‌آید و ” نمی‌شود ! 
به طور مثال، راوی در کتاب صوتی نمی تواند عین این جمله را از یک کتاب بخواند که: 
“…من موارد زیر را در مورد فرزندم اجرا کردم و نتیجه گرفتم:
۱- او را به شکل‌هایی که در تصویر می‌بینید، تنبیه نکردم.
۲- او را همان‌طور که در عکس  مشاهده می‌کنید، به بازی گرفتم.
۳- در او با روش‌هایی که نمودار صفحه ۵۰ آمده، انگیزه ایجاد کردم.

 چنین مطالبی در بسیاری از کتاب‌ها و حتی رمان‌ها وجود دارد که می‌توان آن‌ها را خواند و بر رویشان تامل کرد، ولی آیا در کتاب صوتی آن اثر هم می‌توان این شیوه نگارش را خواند؟
این‌جاست که یک متخصص باید چنین سطرهای “دیداری” را تنظیم ” شنیداری” کند تا تکلیف “موارد زیر”، “شکل‌ها “، “تصویر”، “عکس”، “صفحه ۵۰ ” و “شرح داده‌ام ” روشن شود ، چون این‌ها را با صوت نمی‌توان منتقل کرد!

یکی از مخاطبان کتاب‌های صوتی می‌گفت: رمانی را بازیگری به صورت صوتی به مدت ۵ ساعت خوانده بود. من واقعا خسته شدم از بس سطرهای تکراری و پر از سنگلاخ و دست انداز داشت. غیر روان و سخت خوان بود. رفت و برگشت‌های عجیب نویسنده، طوری بود که خود آن بازیگر هم از آن سر در نمی‌آورد و فقط همین‌طور می‌خواند و جلو می‌رفت. اعصابم داغان شد و عطای شنیدنش را به لقایش بخشیدم.

این مخاطب هم فهمیده بود که یک رمان باید تنظیم شنیداری شود تا شنیدنش لذت بخش باشد. فهمیده بود که گفت‌وگوهای شخصیت‌های داستان و ذهنیت و عینیت آن‌ها باید در تنظیمی حرفه‌ای، مرتب و واضح شود تا بتوان از آن‌ها چیزی فهمید و در لحظه، از آن، سر در آورد.

متاسفانه در اغلب کتاب‌های صوتی که تولید شده‌اند چنین رویکردی وجود نداشته و برای همین بوده که از آن‌ها چندان استقبالی نمی‌شده!
بدیهی است که بطور مثال، رمانی مانند موبی دیک “هرمان ملویل ” را که در بعضی فصل‌هایش چیزی در حدود ۲۰ صفحه به توضیح تاریخچه شکار “وال ” و یا شرح دوربین‌هایی که با آن به شکار نهنگ می‌روند اختصاص دارد، نمی شود به همان صورت، صوتی کرد و در اختیار مخاطب قرار داد.

البته حذف بخش‌هایی از رمان که آن‌ها را حاشیه و شاخ و برگ و توصیف‌های طولانی و خسته کننده می‌دانیم، خودش هنری می‌خواهد که ترکیب اصل داستان را به هم نزند.
گاهی این شاخ و برگ‌ها و توصیف‌ها لازم هستند و باید وجود داشته باشند. آن‌ها را به همین سادگی نمی‌توان حذف کرد، چون ممکن است لا به لای کلمات آن‌ها نمادهایی برای تفهیم درونمایه اثر، تعبیه شده باشد.
بر این اساس، حتی همان سطرهایی که به نظر می‌رسد شاخ و برگ (برای طولانی کردن رمان) هستند، باید به طور دقیق، تنظیم و تعدیل شوند تا منظور نویسنده، منتقل شود.

نکته دیگر این که در بعضی رمان‌ها (مثل “جنگ و صلح” تولستوی) شخصیت‌های زیادی وجود دارد، در حالی که اگر دقت کنیم می‌بینیم بیشتر آن‌ها نقشی در خط اصلی داستان ندارند و به اصطلاح سیاهی لشگرند.
در کتاب صوتی برای این که دقت شنونده در پیگیری اصل ماجرا دچار سردرگمی نشود و تمرکزش بر شخصیت های اصلی داستان به هم نریزد، باید این سیاهی لشگرها تعدیل شوند.
ده‌ها ریزه کاری دیگر در تولید کتاب صوتی وجود دارد که به مرور باید به آنها پرداخت و نمی‌شود در همین ابتدای راه، همه آن‌ها را دریافت. احتمالا دیگران هم نکته‌های کارشناسانه‌ای در این مورد خواهند داشت که تجمیع و تدوین آن‌ها می‌تواند برای این محصول نوپای فرهنگی در ایران، کارساز باشد.

نکته  آخر این که تنظیم کننده کتاب‌ها و رمان‌ها برای صوتی کردن، باید شخص معتبری باشد که مردم به او اعتماد داشته باشند و به خاطر همین اعتماد، نسخه تنظیم شده صوتی را بپذیرند.
آیا برای موسسه های تولید کتاب‌های صوتی، صرف می‌کند که مثلا به بهزاد فراهانی بگویند شما رمان “دن آرام ” شولوخوف را برای ما تنظیم رادیویی و شنیداری کن تا بدهیم به مثلا شهاب حسینی، آن را بخواند؟
واضح است که اگر چنین اتفاقی بیفتد، استقبال حیرت‌انگیزی صورت خواهد گرفت؛ ولی «بهزاد فراهانی» نوعی، چقدر می‌گیرد که چند ماه بنشیند “دن آرام” را تنظیم شنیداری و رادیویی کند؟
و «شهاب حسینی» نوعی چقدر می گیرد که آن را در ده‌ها جلسه نفس‌گیر بخواند؟
آیا با این استقبال نیم بند، واقعا برای موسسه های تولید کتاب گویا، صرف می‌کند چنین کاری بکنند؟ آن‌ها در همین حد کنونی هم، دارند با کارشان عاشقانه رفتار می‌کنند، نه منفعت‌طلبانه؛ البته به نظرم.»

  انتهای پیام

خط و نقطه

به گزارش ایسنا، با اینکه تعداد معدودی از ایرانی‌ها، بدون توجه به توصیه‌های پزشکی سفر نوروزی در پیش گرفتند اما بیشتر ایرانی‌ها برای مقابله با ویروس کرونا و قطع زنجیره ابتلای آن در خانه ماندند و با مسئولیت اجتماعی بالا قید سفر و دورهمی‌های نوروزی را زدند. 

ماندن در خانه خوبی‌ها و بدی‌هایی دارد. شاید سر رفتن حوصله اعضای خانواده به ویژه کودکان و نوجوانان دغدغه این روزها باشد. بخش فرهنگ عمومی ایسنا قصد دارد به منظور مفرّح کردن، پویش «در خانه بمانیم»، تعدادی از بازی‌های قدیمی و حتی جدید را معرفی کند. 

برای شروع این سلسله گزارش‌ها، بازی «خط و نقطه» انتخاب شده است. پاییزه طاهری -مربی بازی‌های خلاق- جزئیات بازی خط و نقطه را شرح می‌دهد: 

برای بازی خط و نقطه به یک صفحه کاغد سفید و خودکار یا مداد رنگی احتیاج داریم.

یک صفحه کاغذ سفید بردارید و آن را در خطوط موازی پر از نقطه کنید.  فاصله بین نقطه‌ها، نیم تا یک سانت باشد.

به تعداد شرکت‌کنندگان در بازی باید خودکار یا مداد رنگی داشته باشیم. هر یک از شرکت‌کننده‌ها یک خودکار یا مداد رنگی برمی‌دارند. برای مثال یکی قرمز و دیگری آبی در دست می‌گیرد.

هر یک از شرکت‌کنندگان در بازی، نوبتی، با یک خط دو نقطه را به هم وصل می‌کنند.

هر کسی موفق شد با وصل کردن نقطه‌ها به هم، یک مربع را کامل کند؛ اول اسم خودش را در آن مربع می‌نویسد. بعد که همه نقطه‌ها به هم وصل شدند؛ تعداد مربع‌هایی را که با اسم هر فرد نشانه‌گذاری‌شده می‌شماریم. 

هر کسی که تعداد مربع‌های بیشتری را داشته باشد؛ برنده بازی است. 

انتهای پیام

«آق تُنگُلی»

پسری بود به اسم آق تُنگُلی  که با مادرش زندگی می‌کرد. یک روز به مادرش گفت: «ننه‌جان دلم آش سرکه می‌خواهد». مادرش گفت:« تو برو سرکه بیار تا من برات آش بپزم». او رفت که سرکه بیاورد در راه به کلاغی برخورد. کلاغ به او گفت: «کجا می‌روری». او گفت: «می‌روم از خانه قاضی سرکه بدزدم.»  کلاغ گفت: «من هم می‌آیم». همین‌طور رفتند تا در راه به یک گربه ، یک سگ، و یک زنبور رسیدند که همگی با هم همراه شدند.


 وقتی به خانه قاضی رسیدند، شب شده بود. سگ پشت درخت‌ها خوابید. کلاغ رفت و روی یک درخت نشست. زنبور خود را در یک قوطی کبریت قایم کرد. گربه‌ هم رفت و توی اجاق خوابید. آق تنگلی هم رفت توی خمره برای دزدیدن سرکه.


 قاضی از سر و صدا بیدار شد و زن خود را بیدار کرد و گفت که یکی دارد سرکه می‌دزدد. زن رفت که کبریت را بردارد، زنبور به دستش زد و گفت:« آخ دستم! مرده شور سرکه تو را ببرد. خودت برو ببین چه خبره!»


قاضی گفت: «برو از اجاق آتش بردار و چراغ را روشن کن». زن رفت از اجاق آتش بردارد که گربه او را چنگ زد. زن به  حیاط رفت و گفت: «خدایا این چه بساطیه امشب که به آن دچار شده‌ام.» که کلاغه از بالای درخت پرید و او  را نوک زد. زن آمد در حیاط را باز کند و بگذارد و برود که سگ پاچه او را گرفت.


 آق تنگلی کوزه خود را پر از سرکه کرد و آمد با رفقایش به خانه ننه‌اش رفتند. ننه او برایش آش سرکه پخت و با رفقایش نشتند به خوردن آش.


نمونه‌ای از نثر قصه به لهجه خراسانی: یَکِ بود یَکِ نبود. غیر از خدا هیشکِه نبود. یَکِ آق تنگلی بود. یکِ ننه داش. یَکَ روز به ننش گُفْ:«ننه جان، مو آش سرکه مُخام». ننش بِزِشْ گف: «برو سرکه شَهْ بیار تا مویمْ بَرِت آش بِپزُم.» آق تنگلی به ننش گف:«تو آش رَهْ بار بِذار مَویْم الان مُرُم سرکه می‌بَرُم.» ای رَهْ گفت و رفت و رفت و رفت تویِ را یَکَ کُلاغِهْ رسید. کلاغه بزش گف:« آق تنگلی کجا مِری؟» آق تنگلی گف:« مُرُم از خَنَهْ‌ی آخونُدم یَک کَمِهْ سرکه بُدُزدم.» گفت:«مویَم میام.»


در توضیح علی‌اشرف درویشیان و رضا خندان مهابادی درباره این قصه در کتاب «فرهنگ افسانه‌های مردم ایران» که در نشر ماهریس منتشر شده، آمده است: قصه «آق تنگلی» از جمله قصه‌هایی است که در آن روح همکاری و اتحاد برای انجام هدفی به چشم می‌خورد. گرچه روایت جا افتاده‌تری از این قصه در کتاب «افسانه‌ها، نمایشنامه‌ها و بازی‌های کردی» تحت عنوان «لاک‌پشت و دوستانش» آمده؛ اما قصه‌ آق تنگلی نیز با داشتن رنگ خاص محلی دارای ویژگی چشم‌گیری است. مسأله مهم و اساسی در این قصه و روایت‌های دیگر آن، استفاده از خواص و استعدادهای ویژه اشیاء و حیوانات است. مثلا در این قصه، گربه و سگ، کلاغ و زنبور هرکدام مطابق استعداد و توانایی خود در پیشبرد اهدافشان همکاری می‌کنند. این قصه به زبان شیرین محلی خراسانی نوشته شده که خواندن آن لذتی بیش از خود قصه دارد.


 انتهای پیام

چند پرسش درباره بلاتکلیفی مؤسسه نمایشگاه‌ها و آینده مبهم طرح ادغام

به گزارش ایسنا، در روزهای پایانی سال ۹۸ و آستانه تعطیلات نوروزی سال ۹۹،  «قادر آشنا» از مدیرعاملی مؤسسه نمایشگاه‌های فرهنگی ایران (در معاونت فرهنگی وزارت ارشاد) رفت و به عنوان مدیر اداره‌ کل هنرهای نمایشی (در معاونت هنری وزارت ارشاد)، به‌جای مدیرکا مستعفی آن منصوب شد. با گذشت تقریبا یک هفته از این ماجرا هنوز سرپرستی برای مؤسسه نمایشگاه‌ها اعلام نشده است؛ هرچند برخی گمانه‌زنی‌ها درباره برخی از مدیران کنونی این وزارتخانه به‌عنوان گزینه‌ی جایگزین مطرح شد اما این موضوع به صورت رسمی اعلام نشد و به‌نظرم می‌رسد تا پایان تعطیلات نوروز هم این اتفاق نخواهد افتاد.


 این مسئله درحالی است که  موسسه نمایشگاه‌های فرهنگی تهران، برگزار کننده نمایشگاه بین‌المللی کتاب  تهران است؛  البته این نمایشگاه با توجه به شیوع ویروس کرونا، به تعویق افتاد و هنوز زمان نهایی آن مشخص نشده است. طبق اعلام وزارت ارشاد، به بعد از ماه مبارک رمضان موکول شده است.


 از طرف دیگر هنوز تکلیف ادغام مؤسسه‌های تابع وزارت ارشاد و معاونت فرهنگی آن که به بعد از برگزاری نمایشگاه کتاب تهران موکول شده بود هم مشخص نشده است اما بر اساس گفته محسن جوادی، در تماس تلفنی خبرنگار ایسنا، «بعد از تعطیلات نوروز، جلسه‌هایی تشکیل و درباره زمان برگزاری نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران و ادغام مؤسسه تصمیم‌گیری خواهد شد».


حالا چند پرسش، درباره  این جابه‌جایی‌ها مطرح است که به‌نظر می‌رسد نیاز است به آن‌ها پاسخ داده شود:


– قادر آشنا حدودیک سال در پست مدیرعاملی مؤسسه نمایشگاه‌های فرهنگی بود، وزارت ارشاد عملکرد او را در این مدت چگونه ارزیابی کرده است؟ اگر عملکرد مثبتی داشته، این خروج ناگهانی او در آستانه نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران و ادغام مؤسسه‌ها، چه معنا و دلیل اولایی دارد؟ اگر عملکرد او مثبت نبوده است، پس چگونه به مدیریت بخش دیگری از این وزارتخانه منصوب می‌شود؟


– وضعیت مؤسسه‌ی بدون مدیرعامل و سرپرست، از نظر اداری و قانونی، چگونه تعریف و توجیه می‌شود؟


– اگر نمایشگاه کتاب تهران  در خردادماه و بعد از ماه مبارک رمضان برگزار شود، دو ماه مدت کمی نیست که سرپرست بخواهد درباره نمایشگاه کتاب تهران هم آشنایی به‌دست آورد و هم تصمیم‌گیری کند؟


– چرا پیش از آن‌که مدیرعاما مؤسسه‌ی نمایشگاه‌ها از این پست خارج شود، سرپرستی برای مؤسسه‌ای که امور مهمی را ازجمله برگزاری نمایشگاه کتاب تهران، نمایشگاه‌های کتاب استانی و حضور رسمی ایران در نمایشگاه‌های کتاب خارجی (۱۸ نمایشگاه در کشورهای مختلف) بر عهده دارد، در نظر گرفته‌ نشد؟ آیا همین وضعیت بلاتکلیفی تا تعیین مدیر جدید، برای اداره کل هنرهای نمایشی نمی‌توانست در نظر گرفته شود؟ چرا؟


– تکلیف برگزاری مایشگاه‌های بین‌المللی کتاب تهران، نمایشگاه‌های استانی، و حضور ایران در نمایشگاه‌های خارجی چیست؟ بویژه نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران که هنوز زمان برگزاری‌اش مشخص نیست؟


– ادغام مؤسسه‌هایث تابع وزارت ارشاد در معاونت فرهنگی؛ موسسه خانه کتاب، بنیاد شعر و ادبیات داستانی و موسسه نمایشگاه‌های فرهنگی، بدون حضور مدیر یکی از این سازمان‌ها ، به چه شکل خواهد بود؟ آیا سرپرست جدید مؤسسه قرار است تنها چند هفته و تا زمان ادغام مؤسسه‌ها مسؤؤلیت مؤسسه را برعهده داشته باشد؟ یا قرار است فردی انتخاب شود که مدیریت مجموعه مؤسسه های ادغامی را برعهده بگیرد؟


و پرسش‌های مشابه دیگر.


ایسنا آمادگی خود را برای انتشار پاسخ احتمالی مسؤولان مربوط در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی اعلام می‌کند.


انتهای پیام

سفر جاده‌ای ممنوع، سفر هوایی و ریلی آزاد!؟

به گزارش ایسنا، با آن‌که سیاست کلی کشور، کاهش سفر در تعطیلات نوروز است اما به نظر می‌رسد حساسیت‌ها در این‌باره بیشتر متوجه سفرهای جاده‌ای شده و برای حمل و نقل عمومی پروتکل خاصی تعریف نشده است، جز آن‌که اعلام شده مسافران را پیش از سوار شدن تب‌سنجی می‌کنند و بعضی از شرکت‌های هواپیمایی و قطارهای مسافربری هم فیلم‌هایی از نحوه ضدعفونی ناوگان خود و چمدان‌های مسافران منتشر کرده‌اند که این نقد از سوی صاحب‌نظران وارد شده چرا زودتر و در زمانی که وزارت بهداشت به پروازهای چین هشدار داد، چنین نکردند و این سوال پرسیده شده که آیا ایستگاه‌ها و محل تجمع مسافران، بیشتر از گذشته، پاک می‌شود؟

ناوگان عمومی درحال حاضر روزهای کم تقاضایی را تجربه می‌کند و توقف پروازها و قطارها در برخی مسیرها بیشتر گویای جدی گرفتن وضع حساس کنونی از سوی مردم است تا آن‌که برنامه خاصی برای کاهش حجم فعالیت این ناوگان در تعطیلات نوروز داشته باشند، آن‌چنان‌که مدیرعامل شرکت راه‌آهن جمهوری اسلامی ایران، ۲۷ اسفندماه از حجم بالای کنسلی بلیت قطار و سفرهای ریلی خبر داده بود. دبیر انجمن شرکت‌های هواپیمایی هم گفته که بیش از ۸۰ درصد پروازهای داخلی و سفرهای هوایی مردم برای تعطیلات نوروز کاهش داشته و به خاطر کمبود تقاضا پروازها در مسیر رشت و رامسر قطع شده و پرواز به استان مازندران هم کمتر شده و بعضی شرکت‌های هواپیمایی هم در مسیر شیراز و اهواز پروازهایشان را متوقف کرده‌اند. محمد اسلامی ـ وزیر راه و شهرسازی ـ هم پیش از آغاز تعطیلات نوروز، از کاهش ۷۰ درصدی سفرهای مردم در حوزه‌های مختلف هوایی، جاده‌ای و ریلی خبر داده و گفته بود:‌ بیش از ۵۰۰ هزار بلیت قطار و هواپیما تاکنون کنسل شده است.

با این حال بررسی‌ها نشان می‌دهد برخی شرکت‌های ریلی و هواپیمایی با پیروی از همان اصل اقتصادی عرضه و تقاضا، قیمت‌ها را به شدت  پایین آروده‌اند. این مطلب را دبیر انجمن شرکت‌های هواپیمایی هم تایید کرده و گفته که قیمت‌ها از حداقل نرخ مصوب هم کمتر شده است.

درحال حاضر قیمت مسیر هوایی یکطرفه مشهد حدود ۱۰۰ هزار تومان شده و با آن که گفته می‌شود تقاضا کاهش یافته اما تعداد صندلی‌های خالی باقی‌مانده برای فروش در برخی ساعات روز به کمتر از ۱۰ صندلی می‌رسد. چنین شرایطی برای مسیر اهواز، شیراز و اصفهان نیز صادق است.

وضعیت صندلی‌ها و قیمت پرواز تهران ـ مشهد در روز چهارم فروردین‌ماه

قطارها هم در وضعی مشابه به سر می‌برند، ‌ هرچند که قطارهای خصوصی تا ششم فروردین‌ماه سفرها را متوقف کرده‌اند اما شرکت‌های ریلی دیگری، روی بلیت‌ها در اغلب مسیرها، تا حدود ۳۰ درصد تخفیف گذاشته‌اند، به طوری که در مسیر پرمسافری، چون مشهد تعداد کمی از صندلی‌ قطارهایی که نسبتا کیفیت بهتری دارند، باقی مانده است.

وضعیت بلیت قطارها در روز سوم فروردین ماه

رییس‌جمهور تصمیم‌گیری درباره حمل و نقل، لجستیک و سفر با اتوبوس، هواپیما، قطار و کشتی را به ستاد ملی مبارز با کرونا سپرده و تاکید کرده فقط این ستاد می‌تواند بگوید این مسیر پروازی قطع، این مسیر قطاری قطع باشد و این مسیر اتوبوس نباشد. هیچ استاندار و مقام محلی و فردی در منطقه آزاد، هیچ کس حق تصمیم‌گیری در این مورد را ندارد اگر هم استاندارهای محترم نظری دارند این نظر را از طریق وزیر کشور بفرستند، در ستاد ملی مطرح شود هر موردی که لازم بود تصمیم‌گیری می‌شود، بنابراین، این کار به صورت متمرکز مورد توجه قرار بگیرد.

سازمان بهداشت جهانی تا کنون دستورالعملی درباره توقف کامل سفرها صادر نکرده اما مسافران را از انجام سفرهای غیرضروری برحذر داشته و به رعایت پروتکل‌های بهداشتی سفارش کرده است و در یک دستورالعمل، مستند به یافته‌های محققان هم تصریح کرده که بیشترین خطر ابتلا در محیطی مثل هواپیما، ‌ در دو ردیف جلویی، ‌ پشتی و کناری فرد بیمار است، هرچند تجربه ویروس‌های دیگر همچون سارس در گذشته، چیزی غیر از این را نشان داده‌ و دامنه سرایت آن بیشتر از این حد بوده است.

انتهای پیام

از وحی تا تاجگذاری در نوروز ایرانی

نوروز؛ جشن آغاز سال و اعتدال بهاری است.نوروز؛ بزرگترین جشن ایرانی است که بعد از اسلام نیز پایدار ماند و ایرانیان همچنان آن را گرامی می‌دارند. 
در تقویم اوستایی سال به دو فصل تابستان بزرگ و زمستانی بزرگ تقسیم می‌شد که نوروز جشن آغاز فصل تابستان بزرگ و مهرگان جشن آغاز زمستان بزرگ به شمار می رفت. همچنین در تاریخ از دو نوروز کوچک و بزرگ یاد شده است. نوروز کوچک از روز نخست فروردین که «هورمزد» (اولین روز از هر ماه)، شروع می‌شده و تا روز پنجم فروردین ماه ادامه داشت و از روز ششم فروردین نوروز بزرگ شروع می‌شد. 

ایرانیان باستان معتقد بودند که ارواح مردگان پاک در آغاز فصل بهار به زندگان سر می‌زنند. برای همین هم زندگان به تمیز کردن منازل و وسایل و جشن و پایکوبی می پردازند تا محیط را برای پذیرایی از ارواح پاک گذشتگان آماده کنند.

نکته حائز اهمیت درباره نوروز آن است که به علت اهمیت نوروز بسیاری از حوادث مهم تاریخی را به آن نسبت داده‌اند. برای مثال ابوالقاسم فردوسی -سراینده شاهنامه-، نوروز را روزی می‌داند که جمشید در آن روز تاجگذاری کرد که در توصیف آن چنین توصیف کرده است: «به جمشید بر گوهر افشاندند/ مر آن روز را روز نو خواندند چنین روزِ فرّخ از آن روزگار/ بمانده از آن خسروان یادگار»

ابوریحان بیرونی -دانشمند و محقق قرن پنجم- نیز با اشاره به ماجرای پادشاهی جمشید در کتاب آثارالباقیه می‌نویسد: «دیوان به فرمان جمشید تختی ساختند و آن را به دوش گرفتند. از دماوند به بابل بردند. مردم از دیدن جمشید که همچون خورشید بر تخت می‌درخشید؛ به حیرت افتادند و پنداشتند که دو خورشید در آسمان پیدا شده است. این روز، روز اورمزد اولین روز از فروردین بود. از این رو مردم بر گِرد تخت او جمع شدند و همگان گفتند: این روز نو است و جم فرمان داد که این روز و  پنج روز پس از آن را جشن گرفتند.»

الهام ولایتی در مقاله « بررسی جشن های تاریخی ایران با تکیه بر نوروز مهرگان و سده» اشاره می‌کند که بر اساس روایت‌ها، نوروز روزی است که کشتی نوح بر زمین قرار گرفته و روزی است که جبرئیل  -فرشته حامل وحی-، بر حضرت محمد (ص) برای نزول وحی حاضر شد. همچنین روزی است که در آن خداوند مردگان را زنده کرد. 

شاید اتفاقاتی که وقوع آن به نوروز نسبت داده می‌شود؛ مستند تاریخی نداشته باشد و حتی شاید برخی شخصیت‌ها که مبدع نوروزقلمداد می‌شوند؛ تنها ساخته و پرداخته تخیل شاعران و نویسندگان باشند اما اگر همه این داستان‌ها عینیت بیرونی هم نداشته باشد؛ نشان‌دهنده اهمیت نوروز برای ایرانیان است که سعی داشتند این سنت ملی و فرهنگی را از گذرگاه‌های تاریخ عبور داده و آن را به نسل‌های آتی بسپارند. 

انتهای پیام

"جوبجی" این بار با لودرهای میراث فرهنگی زخمی شد!

به گزارش ایسنا، محوطه‌ی باستانی جوبجی را در سال ۱۳۸۶ و به دنبال آغاز اجرائی کردن طرح کانال آب‌رسانی به دست آوردند، گنجینه‌ای بزرگ از یکی از پادشاهان عیلامی که کانالِ ۱۸۶ متری انتقال آب سببِ خیر شد و به حضور یاستان‌شناسان در جوبجی برای کاوش‌های گسترده‌ای منجر شد، کاوش‌هایی که بعضا هنوز ادامه دارد، اما نکته‌ی جالب توجه، تغییر دیدگاه مسوولان شهری رامهرمز است که حالا اجازه داده‌اند تا مسیرِ احداثِ جاده‌ برای عبور ماشین‌های معدن‌کاران از حریم درجه یک و عرصه‌ی محوطه‌ی جوبجی عبور کند.

هر چند در آن زمان با اعتراضات گسترده فعالان میراثی، کار متوقف شد. اما حالا و  در حالی که کمتر از یک سال از تعرض قبلی گذشته است باز هم لودرها را به عرصه‌ی جوبجی آوردند. اما این بار پای میراث فرهنگی هم به میان کشیده شده است، در حالی که پیش از این و در هر عملیات اجرایی این نهاد متولی جلو هر گونه اقدامی را توسط وسایل مکانیکی سنگ شکن می‌گرفت، حالا این پرسش مطرح است که آیا بدون توجه به همان ضوابط، این بار راه برای ورود لوردها باز شده است؟

در تصاویر منتشر شده‌ از این عملیات برخی فعالان میراثی می‌گویند رییس اداره میراث فرهنگی رامهرمز نیز در کنار لودرها عملیات را نظارت می‌کند.

از سوی دیگر، با توجه به فعالیت حدود ۱۲ معدن سنگ شکن در این منطقه از محوطه تاریخی جوبجی، قطعا برای رفت وآمد ماشین‌های این معادن، به جاده مواصلاتی نیاز دارند، جاده‌ای که در طول یکی دو سال گذشته درخواست برای ایجادش حتی به آغاز عملیاتی جدید برای شروع کار منجر شده بود.

حتی در این میان به میراث فرهنگی نیز فشار زیادی وارد کرده بودند تا اجازه دهند جاده از روی عرصه محوطه باستانی عبور کند.

البته حالا و بعد از شش ماه، امروز برخی می‌گویند مسوول میراث فرهنگی منطقه هدف از استفاده از لودر در این محوطه تاریخی را جابه جا کردن ماسه‌هایی اعلام کرده کرده‌اند که جلو دید نگهبان محوطه را می‌گرفته است.

این در حالی است که با توجه به ضوابط میراث فرهنگی، علاوه بر این که این اقدام دخل و تصرف در محوطه‌ی تاریخی محسوب می‌شود که آن غیرقانونی است، از سوی دیگر حرکت لودرها در محوطه‌ای که دارای لایه‌های تاریخی است، می‌تواند آسیب‌های زیادی را به این محوطه‌ی تاریخی وارد کند.

آن هم در حالی که چند ماه قبل، «عرصه و حریم جوبجی» توسط میراث فرهنگی استان خوزستان مصوب شده بود اما هنوز به استانداری ابلاغ نشده است. اقدامی که فعالان میراث فرهنگی معتقد بودند اگر این اتفاق نهایی شود، می‌تواند از تخریب‌ها و آسیب‌های زیادی به این محوطه جلوگیری کند.

حتی شنیده می‌شود مسوولان اداره کل میراث فرهنگی استان خوزستان در حال تهیه‌ی نامه‌ای هستند تا علت اقدام مدیر رامهرمز را از وی جویا شوند.
 

اسناد این گزارش نزد خبرگزاری ایسنا محفوظ است.

انتهای پیام