گله کارگردان «هم گناه» از افراط در تولید کمدی و کمبود ژانر

به گزارش ایسنا، سازنده سریال «هم گناه» که در برنامه «پرانتز باز» رادیونمایش با موضوع «جامعه، مخاطب و فیلمساز» حاضر شده بود، در ادامه صحبت های خود خاطرنشان کرد: البته در تولیدات ما، حدود دو سوم آثار اصلا قرار نیست جریان سینما را جلو ببرند و مخاطب را به سالن بکشانند؛ این در حالی است که در تمام دنیا تقریبا این قضیه برعکس است. در کشور ما آثار خاص و آرت و در مجموع آثاری که مخاطب کمتری دارند، غالب تر هستند و در حقیقت می توان گفت یک قصه گریزی وجود دارد که باعث شده فیلمسازها به سمت قصه گویی نمی روند.

کیایی تاکید کرد: در ایران، سینمای ژانر کم داریم و باید روی این قضیه کار کنیم. در دهه ۶۰ و ۷۰ این آثار بیشتر بود اما در سال های اخیر، خصوصا ۱۰ ـ ۱۵ سال گذشته، مشکل ژانر داریم.

در ادامه صحبت های مصطفی کیایی، نیما رییسی که در سریال شبکه نمایش خانگی «آنها» به تهیه کنندگی پرویز پرستویی و در ژانر ترسناک بازی کرده است، از این سریال به عنوان مجموعه ای که با اتفاق های نو همراه بوده است یاد کرد و افزود:   تولیدکننده سریال با تولید این اثر ریسک بزرگی کرد.

کیایی هم گفت: اینها در قدم های اول است ولی باید قدم های بعدی برداشته شود. توقع کمتری داشتیم ولی اتفاقات خوبی افتاد.

در بخش دیگری از این برنامه، علیرضا بهرامی، کارشناس «پرانتز باز» با اشاره به گله مندی مصطفی کیایی از ساخت بی رویه آثار کمدی، در این ارتباط به ضعف در تولید آثار مبتنی بر «کمدی موقعیت» اشاره کرد و افزود: آثار کمدی ما دو وجه غالب بیشتر ندارند؛ یا بازی با الفاظ است که از همان سیاه بازی ما نشأت می گیرد و دیگری لودگی است و انتظار دارند مخاطب با تولید چنین کارهایی بخندد.

او تاکید کرد: کمدی موقعیت در آثار ما به ندرت دیده می شود و این نتیجه غفلت سینمای ما از ادبیات طنز ماست. اگر نویسندگان طنز ما سهمی داشتند، وضعیت بهتری را شاهد بودیم. به همین دلیل است که با شرایطی مواجه هستیم که خود گردانندگان این نوع آثار (از جمله جواد رضویان) از آثار کمدی از این دست، به عنوان فیلم های شانه تخم مرغی یاد می کنند.

ادامه صحبت های کارشناس «پرانتز باز»، با این پرسش نیما رییسی، مجری برنامه همراه شد که قبول دارید تلویزیون در حوزه تولید مجموعه های کمدی کمی موفق تر عمل کرده است و در این زمینه به سریالی مانند «پایتخت» اشاره کرد.  

بهرامی پاسخ داد: مجموعه ای از عوامل شامل انتخاب بازیگر، کارگردانی و متن، باعث شد که برخی سریال های کمدی در این سال ها بتوانند خودشان را از استانداری بالا بکشند. کارهایی که در دهه ۶۰ سینما، یا اصلا نداشتیم و یا اگر داشتیم خوبشان را داشتیم و حد میانه رعایت می شد. تجربه های موفق تلویزیون هم به دلیل رعایت اصول بدیهی است که برای کمدی عنوان می شود.

نیما رییسی هم در تایید این صحبت ها، یادآور شد، «سینما اصول خودش را دارد که این اصول در دهه ۶۰ اتفاق می افتاد اما از جایی به بعد رها شد و سینمای آرتیستیک ما هم به سمت شخصی سازی پیش رفت.»

بهرامی در ادامه این جملات، درباره شخصی سازی سینمای هنری اضافه کرد، در حقیقت آدم ها را در بغضی فرو بردیم که به جریان تجاری سینما یک «نه» بزرگ بگویند و نتیجه این شد که از سمت دیگر پشت بام افتادیم و نتوانستیم حد میانه را داشته باشیم.

نغمه دانش، دیگر کارشناس «پرانتز باز» هم با تاکید بر اینکه «اصولا امر خنثی در جهان هستی نداریم و با این نگاه، سینما هم نمی تواند خنثی باشد»، خاطرنشان کرد: سینما باید برای خودش مسوولیت اجتماعی قائل شود و می تواند گفتمان انتقادی را در درون خودش داشته باشد. سینما باید تلاش کند سطح سلیقه مخاطب خود را بالا ببرد. خیلی مهم است که آینده جامعه را بتواند هدف گیری و آینده روشن تری را ترسیم کند. سینما حتی می تواند بحران های جامعه را پیش بینی کند؛ همانند آنچه در حوزه بحران کم آبی با ساخت فیلم های مستند شاهد بودیم.

فرانک آرتا هم در این بخش از صحبت های خود، با ابراز مخالفت درباره شخصی سازی سینمای هنری در کشورمان، در عین حال تاکید کرد: اگر می خواهیم در مجموع سینمای بالنده ای داشته باشیم، به نحوی که هم آثار مستقلمان ساخته شود و هم سینمای بدنه بالنده ای داشته باشیم، باید در درجه اول متولیان امر به اندیشه اهمیت بدهند.

به گزارش ایسنا، برنامه «پرانتز باز» به تهیه کنندگی و سردبیری مارال دوستی کاری از گروه برنامه های مستند و ترکیبی نمایشی است که جمعه شب ها ساعت ۲۱ تا ۲۳ روی آنتن رادیو نمایش می رود.

انتهای پیام

هورامان جان می‌گیرد

به گزارش ایسنا، روزنامه اعتماد نوشت: «منطقه هورامان، منزلگاه خودبسنده‌ترین قوم در ایران است. تمام آن چه زندگی‌شان لازم دارد را در همان محدوده سرزمینی خودشان آماده می‌کنند: از لباس و پارچه لباس گرفته تا کفش و مواد اولیه لازم برای تولید کفش و مانند اینها. ثبت جهانی هورامان این دستاورد را دارد که از این پس برای این منطقه به عنوان یک واحد سرزمینی برنامه‌ریزی کند تا بتوان این داشته‌ها و این خودبسندگی را حفظ کرد. به علاوه باید مزیت‌های اقتصادی و معیشتی که در پی این ثبت می‌آید را هم در نظر گرفت. وقتی یک مجموعه عظیم شامل ده‌ها روستا به ثبت می‌رسد در دنیا هم نسبت به یک بنای تنها بیشتر شناخته می‌شود. این موضوع بر تمام ابعاد زندگی ساکنان این منطقه تاثیر خواهد گذاشت؛ به‌خصوص بر فرهنگ و اختصاص بودجه.

ایده ثبت جهانی هورامان از گذشته در ذهن‌ها وجود داشت، شاید از ۲۰ سال قبل این ذهنیت بود که اینجا ارزش ثبت دارد اما آن چه امروز می‌بینیم حاصل تلاش‌های بی‌وقفه در ۵ سال گذشته است. در این سال‌ها پایگاه منظر تاریخی – فرهنگی هورامان (زیر نظر معاونت میراث فرهنگی کشور و دفتر ثبت جهانی در معاونت میراث فرهنگی کشور) به صورت بی‌وقفه مشغول جمع‌آوری این پرونده بوده است. در همین ۵ سال تجربه خوبی در زمینه تخصیص و نحوه هزینه‌کرد بودجه داشتیم. وقتی بودجه‌های استانی و کشوری می‌آمدند شاید به لحاظ میزان بودجه تغییر چندانی وجود نداشت اما در این سال‌ها تلاش برای تشکیل پرونده برای هورامان، این بودجه‌ها به صورت هدفمند هزینه شدند. در نظر بگیرید که قبلا به یکی از شهرداری‌های منطقه بودجه‌ای تخصیص می‌دادند که کل آن خرج آسفالت می‌شد اما وقتی نقشه هدفمندی به وجود آمد، مجریان هم قرار شد بر اساس همین نقشه پیش بروند. استاندار، معاونان استاندار، اداره میراث فرهنگی و … هر پولی که تخصیص می‌دادند در مسیر و راستای همین برنامه بود.

یکی از بزرگان می‌گفت: در کشور ما پول کم نیست، برنامه و مدیریت کم است. برای همین این برنامه‌داشتن سبب شد بودجه‌ای که بدون تغییر قابل ملاحظه‌ای نسبت به قبل می‌رسید، در اجرا خودش را خیلی خوب نشان دهد.  در حوزه میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی، یکی از شاخص‌ترین ویژگی‌های هورامان حوزه گردشگری است. اگر تعداد بوم‌گردی‌های استان کردستان را به صورت کلی در نظر بگیرید، شاید ۹۰ درصدشان در هورامان متمرکز باشند. این یعنی برندسازی (از نقاطی که با همان بودجه‌ها مورد حمایت و بهبود قرار گرفت.) کسی که می‌داند قرار است این منطقه ثبت جهانی شود بیشتر به سوی تاسیس بومگردی سوق پیدا می‌کند. همین حالا خوشبختانه تلاشی در جریان است که از کولبران شناخته‌شده منطقه پشتیبانی شود تا به سمت راه‌اندازی بومگردی متمایل شوند و یکی از مشکلات منطقه هم حل شود. این نتیجه کار هدفمندی است که پشتیبانی میراث فرهنگی و استانداری را دارد. این فرصتی است که آن را تبدیل به یک مسیر معیشتی مناسب برای منطقه کرده‌ایم. به علاوه از زمانی که به خاطر وجود برنامه مدیریتی دیگر اجازه ساخت و ساز با مصالح غیر متناسب با بافت معماری منطقه داده نمی‌شود، همان مصالح بومی مورد استفاده قرار می‌گیرند و به جای مثلا واردات سنگ‌های تزئینی، از مصالح خود منطقه استفاده می‌شود. کسانی که با چنین مصالحی می‌توانند کار کنند معماران خود منطقه هستند؛ معماران و چوبکارانی که پیش از این داشتند بیکار می‌شدند. این هنرهایی که گاه با ورود نیروهای غیر بومی ساخت و ساز داشتند به دست فراموشی سپرده می‌شدند، در حال احیا هستند.»

انتهای پیام

آخر هفته برای بازدید از کدام گالری‌ها وقت بگیریم؟

به گزارش ایسنا، از هفته گذشته به علت اعمال تعطیلی‌ها در تهران به علت شیوع مجدد ویروس کرونا، برخی از گالری‌ها فعالیت خود را به طور موقت متوقف کردند و بعضی از آنها نیز ترجیح دادند در صورت تعیین وقت قبلی به برخی از بازدیدکنندگان امکان بازدید دهند.

در ادامه نگاهی خواهیم داشت به برخی از گالری‌ها که در صورت تعیین وقت قبلی امکان بازدید از آنها فراهم خواهد بود.

نمایشگاه «دوست عزیز حواست کجاست؟»

نمایشگاه انفرادی نقاشی «دوست عزیز حواست کجاست؟» از یاسمین صالحی تا جمعه ۱۵ مرداد در گالری سو (طبقه دوم) برپا خواهد بود. علاقه‌مندان می‌توانند برای بازدید از این نمایشگاه به خیابان ویلا، خیابان سمیه، خیابان پورموسی، شماره ۳۰ همه روزه بجز شنبه‌ها از ساعت ۱۲ تا ۱۹ مراجعه کنند.

شماره‌های تماس گالری : ۸۸۹۴۶۴۵۱ و  ۸۸۸۰۹۸۰۸

«گرگ و میش ماندن»

نمایشگاه انفرادی «گرگ و میش ماندن» از شیرین حیدری نژاد از جمعه هشتم مرداد افتتاح خواهد شد و تا سه شنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۰ در گالری «اُ» برپا خواهد بود.

این گالری در خیابان سنایی، خیابان شاهین (خدری)، پلاک ۱۸ قرار دارد و از ساعت ۱۲ تا ۲۰ فعالیت می‌کند و روزهای شنبه و یک شنبه تعطیل است.

شماره تماس:  ۸۸۳۲۴۸۲۸

«مجموعه تابستانه»

نمایشگاه گروهی نقاشی، حجم و عکس با عنوان «مجموعه تابستانه» جمعه هشتم مرداد افتتاح و تا سه شنبه دوم شهریور در گالری شیرین ادامه خواهد داشت. این گالری در خیابان کریمخان‌زند، خیابان سنایی، کوچه‌ی سیزدهم، پلاک ۵ قرار دارد و دوشنبه‌ها تعطیل است. ساعات بازدید از این گالری از ۱۱ تا ۱۹ است.

شماره تماس: ۰۲۱۸۸۸۲۸۴۸۹، ۰۲۱۸۸۳۴۳۹۶۹

«گپ»

نمایشگاه انفرادی نقاشی «گپ» از مجید فعال تا ۱۲ مرداد در گالری «هما» همه روزه بجز امروز هفتم مرداد از ساعت ۱۲ تا ۲۰ برقرار خواهد.

این گالری در خیابان کریم خان زند، خیابان سنایی، کوچه چهارم غربی، پلاک ۸، واحد یک قرار دارد.

شماره تماس: ۰۲۱۸۸۸۶۳۵۹۶

«باف-تن»

نمایشگاه انفرادی نقاشی «باف-تن» از علیرضا الهی تا ۱۲ مرداد در گالری اعتماد ۱ واقع در میدان هفت تیر، مفتح جنوبی، بن بست شیرودی پلاک ۲۵ برپا خواهد بود. این گالری دوشنبه‌ها تعطیل است و از ساعت ۱۲ تا ۲۰ فعال است.

شماره تماس:  ۰۲۱۸۸۸۲۹۰۱۷، ۰۲۱۸۸۸۲۱۲۷۱

«ویدیو به تفصیل»

همچنین امکان بازدید از نمایشگاه گروهی «ویدیو به تفصیل» که در «کارخانه آرگو» (بنیاد پژمان کارخانه آرگو) تا ۲۲ مرداد برپاست، با تعیین وقت قبلی فراهم است. این گالری در خیابان فردوسی، خیابان تقوی، کوچه بهداشت، پلاک ۶ قرار دارد و از ساعت ۱۶ تا ۲۱ فعال است. همچنین روزهای تعطیل آن شنبه است.

شماره تماس: ۰۲۱۶۶۳۴۰۶۹۸

«خطوط خود ساخته»

نمایشگاه گروهی «خطوط خود ساخته» تا ۱۱ مردادماه در گالری «پروژه‌های آران» واقع در خیابان نوفل لوشاتو، کوچه لولاگر، پلاک پنج از ساعت ۱۳ تا ۱۸ دایر است. این گالری روزهای شنبه و یک شنبه تعطیل است.

شماره تماس: ۰۲۱۶۶۷۰۷۹۷۵

«مموری ـ رمومی» (خراب کردن و بازسازی)

نمایشگاه انفرادی «مموری ـ رمومی» از پیمان کنجکاو تا ۱۵ مرداد در گالری «زیرزمین دستان» واقع در خیابان فرشته، خیابان بیدار، پلاک ۶ که از ساعت ۱۱ تا ۱۹ فعال است و روزهای یکشنبه و دوشنبه تعطیل، برپا خواهد بود.

شماره تماس: ۰۲۱۲۲۰۲۳۱۱۴

«شهربند»

نمایشگاه گروهی «شهربند» تا ۱۸ مرداد در گالری «آ» واقع در خیابان کریم خان زند، خیابان عضدی(آبان جنوبی)، کوچه ارشد، پلاک ۷ برپا خواهد بود.

این گالری از ساعت ۱۶ تا ۲۰ فعال است و روزهای شنبه تعطیل.

شماره تماس: ۰۲۱۸۸۹۱۹۵۴۷

انتهای پیام

روایت یک «پیشمرگ کُرد» ازسرلشگر حسین شهرامفر

به گزارش ایسنا،سرهنگ ستاد قاسم اکبری مقدم پژوهشگر سازمان حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس ارتش، در یادداشتی، ویژگی‌های شهید حسین شهرامفر را تشریح کرده است. امروز سالگرد شهادت این شهید ارتشی است.

حسین شهرامفر، اول شهریور ماه ۱۳۲۶ در مشهد مقدس به دنیا آمد. پس از اخذ دیپلم متوسطه در مشهد، در سال ۱۳۴۵ در آزمون دانشکده افسری پذیرفته شد.

در دانشکده افسری ضمن گذراندن دروس عملی و نظری، به طور حرفه‌ای به ورزش‌های رزمی پرداخت و در رشته کاراته و تکواندو به مقام قهرمانی در کشور رسید. سه سال بعد در مهر ماه ۱۳۴۸ با درجه ستوان دومی از دانشکده افسری فارغ التحصیل شد و پس از طی دوره مقدماتی زرهی در شیراز به تیپ «نیروی مخصوص ارتش (کلاه سبزها)» پیوست.

شهرامفر افسری آگاه، توانا و متدین بود چنان که خانواده و همکاران به او «شیخ حسین» می‌گفتند. همزمان با اوج گیری مبارزات مردمی علیه رژیم طاغوت او نیز در متن وقایع حضوری فعال داشت. در بحبوحه انقلاب، به علت عدم توانایی شهربانی برای برقراری نظم و امنیت در شهر قم و برای ترساندن مردم، از نیروهای تیپ مخصوص استفاده می‌شود. یک پاسگاه در اختیار این نیروها در شهر قم قرار می‌دهند. حسین پس از استقرار در این پاسگاه به فکر ایجاد یک فضا برای انجام نماز جماعت می‌افتد و دستور می‌‎دهد از فضای پشت بام برای برپایی نمازجماعت استفاده شود. مردم در ساختمان‌های اطراف که نیروهای مخصوص را زیر نظر داشتند تا ببینند که چه برنامه‌ای برای سرکوب مردم دارند با دیدن این وضعیت خوشحال می‌شوند و تظاهرات و اعتصابات در قم با آرامش و بدون درگیری صورت می‌گیرد.

حسین همیشه توصیه‌های زیادی برای همکاران و نیروهای تحت امر خود داشت که مردم از خود ما هستند، آن‌ها مثل خانواده ما هستند. همیشه بایدطوری رفتار کنید که مردم در کنار شما و شما در کنار مردم باشید. به گفته چندین تن از همکارانش، وی در دوران حکومت نظامی سعی و تلاش می‌کرد به طور مستقیم با مردم رودررو نشود و از مسیرهای فرعی دورتر از محل تجمعات مردمی سربازان را پیاده می‌کرد و تا وقتی که سربازان به محل‌های مورد نظر می‌رسیدند تظاهرات انجام شده بود و مردم در حال متفرق شدن بودند و آنها سر راه مردم قرار نمی‌گرفتند و با مردم درگیر نمی‌شدند.

بارها خودروی نظامی حامل سربازان نیروی مخصوص را که جهت جلوگیری از تجمعات مردمی اعزام شده بودند هنگام اذان ظهر در وسط میادین شهر نگه می‌داشت و نماز جماعت برگزار می‌نمود؛ نمازهایی که با شکوه خاصی برگزار می‌شد و موجب تحسین و خوشحالی مردم می‌گشت و نمایانگر وجود و ظهور روحیات دینی و اسلام خواهی در پیکره ارتش مکتبی و آینده دار ایران بود. او در زمان انقلاب، اقدام به روشن‌گری دیگر افسران و آگاهی بخشی سیاسی و پخش اعلامیه‌های سیاسی در میان آنها کرد که به همین سبب، توبیخ نامه‌ی شدیدی به او ابلاغ گردید.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی و با آغاز آشوب طلبی عوامل ضدانقلاب در سال ۱۳۵۸، از «لشگر ۲۳ تکاور» داوطلبانه به کردستان رفته و با تخصص‌های خود در جنگ های چریکی، چتر بازی و کوهنوردی، به مبارزه‌های شبانه روزی علیه دشمنان استقلال کشور پرداخت.

در تیرماه سال ۱۳۶۰ از سنندج عازم بانه شد و در آنجا به اتفاق هم رزم و یار وفادار خود «امیر دادبین» ضمن سازماندهی یگان های نظامی، چندین بار در عملیات پاکسازی منطقه شرکت نمود. او چریکی زبده در عمل و جنگ بود، نه اینکه با صرف آموزش درس های تئوری، چریک شده باشد. حسین همیشه  راهگشای عملیات ها بود؛ هر جا که کار گره می‌خورد،  حضور او کارگشا بود و هر جا که از عزم و اراده رزمندگان کاسته می‌شد، اراده پولادین او به همگان روحیه‌ای تازه می‌بخشید.

شهرامفر به دانشجویان پیرو خط امام(ره) برای تسخیر لانه جاسوسی دوره‌های آموزشی مختلفی همچون، نگهداری و عملیات جلوگیری از رهایی گروگان، تیراندازی، گشتی، عملیات اعتماد به نفس که برای حفظ یک پایگاه لازم بود را در محل لانه جاسوسی  و  پادگان کلاردشت آموزش داد. بچه‌های پیرو خط امام(ره) از علم، دانش، اخلاق، رفتار، منش خوششان آمده بود و بسیار با رفیق و صمیمی شده بودند و او را دوست داشتند.

حسین و همکاران او در خنثی نمودن کودتای نقاب نقش مهمی را ایفا نمود. او با برنامه‌ریزی دقیق تمام کودتاچیان را دستگیر و تحویل سازمان‌های مسئول داد.

پس از چندین تک نیروهای ضدانقلاب و مهاجمان مسلح کومله، یک گروه رزمی متشکل از رزمندگان ارتش،بسیج و پیشمرگان کُرد مسلمان تحت هدایت و فرماندهی شهرامفر جهت پاکسازی جاده سردشت ـ بانه اعزام گردید. پس از طی حدود ۶ کیلومتر از جاده و درگیری‌های متعدد با ضد انقلاب در ساعت ۳ بعد از ظهر روز ششم تیر ماه۱۳۶۰، چندین پایگاه دشمن تصرف گردید.

پیشمرگ کُرد انور علیزاده از رزمندگان هشت سال دفاع مقدس، داستان پاکسازی روستاهای کندل و گویزله در محور بانه به سردشت و هم چنین نحوه شهادت شهید سرلشکر حسین شهرامفر را اینگونه بازگو می‌کند:

 «مرداد ماه سال ۱۳۶۰ در حالی که هوا به شدت گرم بود به همراه همرزمانم در حال پاکسازی محور بانه ـ سردشت بودیم. با کوله پشتی‌های سنگین و اسلحه‌هایی که در دست داشتیم به آرامی به طرف جلو حرکت می‌کردیم. پاکسازی روستاهای «کندل و گویزله» که در آن روزها محل استقرار نیروهای ضدانقلاب(دموکرات و کومله) بود، جزء اهداف از پیش تعیین شده ما بود.  هر آن احتمال داشت از بین بوته‌ها و لابه لای گیاهان و پشت درختان با کمین نیروهای ضدانقلاب برخورد کنیم. سکوت سنگینی فضا را گرفته بود، گه گاهی صدای پای یکی از نیروهای خودی، سنگینی این سکوت را می‌شکست. گاهی فکر می‌کردیم چشم هایی از لابه لای درختان مارا می‌بینند و ما آن‌ها را که شبح وار در کمین نشسته‌اند نمی‌بینیم.

در حال پیشروی بودیم که ناگهان در کمین نیروهای ضدانقلاب گرفتار شدیم. باران آتش از اسلحه‌های دشمن در حال باریدن بود. مشخص بود که دشمن با استقرار در محل کمین، از پوشش کامل برخوردار است. نیروهای خودی نیز با سرعت هرچه تمام تر و با کمک موانع طبیعی جان پناهی برای خود یافتند و درگیری شدت بیشتری پیدا کرد.

در همین حین یکی از پیشمرگان مسلمان کرد به نام محمدامین نیزه رودی که یک تنه به طرف دشمن پیشروی کرده بود، مورد اصابت گلوله قرار گرفت و در اثر شدت برخورد گلوله به سینه‌اش چند متر به عقب پرتاب شد.  نیروهای خودی ابتدا فکر کردند او از نیروهای ضدانقلاب است و خواستند به طرفش شلیک کنند، ولی در همین لحظه شهید شهرامفر که فرمانده گروه ضربت و مسئولیت پاکسازی را بر عهده داشت، از موضع خود بیرون رفت و خود را به سمت محمد امین پرتاب کرد و او را در حالیکه باران گلوله ضد انقلاب از هر طرف به سمت ما می بارید، با حرکات چریکی خود به عقب و به طرف نیروهای خودی آورد. همه نیروها از عکس‌العمل برق آسای شهرامفر مات و مبهوت مانده بودند. این حرکت  شهرامفر، آتش غیرت و شجاعت را در درون نیروهای سپاه اسلام شعله ورتر کرد و رزمندگان سپاه اسلام هم چون انبار باروتی که منتظر جرقه‌ای باشد، به خروش آمدند.

شهرامفر با قامتی استوار دستور حمله را صادر کرد. نیروهای سپاه اسلام که تحت تأثیر دلاور مردی وی قرار گرفته بودند، به دنبال فرمانده شجاع خود به طرف سنگرهای دشمن حمله ور شدند. عکس‌العملی که رزمندگان سپاه اسلام بعد از رشادت شهرامفر از خود نشان دادند، نیروهای ضد انقلاب را تحت تأثیر قرار داد و آنها را که در محل کمین و سنگرهای خود جا خوش کرده بودند، دچار ترس و اضطراب کرد و برای حفظ جان خود سنگرها را رها کردند و عقب نشستند.

 بالاخره نیروهای سپاه اسلام توانستند با فرماندهی این فرمانده شجاع، مقرهای دشمن را یکی از پس از دیگری تصرف کنند.

شهرامفر با شجاعتی که از خود نشان داد به همه ثابت کرد که وضوی خون گرفته است و پرواز معراج گونه‌اش را بر نشست ذلت بار رجحان داده و برای شهادت پای به میدان نبرد نهاده است. مزدوران مسلح خبر سقوط پایگاه‌های خود را به ارتش عراق مخابره نموده و درخواست اعزام هواپیمای جنگی کردند. یک ساعت پس از شکست ضد انقلاب، چندین فروند هواپیمای «میگ» عراقی پایگاه ها را بمباران کردند و تعداد زیادی از رزمندگان اسلام را به شهادت رساندند.

متعاقب حملات شدید هوایی عراق، ضد انقلاب وارد عمل شده و پس از مقاومت سرسختانه نیروهای مدافع، پایگاه‌های خود را مجدداً اشغال نماید. در این موقعیت که عقب نشینی و صرف جویی قوا ضرورت محض بود، شهرامفر و سه نفر از پرسنل ارتش، نیروهای مهاجم را به خود مشغول نمودند که سایر نفرات بتوانند به عقب برگردند. در حین مبارزه‌ای شجاعانه و متهورانه مورد اصابت گلوله مستقیم دشمن قرار گرفته، به سختی مجروح گردید و پس از ۵ کیلومتر پیاده‌ روی سرسختانه در حالی که گردان را از نابودی کامل نجات داده بود، در اثر خونریزی فراوان به فیض شهادت نائل آمد.»

در تاریخ ۶-۵-۱۳۶۰ حسین شهرامفر در ارتفاعات «گرزلی»، ده کیلومتری بانه- سردشت، پس از نبردی شجاعانه به شهادت رسید. پیکر مطهر این فرمانده‌ی شجاع ارتش اسلام، در قطعه‌ی ۲۴ ردیف ۸۸ شماره ۹ بهشت زهرای تهران آرمیده است.

این افسر مؤمن و قهرمان در آخرین دیدار با خانواده، یک جلد قرآن به همسرش هدیه می‌کند و روی آن این مضمون را مرقوم می‌نماید: «اهدا می‌نمایم به همسرم تا فرزندانمان و فرزندان اسلام را با این کتاب آسمانی آشنا و طبق موازین و اصول آن تعلیم و تربیت کند و معلم اسلام باشد و این تنها وصیت من است.»

انتهای پیام

یادی از عبدالرحیم مرودشتی در پی درگذشتش

به گزارش ایسنا، اسدالله امرایی، مترجم در پی درگذشت این چهره فرهنگی نوشته است: «خبر رفتن عبدالرحیم مرودشتی، روزنامه‌نگار و مترجم‌ و پژوهشگر حوزه فلسفه را امروز صبح در صفحه حمیدرضا ابک دیدم. آقای مرودشتی معاون مرتضی مردی‌ها بود در سرویس اندیشه روزنامه جامعه که اولین روزنامه جامعه مدنی نام گرفت. این را هم بگویم که سرویس‌های مختلف گاه به ضرورت از هم ‌کمک می‌گرفتند. از جمله یادم هست روزی که ارتش جمهوری‌خواه و دولت انگلیس پیمان صلح امضا کردند خانم روستایی برای ستون دودور ترانه‌ای از باب دیلن را داد که ترجمه کنم ابزار کار هم یک کاست بود و یک ضبط سونی. مرودشت در تراس نشسته بود یادم نیست سیگار می‌کشید یا کار دیگری داشت. متن دست‌نوشته را برایش را خواندم. بگذریم لشگری که در شام آخر میدان جوانان ثبت شد و بعدها در فیلم‌ مینا اکبری، چهره‌های زیادی در خود دارد سرنوشت‌های عجیب و غریبی پیدا کردند که جای آن در این مجال اندک نیست. عبدالرحیم مرودشتی از ایران رفت و سال‌ها در کویت بود و به سرطان مبتلا شده بود و همان سرطان هم او را برد.»

عبدالرحیم مرودشتی فلسفه‌پژوه، نویسنده، مترجم و روزنامه‌نگار ساکن کویت پس از تحمل دوره‌ای بیماری سرطان در روز سوم مردادماه ۱۴۰۰ در سن ۶۲ سالگی از دنیا رفت.

 «گالیله» و «نیوتن» از مایکل وابت، «انشتین» نوشته پل استراترن، «مهاتما گاندی» از مایکل نیکلسون، «تاریخ علم و تکنولوژی در قرن بیستم»، «دین و ساختار اجتماعی (مقالاتی در جامعه‌شناسی دین)» از  کنت تامسون، «پدرسالاری جدید: نظریه‌ای درباره تغییرات تحریف‌شده در جامعه عرب» نوشته هشام شرابی با همکاری سیداحمد موثقی و «رهایش تشنگان، گشتی در دیوان مولانا جلال‌الدین محمد» از  ابوالقاسم پرتو از جمله آثاری هستند که در کارنامه او به چشم می‌خورند.

مدیریت گروه فرهنگ و اندیشه روزنامه‌های توس، نشاط، عصر آزادگان، اخبار اقتصاد، گوناگون و بنیان و معاونت گروه اندیشه روزنامه جامعه نیز از جمله فعالیت‌های این روزنامه‌نگار عنوان شده است.

انتهای پیام

همه‌ چیز به نفع بازیگر، کارگردان و تهیه‌کننده

به گزارش ایسنا، روزنامه «فرهیختگان» در ادامه نوشت: همین کوچ خوش‌نشینانه سبب شد یک توفیق اجباری نصیب سازمان سینمایی شده و آیتمی که آنها سال‌ها درصدد شکوفایی‌اش بودند، به برکت کرونا، بارور شود. در عرض این ۱۷ ماه، نه‌تنها بر تعداد پلتفرم‌های حوزه وی‌اودی افزوده شد بلکه این سامانه‌ها تا توانستند برای خود سازوکار چیدند و به‌ این ترتیب، آنهایی که تا دیروز مستاصل در جذب مخاطب حداقلی بودند، حالا تا اندازه‌ یک کمپانی بالا کشیده‌اند.

در اینکه چه دلایل و مناسباتی سبب به وجود آمدن این لویاتان شده، نکات فراوانی مطرح است که باید در نوبتی دیگر بدان پرداخته شود اما در این معادله، خیلی مهم است که ببینیم سهم سینماگران در این پروبال دادن تا چه اندازه‌ای است؛ سینماگرانی که برخی از آنها، محدودیت‌های حوزه سینما را دلیل این کوچ حرفه‌ای عنوان کرده‌اند و برخی دیگر هم از درآمدزا بودن کار در وی‌اودی‌ها و شبکه نمایش خانگی حرف زده‌اند. البته منظور از درآمدزا بودن، کسب درآمد به اندازه گذران زندگی است؛ چراکه وقتی این مدیوم با این حجم انبوه از گسیل هنرمندان مواجه شد، در خود، آفاتی نیز به همراه آورد. از آن جمله، تبعیض پررنگی که میان برخی عوامل با یکدیگر وجود دارد. این تبعیض پیش‌تر در سینما نیز وجود داشت اما به‌دلیل طولانی‌تر بودن پروسه تولید یک سریال، طبیعتا دستمزدها نیز چندین‌برابر شده و درنتیجه، این تبعیض، بیشتر به چشم می‌خورد.

سهم نهادهای ناظر نیز در این میان، اصلا به چشم نیامده تا در یک حاشیه امن بسیار خوب، هم ورودی سرمایه‌های کلان به این مدیوم بسیار فراخ باشد و هم کسی اطلاع چندانی از قراردادهایی که بسته می‌شود یا رقم دقیق دستمزدها نداشته باشد. اینچنین می‌شود که گهگاه وقتی خبری مبنی‌بر دستمزد فلان بازیگر برای حضور در سریالی منتشر می‌شود، دهان‌ها از شدت تعجب بازمی‌ماند که مگر آن سریال قرار است تا چه میزان بهره‌وری داشته باشد که تنها در یک مورد، دستمزد چندمیلیاردی به بازیگر اصلی خود می‌دهد؟!

اینها سلسله‌ سوالاتی است که در فضای تازه‌تاسیس وی‌اودی‌ها و شکل فعالیت عجیب‌شان مطرح است؛ فضایی که این سوال بحق را به ذهن‌ها متبادر می‌سازد که وقتی برای یک ممیزی آرایشی ساده، چندین نفر به‌عنوان ناظر و ممیز حضور دارند، آن وقت آیا حتی یک ناظر ساده برای اشراف بر قراردادها و نوع فعالیت‌های این چند پلتفرم وجود دارد؟ قطعا خیر، که اگر بود، نه‌تنها شیوه‌نامه‌های حرفه‌ای بستن قرارداد و پتانسیل درآمدی هر بازیگر، زیرسوال نمی‌رفت بلکه خبر آن تاکنون بارها در رسانه‌های مختلف منتشر شده بود.

انتقال تبعیض از سینما به شبکه نمایش خانگی

تا بوده، به همین منوال بوده. بازیگران، دستمزد بیشتری به نسبت سایر عوامل از آن خود می‌کردند و اعتراض چندانی هم نسبت به این مقوله وجود نداشت. مشکل اما از زمانی پدید آمد که بازیگران در نقش لویاتان ظاهر شده و به‌تنهایی، ۵۰ تا ۶۰ درصد کل بودجه یک اثر را می‌بلعیدند. فارغ از تمامی آسیب‌هایی که این جریان با خود به همراه داشت، بخش عمده‌ای از سینما، فقیرتر شدند. آن ۴۰ تا ۵۰ درصد مابقی دستمزد، میان ۹۵درصد گروه تقسیم شد و شرایط به‌گونه‌ای پیش رفت که بسیاری از عوامل، به کارها، تنها به‌عنوان آبشخوری برای رفع نیازهای روزمره خود نگاه کردند.

حالا در این میان، بازیگر تنها نبود. همان آفت همیشگی سود در تولید نیز به ضرر بدنه سینما و شبکه نمایش خانگی عمل کرد. تهیه‌کننده در همان ابتدا، سود خود را برداشته و بازیگران نیز با قراردادهای خود، نیمی از بودجه را می‌بلعند. درنتیجه دیگر چیزی نمی‌ماند که میان ۹۵ درصد عوامل تقسیم شود.

البته که تبعیض به همین‌جا ختم نمی‌شود. از میان آن ۹۵درصد، برخی شاخه‌های تولید نظیر فیلمبرداری و تدوین، بودجه‌های بیشتری به نسبت بقیه، به خود اختصاص داده تا به این ترتیب، بودجه هرچه به سمت عوامل پایین‌تر سینما می‌رود، آب رفته و رقم چندانی دست عوامل تولید را نمی‌گیرد.

برای آشنایی بیشتر با این پدیده در شبکه نمایش خانگی و سامانه‌های وی‌اودی، به سراغ چند چهره رفته‌ایم. یکی از این افراد، فرید ناظرفصیحی است که سال‌ها فعالیت حرفه‌ای در حوزه جلوه‌های ویژه بصری در سینما، تلویزیون و وی‌اودی را دارد.

ناظرفصیحی گفت: «همیشه به همین ترتیب بوده که سهم بازیگر، کارگردان و تهیه‌کننده در آثار سینمایی، بیشتر از عوامل دیگر بوده است. این معادله در سینما وجود داشته و حالا با فعالیت وی‌اودی‌ها، به این مدیوم نیز راه یافته است. البته که وی‌اودی‌ها در شرایطی به تولیدات انبوه رسیدند که سینما با محدودیت تولید و تعطیلات گسترده مواجه شد و پلتفرم‌ها به‌عنوان تنها مدیومی تبدیل شدند که تولید در آنها جریان داشت. این چرخه، با سود مشخصی درحال گردش است.»

ناظر فصیحی که این روزها «کلبه‌ای در مه» و «پایتخت» را  روی آنتن داشت، ادامه می‌دهد: «موضوع عدالت در دستمزد، در صنف ما سخت‌تر است. چراکه عمده کسانی که در این حوزه فعالیت دارند، به‌صورت گروه‌های ۱۵ تا ۲۰ نفره مشغول فعالیت هستند. برخی دوستان به‌تنهایی مشغولند و در خانه خود نشسته و با یک کامپیوتر، کارها را پیش می‌برند. یک‌سری هم، تیمی کار کرده و ضمن استخدام چند نیروی خلاق، دفتری اجاره می‌کنند و برای کار بهتر، هزینه‌های بیشتری را به جان می‌خرند.»

ناظرفصیحی که این روزها «زخم کاری» را در سامانه اینترنتی دارد، در تشریح تبعیض‌های تقسیم سود در تولیدات شبکه نمایش خانگی گفت: «بسته به نوع فعالیت‌های فردی و گروهی، کیفیت کارها و تکنیک‌ها، متفاوت است. به همین دلیل، میزان دستمزدها نیز متفاوت بوده و از دقیقه‌ای یک‌میلیون تا دقیقه‌ای ۱۰میلیون تومان در نوسان است. بنابراین می‌بینید که در کار ما که یک کار کاملا تخصصی محسوب می‌شود اصلا چیزی به‌عنوان «دستمزد نجومی» وجود ندارد. بگذارید از زاویه دیگری به مساله نگاه کنیم. بودجه یک سریال فلان مقدار است که از این میزان، ۵۰ درصد آن به بازیگران اختصاص یافته و ۵۰درصد دیگر میان ۲۰۰ تا ۳۰۰ نفر عوامل دیگر تقسیم می‌شود و از همین‌جا می‌توان متوجه شد که نه‌تنها صنف ما بلکه صنف دیگری نیز توان نجومی گرفتن نداشته و این مورد، نه‌تنها در تولیدات سینمایی بلکه در آثار شبکه نمایش خانگی و پلتفرم‌های اینترنتی نیز اجرایی است.»

وقتی سودآوری برای برخی‌ها، قبل و بعد کرونا بدون تغییر مانده است

البته که طبق یک فرمول ساده جهانی، میزان دستمزد کارگردان و بازیگران بر مبنای آخرین ساخته‌ها و نقش‌آفرینی‌شان محاسبه می‌شود. این فرمول، در ایران، هیچ محلی از اعراب نداشته و به شکلی کاملا دوطرفه میان کارگردان و بازیگر با تهیه‌کننده یا سرمایه‌گذار بسته می‌شود. به همین ترتیب است که در این رفاقت‌ها، ارقامی ردوبدل می‌شود که درز گاه‌وبی‌گاه برخی از آنها، دود از سر مخاطبان بلند می‌کند. مانند دستمزد حدودا سه‌میلیاردی یک بازیگر برای یک ساخته ۹۰ دقیقه‌ای. جالب آنکه هنوز اطلاعات چندانی از دستمزد حدودی بازیگران در پلتفرم‌های اینترنتی به بیرون درز نکرده است.

در همین زمینه با «شهرام خلج»، طراح گریم آثار سینمایی و تلویزیونی به گفت‌وگو نشستیم. خلج گفت: «برخی می‌گویند کار در دوران کرونا کمتر شده اما ما که در جریان تولیدات آثار هستیم، می‌بینیم که کار به هیچ عنوان کمتر نشده است. حالا در سینما کمتر شده اما در پلتفرم‌ها و شبکه نمایش خانگی به اندازه‌ای زیاد شده که کمبود کارهای سینمایی را پوشش داده و سبب اشتغال بدنه سینما شده است. به همین ترتیب، سودآوری به همان روال سابق بوده و کرونا چندان نتوانسته در این حوزه خللی وارد آورد. عوامل مشغول کار هستند و اگر مخاطبان سینمایی کمتر شده اما در شبکه نمایش خانگی و وی‌اودی‌ها بیشتر هم شده است.»

خلج که این روزها «زخم‌کاری» را در سامانه اینترنتی دارد، ادامه می‌دهد: «به هر حال فعالیت در شبکه نمایش خانگی، به دلیل آنکه دست هنرمندان بازتر است و میزان پذیرش پیشنهادها به نسبت سینما بیشتر است، سبب شده تا محبوب‌تر بوده و هنرمندان از حضور در این مدیوم استقبال کنند.»

طراح گریم «درخت گردو» در رابطه با عدالت در دستمزد می‌گوید: «در کار ما، کف دستمزد ماهیانه از یک تا ۱۰۰میلیون تومان در نوسان است و می‌دانم که منصفانه نیست. مثلا برای فردی مانند من باید ماهیانه حدود ۳۰میلیون تومان باشد اما بسیاری از تهیه‌کنندگان از پرداخت چنین دستمزدهایی طفره می‌روند. مطمئن باشید اگر طراح گریمی که برای کاری سخت، ماهی ۱۰۰میلیون بگیرد، به اندازه همان مبلغ، سر آن کار پیر می‌شود و تحلیل می‌رود. اما متاسفانه تهیه‌کنندگان در برابر بازیگران نرمش بیشتر نشان داده و در برابر دیگر عوامل، به اندازه هنر و قدرتی که در اجرایشان دارند، مطابق با عدالت و انصاف رفتار نمی‌کنند.»

کار در پلتفرم‌های اینترنتی، مساوی با سود بیشتر

همین که پلتفرم‌های اینترنتی توانستند در مدتی محدود، این حجم تولیدات و مخاطبان را متوجه خود کنند و گوی سبقت را از سینما و شبکه نمایش خانگی بربایند، باید مشکوک شد که چه اتفاقی در حال رخ دادن است که دیگر مدیوم‌ها در تمام این سال‌ها نتوانسته‌اند و وی‌اودی‌ها در عرض چند ماه توانستند.

طبیعتا اینجا هم پای یک پول بی‌حساب‌وکتاب در میان است که طبق آن، وی‌اودی‌ها توانستند حجم قابل‌توجهی از چهره‌های سرشناس کارگردانی و بازیگری را به سمت خود متمایل کنند.

در همین رابطه با «پیمان قانع» طراح صحنه صحبت کردیم. قانع گفت: «در شرایط کنونی وضعیت طوری شده که مدیوم‌های پخش، به چهره‌ها پیشنهاداتی می‌دهند که نمی‌توان خیلی ساده از کنار آن عبور کرد. مثلا الان ما مجری – بازیگرهایی داریم که آنها مدتی در تلویزیون فعالیت داشتند و این روزها آنها را در پلتفرم‌های اینترنتی می‌بینیم. دلیلش هم فقط، دستمزدهای بالاتری است که وی‌اودی‌ها در قبال تلویزیون به این چهره‌ها می‌پردازند. اما باید در این زمینه، استثناهایی هم در نظر بگیریم؛ استثناهایی که شامل برنامه‌های بزرگ تلویزیون مانند دورهمی، خندوانه، زوجینو و… است. در این برنامه‌ها، مطابق با تجربه هنرمندان به آنها پیشنهاد دستمزد شده یا از آنها می‌خواهند که دستمزد پیشنهادی خودشان را مطرح کنند. به همین ترتیب، جز برای برخی چهره‌ها که تقریبا همه می‌دانند چه کسانی هستند، تفاوت چندانی میان دستمزد پلتفرم‌ها با تلویزیون نیست. این قاعده البته درمورد اهالی بدنه سینما وجود دارد و شامل سلبریتی‌ها و چهره‌های مشهور نمی‌شود.»

طراح صحنه «دراکولا» در ادامه با نقد اضافه‌پرداخت‌ها به بازیگران افزود: «تفکر وی‌اودی‌ها و شبکه نمایش خانگی از پرداخت دستمزدهای بالا به بازیگران چهره آن است که می‌گویند کار ما با وجود آن چهره‌ها دیده می‌شود، درحالی که من فکر می‌کنم این‌طور نیست. شاید در سینما کار به‌طوری پیش رود که حضور یک یا چند بازیگر، به دیده‌شدن فیلم کمک کند اما در یک سریال، قاعده دیده‌شدن بالکل متفاوت است. بسیاری از کارهای تولیدی و ترکیبی، شو هستند و ساختار آن برنامه و سریال است که باید مخاطبش را جذب کند. آقای گلزار شاید بتواند در تولیدات سینمایی، مخاطبانی را به سمت خود جذب کند اما دیدیم که حضور ایشان در قالب یک مسابقه که از پلتفرم‌های اینترنتی پخش شد، نتوانست کمکی به جذب مخاطب کند.»

طراح دکور مسابقه «دورهمی» در ادامه، از سیستم پرداخت دستمزدها انتقاد کرد و گفت: «انگار قرار نیست از کار طراحی، درآمدی حاصل شود. در میان بازیگران، اختلاف دستمزد بسیاری میان یک سلبریتی با یک بازیگری که چهره نیست، وجود دارد اما این اختلاف دستمزد میان طراح باسابقه و کسی که تازه وارد این حیطه شده، وجود ندارد. درحالی که دستمزد آن بازیگران بحق و منطقی نیست اما دستمزد طراحان بحق است. آفیش یک سریال از ۵، ۶ صبح است تا پاسی از شب و در این مدت، بسیاری از طراحان و دستیاران آنها باید حضور داشته باشند. آن وقت کسانی که چندین برابر ما دستمزد می‌گیرند، این میزان وقت خود را در لوکیشن صرف می‌کنند؟ باور کنید دستمزد برخی دستیاران، از ماهی سه‌میلیون تومان فراتر نمی‌رود، آن هم برای این میزان ساعت کار. به همین دلیل است که بسیاری از طراحان لباس، صحنه، گریم و… از جیب خود به اینها کمک مالی می‌کنند. همین خود به‌خوبی نشان می‌دهد که عدالت تا چه میزان در پرداخت دستمزدها وجود دارد.»

همه‌ چیز به نفع بازیگر، کارگردان و تهیه‌کننده

پرواضح است که بدنه سینما از میزان پرداختی‌هایی که در تولیدات وی‌اودی‌ها ردوبدل می‌شود، ناراضی است. این ناعدالتی در آثار سینمایی وجود دارد اما تولیدات سینمایی ظرف یک‌ونیم تا دو ماه از وقت بدنه سینما را به خود اختصاص می‌دهد حال آنکه یک سریال، چندماه از وقت عوامل را گرفته و بیشتر به چشم می‌آید. درواقع آن ناعدالتی که در پرداخت دستمزدهای سینمایی وجود دارد، حالا و در اشل جدید وی‌اودی‌ها که شامل سریال‌های آنچنانی می‌شود، بیشتر خود را نشان داده و بدین‌ترتیب، بازیگران نجومی‌بگیر از رضایت بیشتر و حداقلی‌بگیران گروه که بیش از ۵۰درصد عوامل را تشکیل می‌دهند، با نارضایتی بیشتری به کار خود ادامه می‌دهند. متاسفانه در این بحبوحه، نهاد و تشکلی هم مسئولیت برقراری عدالت بیشتر در این پرداخت‌ها را برعهده ندارد تا در شرایطی که بازیگر، تهیه‌کننده و کارگردان، بسیار بیشتر از حق خود دریافت کرده و وی‌اودی‌ها نیز به سود سرشاری دست می‌یابند، اهالی بدنه سینما که اکثریت هنرمندان را تشکیل می‌دهند، با دریافت دستمزد ناچیز، تنها به فکر گذران امور بوده و آبی از این خوان پربرکت برای آنها گرم نشود.

یکی از صدابرداران تولیدات سینمایی و شبکه نمایش خانگی که خواست نامش رسانه‌ای نشود گفت: «ما سال‌ها تجربه حضور در تولیدات سینمایی را داریم اما حضور در این وی‌اودی‌ها آنقدر برایمان حاشیه‌ساز است که می‌ترسیم با یک حاشیه جدید، ما را به‌کل از تولیدات آن پلتفرم کنار گذاشته و با توجه به کمبود تولیدات در سینما، پس از این همه سال، بیکار بمانیم. البته که این نکته، تنها شامل حال من نشده و بسیاری از حرفه‌ای‌های سینما با این مشکل مواجه هستند که پس از این همه سال فعالیت حرفه‌ای، با خطر بیکاری مواجه شده و به‌راحتی از گردونه تولید یک سریال کنار گذاشته شوند.»

این صدابردار ادامه داد: «اینکه بچه‌های تولید در رسانه‌ها و صفحات مجازی خودشان از شرایط روزگار و سختی‌هایش گله می‌کنند، به سمع و نظر بسیاری از تهیه‌کنندگان و سرمایه‌گذاران و البته پلتفرم‌هایی که سریال تولید می‌کنند، رسیده و برخی از آنها از این شرایط اسفناک، سوءاستفاده کرده و تلاش می‌کنند با جذب این انسان‌های خبره، آنها را از تنگناهای مالی نجات دهند اما نه برمبنای توان و ظرفیت حرف‌هایشان بلکه براساس بودجه‌ای که خودشان برای آن کار در نظر گرفته‌اند. برخی از این افراد حاضر هستند در قبال قیمت پایین‌تر، قید یک فرد حرفه‌ای را زده و با آن فرد گمنام که رزومه کار چندانی ندارد، وارد قرارداد شوند. البته اگر در این حین، تهیه‌کننده وسواس چندانی به خرج ندهد، قطعا همین اتفاق می‌افتد و من به یاد ندارم در تمامی این سال‌ها عمرم، این میزان ناامنی، صنوف مختلف سینمایی را تهدید کرده باشد.»

وی افزود: «چندی پیش خبری در رسانه‌ها منتشر شد که یک بازیگر برای حضور در فیلمی، دستمزد ۲.۵ میلیارد تومانی گرفته. خب سوال من این است که بر فرض که آن بازیگر برمبنای تخصص خود، چنین دستمزدی را دریافت کرده. حالا آیا فلان تدوینگر حرفه‌ای، فلان فیلمبردار حرفه‌ای، فلان صدابردار حرفه‌ای و… هم با این میزان جهش در دستمزد خود مواجه می‌شوند؟ قطعا خیر. در کدام سال بوده که دستمزد یک گروه تولید، سروصدا به پا کرده باشد؟ تا بوده، می‌گویند که فلان بازیگر اینقدر گرفته و بهمان بازیگر اینقدر. باور کنید خجالت‌آور است که دستمزد یک طراح حرفهای تیم تولید از دستمزد فلان بازیگر فرعی که نه طرفدار دارد و نه می‌تواند حتی یک نفر را به سینما بکشاند، کمتر است. یعنی آیا این درست است که آنها تنها به‌زعم اینکه بازیگر هستند باید بیشتر بگیرند و مابقی عوامل تولید چون بازیگر نیستند، باید با ارقامی اندک، به‌سختی روزگار بگذرانند و درنهایت هم در گمنامی فوت کنند و کسی هم از حال آنها باخبر نباشد؟ تا بوده، همین بوده اما الان وضعیت به‌کلی فرق کرده و دامنه تبعیض خیلی‌خیلی بیشتر شده است. من فقط امیدوارم که تا بوده همین بوده، اما از این به بعد لااقل این‌گونه نباشد.»

متاسفانه آنگونه که از صحبت‌های تیم تولید فیلم و سریال پیداست، آنها رضایت چندانی از این تبعیض ندارند. وی‌اودی‌ها آمدند تا سینمای ایران، هم‌پای نظام بین‌المللی تولید، کارهایی را در این مدیوم تولید و پخش کند. اما حال مشخص است که ردپای مافیای جدید به بسترهای اینترنتی هم رسیده و برخی از آنها با یک حاشیه امن مناسب، اقدام به جذب سرمایه، تولید و پخش می‌کنند و خیلی زود مراتب پیشرفت را طی کرده و در قامت کمپانی‌های تولید، توزیع و پخش قدعلم کرده‌اند.

طبیعی است که وی‌اودی‌ها در چنین فرآیندی، بیش از آنکه به حضور حرفه‌ای‌ها نیاز داشته باشند، به حضور سلبریتی‌ها و افراد شناخته‌شده محتاج هستند. به همین دلیل است که هم‌اکنون ماه‌هاست که طی رقابتی عجیب، به جذب چهره‌ها پرداخته و تلاش‌ می‌کنند فلان بازیگر و کارگردان را به تصرف خود درآورند. طبیعتا وقتی مخاطب آنها مردم عام هستند، نباید هم که اصرار خاصی برای بستن یک تیم تولیدی قوی به خرج دهند چون در پی بزک‌کردن ظاهر امر بوده و با دستمزدهای کلانی که می‌دهند، سعی بر جذب بیشتر ستاره‌ها و درخشیدن در چشم مردم هستند. هرچند نمی‌دانند مخاطبان، اثری که دوست نداشته باشند را با وجود تمام ستاره‌هایش پس می‌زنند، مانند سریال‌ها و برنامه‌هایی که طی چندماه اخیر، توسط مخاطب پس زده شد و پلتفرم‌ها مجبور به حذف آنها از کنداکتور پخش خود شدند.  

و در روزگاری که مردم عادی نیز تولیدات بی‌کیفیت را پس می‌زنند، سهم نهادهای ناظر بر میزان کیفیت آثار و پشت پرده قراردادها و جذب کردن‌ها، به چه میزان خواهد بود؟ یا بگذارید از نو بپرسیم: آیا اصلا نهادی ناظر بر میزان کیفیت تولیدات سریال‌های اینترنتی و نوع تنظیم قراردادها و نحوه پرداختی‌ها آنها وجود دارد؟ این غائله اگر امروز که در ابتدای مسیر هستیم، ختم به خیر نشود، بعدها و با اضافه‌شدن دست‌وپاهایی بیشتر به این هیولا، دیگر به کنترل در نخواهد آمد و بدین‌ترتیب باید منتظر اعمال سیاستگذاری و ریل‌گذاری‌های جدید از این مجرا باشیم. حتی فکرش هم آزاردهنده و مسموم است. یعنی هنوز این زنگ خطر بزرگ برای مدیریت‌های کوچک و بزرگ فرهنگی و سینمایی کشور به صدا درنیامده است؟!

انتهای پیام

نگاهی به روایت گری در شعر و داستان در «شب های فرهنگ»

به گزارش ایسنا، در برنامه «شب های فرهنگ» یکشنبه، ۳ مرداد ماه موضوع روایتگری در شعر و داستان در گفتگوی کارشناسی بین علیرضا بهرامی، محمدرضا خبوشان و هادی خورشاهیان بررسی می شود.
شیوه روایتگری؛ مجموعه‌ای از روش‌ها است که نویسندگان و پدیدآورندگان ادبی، نمایشی، سینمایی یا موسیقایی برای ارائه داستان به مخاطبان خود از آن‌ها بهره می‌گیرند و یکی از تکنیک‌های جامع مؤلفان برای ارائه اثرشان است.
انواع روایت و چگونگی بهره گیری از راوی در شعر و داستان و پیشینه آن و نقش روایتگری در اثرگذاری شعر و داستان موضوعی است که در این برنامه به آن توجه می شود.
برنامه «شب های فرهنگ» به تهیه کنندگی فریده گودرزی ساعت ۲۱:۳۰ روی موج اف ام‌ردیف ۱۰۶ مگاهرتز از رادیو فرهنگ پخش می شود.

انتهای پیام

مسائل بزرگسالانه برای بچه‌ها؛ آری یا خیر؟

این نویسنده ادبیات کودک و نوجوان در گفت‌وگو با ایسنا درباره طرح مفاهیم بزرگسالانه در ادبیات کودک اظهار کرد:  می‌توان گفت این موضوع یک شمشیر دولبه است و می‌توان هر کدام از این لبه‌ها را با استفاده از زبان به‌گونه‌ای به کار برد؛ ابزار اصلی ‌نویسنده غیر از ذهنیتی که برای محتوا به کار می‌برد، زبان و قلمش است. ما باید به هر دو جنبه موضوع نگاه کنیم.‌ اگر کتاب «درخت زیبای من» یا «دنیای سوفی» را بخوانید غیر از این‌که به یکی از جنبه‌های اصلی هنر یعنی زیبایی‌شناسی توجه کرده‌اید، به بخش ارائه شناخت هم می‌رسید. گاه نیازمند این هستید که کودک را با دنیای آینده و جهان پیرامونش آشنا کنید. البته شاید احساس کنید کودک قابلیت درک کافی را برای این مفهوم نداشته باشد، اما باید به این مسأله توجه کنید که کودکان به لحاظ منطقه جغرافیایی، فرهنگ بومی و میزان برخورداری از دانش و آگاهی با هم متفاوت هستند. شما نمی‌توانید یک کودک را که در یک منطقه جغرافیایی با امکانات گسترده کتاب‌خوانی زندگی می‌کند با کودکی مقایسه کنید که از ابتدایی‌ترین مواد زندگی دور است و آب و غذا منبع اصلی زیست او هستند و کتاب برای او در درجه چندم از اهمیت قرار دارد.

 او سپس گفت: به عنوان یک نویسنده گاه نیازمند زبان کودکانه‌ای هستید که دایره واژگانی‌اش بیشتر از ظرفیت یادگیری کودک نباشد. ما خیلی رعایت می‌کنیم که خردسالان را با چالش‌های دنیای آینده روبه‌رو نکنیم اما ما با پدیده مرگ و بیماری هم روبه‌رو هستیم و گاه می‌خواهیم به کودک بگوییم در جهان پیرامونی‌ات این اتفاق‌ها خواهد افتاد، کسانی را از دست خواهی داد و این چرخه زندگی است. این‌که صرفا بخواهید کودک را با لذت‌ها و سرگرمی‌ها آشنا کنید از بخش دیگر هنر که ارائه شناخت است، جا می‌مانید. ما با کتابی مانند «ماهی سیاه کوچولو» مواجه هستیم که بحث جهان‌شناختی دارد و  مرگ را به شیوه استعاری مطرح می‌کند، این کتاب اهمیت به کودکانی است که استعاره‌ها را می‌فهمند و سابقه کتاب‌خوانی دارند. نویسنده قصد دارد آن‌ها را با مفاهیم عمیق زندگی آشنا کند. اما در جایی شما به کودک وسیله بازی می‌دهید؛ مثلا در شعربازی‌ها یا هیچانه‌ها با شناخت روبه‌رو نیستید. بنابراین باید جنبه‌های دوگانه زبان را درنظر گرفت.

اکرمی در ادامه بیان کرد: مسائلی چون جنگ و مهاجرت و…  را نمی‌توانیم از کودک جدا کنیم، پنهان‌ کردن این موضوع یک بحث است و مطرح کردنش بحثی دیگر. در پنهان‌ کردن این خطر وجود دارد که بچه در شرایط لطیف و این‌که همه‌چیز خوب است، پیش برود و یک ضربه کوچک او را درهم بشکند و نتواند در رویارویی با پدیده‌هایی که خیلی شیرین نیست، طاقت بیاورد. جنگ یک کودک سه‌ساله و یک نوجوان پانزده‌ساله را در برمی‌گیرد و اگر بخواهید توضیح دهید چرا یکی مُرد و دیگری رفت، کار دشوار  می‌شود. ما نمی‌توانیم از موضع شناخت دور شویم. ارائه شناخت بخشی از  بحث جهان‌شناختی است و بخش دیگر علم و فلسفه و جامعه‌شناسی و تاریخ و… است. همه این‌ها به نویسنده این امکان را می‌دهد که سلیقه خود را به کار ببرد اما به شرطی که اولا سلیقه عام کودکان را  در خلق اثر ادبی درنظر بگیرد و در وهله دوم سلیقه خاص کودک را  بشناسد و به آن بپردازد.

نویسنده «شب بخیر ترنا»، «غریبه و دریا» و «آناهید ملکه سایه‌ها» با تاکید بر  این‌که میزان برخورداری از دانش خواندن یکی از مهم‌ترین معیارهایی است که برای  نویسنده اهمیت دارد، گفت: گاه در نظراتی که برای کتاب‌ها به ناشران می‌دهم در  پایان نظر خود می‌نویسم برای کودک و نوجوان خاص و کتاب‌خوان. تیراژ این کتاب مانند کتاب‌های بازی‌گونه و سرگرم‌کننده نیست و ممکن است به ۱۰۰۰ تا هم نرسد. کتاب‌های سرگرم‌کننده دنیای تخیل بچه‌ها و دایره واژگانی‌شان را افزایش می‌دهد و تمام می‌شود و  افزوده‌ای برای آن‌ها ندارد. اما برای این‌که بفهمید شهر سیاتل از چه گرفته شده، باید تاریخ زندگی سرخ‌پوستان را بخوانید تا ببینید رهبرشان، سیاتل بزرگ چه عقایدی داشته است، ببینید از نام یک شهر به کجاها می‌رسیم. چرا فکر می‌کنید کودک این‌ها را نباید بداند؟ کودک به تاریخ و جغرافیا و بوم‌شناسی و بخش‌هایی از دانش نیاز دارد.

او با بیان‌این‌که ما به فرافکنی برای کودکان نیز نیاز داریم، ادامه داد: مثلا کتابی مانند «صورت‌زخمی» غیر از این‌که کودک را با مفهوم بیماری آشنا می‌کند به او فرصت فرافکنی می‌دهد. این بحث روانشناختی است، این‌که اگر من قدم کوتاه است در عوض بلندپروازم یا اگر بیماری‌ای دارم که ماندگار است در عوض نعمت دیگری دارم. این دانش به عرصه شناخت عمومی برنمی‌گردد و برای کودکان خاص است. گاه پیش می‌آید که نویسنده باید از شمشیر دولبه استفاده کند؛ این‌که کجا لذت ببخشد و کجا شناخت برایش مهم‌تر باشد، در این‌جا دیگر گروه سنی شرط نیست و میزان آگاهی و برخورداری از دایره واژگانی و برخورداری از فرهنگ بومی می‌تواند تعیین‌کننده باشد. ما در جاهایی خیلی کاستی داریم و به ترجمه متکی هستیم به‌ویژه در بخش فرافکنی. شما نمی‌توانید درباره موضوع سندروم داون یا ایدز به کتاب تالیفی تکیه کنید.

جمال‌الدین اکرمی خاطرنشان کرد: نمی‌شود این‌ها را پنهان کرد. بچه‌ها به فلسفه، عشق و خودشناسی و دانستن روش به دنیا آمدن کودک که بحث‌های بزرگسالانه است، نیاز دارند. عده‌ای ممکن است این موضوعات را در بحث بزرگسالان نگه ‌دارند و بگویند لازم نیست کودک با این مبانی آشنا شوند. اما به شخصه فکر می‌کنم دایره درک کودک خیلی به سنش مربوط نیست و به نیازهای کودک مربوط است؛ اگر برای  کودکی که آب برای خوردن ندارد، دور و برش غلغله است و رفتار هیجانی برای کمبود آب وجود دارد، و شاهد خشک شدن مزارع پدرش است، کوه کتاب هم بگذارید فایده‌ای ندارد زیرا نیازش متفاوت از کودکی است که در کتابخانه کانون پرورش فکری نشسته و مربی‌اش برای او قصه می‌خواند. همواره تاکید من بر این بوده که ما باید ویژگی‌های بومی را در نظر بگیریم در حالی که ما به این موضوع کم پرداخته‌ایم. آیا رمانی درباره عشایر برای نوجوانان داریم؟ خیر. یکی از دلایل این‌که به این مسائل اهمیت داده نشده، گرایش به ترجمه است. گرایش به ترجمه غیر از مسائل آسیب‌شناسی، نقاط قوتی هم دارد؛ از جمله این‌که به دایره درک کودک اهمیت می‌دهند و نمی‌گویند این بزرگسالانه است. برای این‌که بیمار نشوید لازم است بیماری را بشناسید و اگر با بیماری روبه‌رو شوید باید بدانید چه موانعی را پشت‌سر بگذارید. البته  ممکن است پرداختن به این موضوع گریبان نویسنده و مترجم را بگیرد؛ مثلا کتابی ترجمه کرده بودم با عنوان «چرا من و او» که بعد از شش ‌هفت سال و بعد از رفت و برگشت‌های بسیار چاپ خواهد شد، من به کم کردن متن‌ تن نمی‌دادم و دست آخر  یک جمله به من گفتند برای نوجوان‌ها چاپ نکنید، برای بزرگسالان چاپ کنید. ما بسیاری از مسائل و امکانات را به بهانه بزرگسالانه بودن از دسترس کودک و نوجوان دور می‌کنیم. 

او در پایان گفت: این اختلاف نظر فقط بین نویسندگان نیست و بین منتقدان هم زیاد است، برخی معتقدند نباید تلخی‌ها را برای کودک و نوجوان مطرح کنیم و تلخی‌ها را برای بزرگسالان کنار می‌گذارند، اما من هراس ندارم درون‌مایه  بزرگسالانه را با دایره مفهومی قابل پذیرش به کودک و نوجوان منتقل کنم و بر شکل‌های بومی‌اش هم اصرار دارم.

انتهای پیام

پرونده شبکه نمایش خانگی روی میز «پرانتز باز»

به گزارش ایسنا، این برنامه با اجرای نیما رییسی و سردبیری و تهیه‌کنندگی مارال دوستی، قصد دارد به رابطه‌ی فرهنگ و اخلاق با سانسور در آثار تصویری بپردازد.

با توجه به همه‌گیری این موضوع و جایگاه شبکه نمایش خانگی، «پرانتزباز» با هدف آگاهی‌بخشی و شنیده شدن نظرات متفاوت این رابطه را بررسی می‌کند.

«پرانتزباز» که در زمره برنامه‌های پرمخاطب رادیو بوده، پس از بازگشت به آنتن با موضوعات مختلفی میزبان هنرمندانی چون علی نصیریان، داریوش مهرجویی، مهران مدیری، رضا کیانیان، علیرضا خمسه، فرشته صدرعرفایی، علی سرتیپی، میلاد کیمرام، مجید واشقانی، محمود پاک‌نیت،  مهدی یزدانی خرم و … بوده است.
این برنامه در هر شماره پرونده‌ای ویژه‌ را بررسی کرده و برای ادای احترام به سینمای ایران موضوع هر هفته را با نام یک فیلم پیوند می‌زند. این هفته بررسی رابطه‌ی فرهنگ و اخلاق با سانسور در آثار تصویری، با محوریت فیلم «بدون تاریخ، بدون امضا» انتخاب شده است. 

در برنامه شماره‌ی پنجم «پرانتز باز»، کارشناسانی چون علیرضا بهرامی، نغمه دانش و فرانک آرتا، نیما رییسی را همراهی می‌کنند.

«پرانتزباز» هر جمعه ساعت ۲۱:۰۰ از گروه برنامه‌های مستند و ترکیبی_نمایشی رادیو نمایش و به‌صورت زنده از موزه‌ی سینما بر روی آنتن می‌رود.

انتهای پیام

انتهای پیام

کار بزرگی که شهید عباس دوران انجام داد

به گزارش ایسنا،سرهنگ ستاد قاسم اکبری مقدم پژوهشگر سازمان حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس ارتش در یادداشتی تاثیر خلبان شهید عباس دوران را در دفاع‌مقدس به ویژه دیپلماسی جنگ بررسی کرده است.

در این یادداشت می‌خوانیم:

در سالیان دفاع مقدس هشت ساله جمهوری اسلامی ایران، سال۱۳۶۱ برای نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران، سالی سرشار از موفقیت و پیروزی بود. سال ۶۱، سالی بود که عملیات­‌های پی در پی، پیروزمندانه، مهم و سرنوشت­‌سازی همچون فتح­ المبین و بیت­‌المقدس با موفقیت کامل توسط رزمندگان ارتش، سپاه، بسیج و نیروهای مردمی علیه نیروهای متجاوز بعثی عراق اجرا شد. رزمندگان غیور ارتش اسلام چنان عرصه را بر نظامیان بعثی صدام تنگ ساختند که هرگونه قدرت تصمیم‌گیری و اقدام مؤثر در جبهه نبرد از آنان سلب شد و در این عملیات­‌ها، آمار کشته شدگان، اسیران جنگی و ادوات و تجهیزات به غنیمت گرفته و انهدامی به حدی سنگین، بهت­‌آور و باور نکردنی بود که ارتش متجاوز بعث عراق به وضوح در سیمای ارتشی مغلوب و شکست خورده در انزار جهانیان ظاهر شد؛ به طوری که به دنبال متلاشی شدن سازمان رزمی و کاهش توان نظامی نیروهای نظامی رژیم بعثی عراق در «عملیات بیت‌المقدس»، شکست راهبرد نظامی، ناکامی در تحقق اهداف اعلام شده و زیر سؤال رفتن مشروعیت و کارآمدی صدام، رژیم بعثی عراق برای نجات از این بحران­‌های نظامی پیش آمده مذبوحانه دست به تلاش­های سیاسی زد. 

درخواست فوری تشکیل اجلاس شورای همکاری خلیج فارس توسط عراق و بهره برداری سیاسی

رژیم بعثی عراق در حالی ­که مشغول دفع حملات نیروهای ایرانی در عملیات بیت­المقدس بود، به همسایگان عرب خود گوشزد کرد به موجب موافقتنامه سال ۱۹۵۰ اتحادیه عرب، ۲۲ کشور عضو این اتحادیه مجبور هستند به هر کشور عربی که درگیر جنگ می­باشد کمک نظامی ارسال دارند.

۶ کشور عرب منطقه در پایان اجلاس دو روزه شورای همکاری خلیج فارس ضمن حمایت خود را از رژیم صدام نگرانی خود را از پیروزی­‌های رزمندگان اسلام ابراز کردند. که این اجلاس تأثیری بر روند حملات بی­امان و برتری نیروی­های ایرانی در سراسر جبهه‌­های نبرد نداشت.

نقشه بهره برداری سیاسی صدام ازحمله رژیم غاصب صهیونیستی به جنوب لبنان

در مدت کمتر از یک ماه پس از آزادی خرمشهر، رژیم غاصب صهیونیستی در یک اقدام هماهنگ برای نجات رژیم عراق از ضربات سهمگین و کاهش فشار بر این کشور و همچنین ضربه زدن به مواضع نیروهای ملی اسلامی فلسطینی و لبنانی، نیروهای خود را بطور همه جانبه به جنوب لبنان وارد و تجاوز گسترده­ای را علیه خاک لبنان آغاز کرد.

رژیم عراق که برای بدست آوردن چنین فرصتی لحظه شماری می­­‌نمود، بدنبال تجاوز صهیونیست­‌ها اعلام کرد که”به منظور مقابله با اسرائیل نیروهایش را از باقیمانده اراضی اشغالی ایران عقب می­‌کشد.”

مقامات جمهوری اسلامی ایران همزمان با تجاوز وحشیانه رژیم صهیونیستی به لبنان با اعلام مواضع به حق کشورمان در مورد اعزام نیروهای نظامی به لبنان برای مقابله با تجاوز اسرائیل، یادآور شدند که رژیم عراق به این بهانه می­‌خواهد بر شکست‌­های خود در طول تجاوز به میهن اسلامی ایران سرپوش بگذارد.

با هوشیاری و دقت نظر دیپلماسی ایران، رژیم بعثی صدام در این استراتژی سیاسی خود شکست خورد.   

نقشه بهره برداری سیاسی صدام از اجلاس و کنفرانس سران غیر متعهدها در بغداد

رژیم بعثی عراق و حامیانش اعم از کشورهای غربی، برخی از کشورهای نزدیک و متمایل به سیاست‌های بلوک شرق و رهبران مرتجع عرب به منظور کاستن آثار تبلیغی پیروزی‌های نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران، رها ساختن عراق از تنگنای سیاسی و نظامی داخلی و بین‌المللی، گشودن جبهه‌های جدید در عرصه­‌های سیاسی و دیپلماسی علیه ایران و نیز به انزوا کشاندن ایران و ایجاد زمینه­‌ای مناسب برای توجیه و ارائه کمک‌­ها و مساعدت­‌های اقتصادی و نظامی بیشتر به رژیم عراق، تصمیم به برگزاری اجلاس کشورهای عضو جنبش عدم تعهد در بغداد گرفتند.

جمهوری اسلامی ایران به عنوان یکی از اعضای ثابت کشورهای غیر متعهد با درک سریع خطر و حساسیت موضوع دست به فعالیت­‌های سیاسی و دیپلماتیک وسیعی در سطح منطقه زد، و با اعلام مواضع روشن خود در این رابطه تاکید کرد در حالی­ که نیروهای عراق بخش­‌هایی از خاک ایران را در اشغال خود دارند، هیچ هیأتی از سوی تهران در این اجلاس شرکت نخواهد کرد و اصولاً بغداد محل امنی برای برگزاری کنفرانس سران غیر متعهدها نیست و دولت عراق توانایی و صلاحیت میزبانی و برگزاری اجلاس را ندارد، و این اجلاس باید در کشور دیگری برپا شود. 

با اعلام مواضع رسمی ایران در مورد ناامنی بغداد برای برگزاری کنفرانس غیر متعهدها رژیم عراق را بر آن داشت تا با انتشار بیانیه­ و تبلیغات پرحجم و دامنه دار خود که از سوی اغلب رسانه‌های خبری جهان با آب و تاب فراوان انعکاس داده می­‌شد بر امنیت فضا و آسمان شهر بغداد، تأکید نماید و محافظت دائمی از آن را که توسط شبکه دفاعی مستحکم خود متشکل از انواع موشک­‌های زمین به هوای ارتفاع بالا، متوسط و پائین، پوشش گسترده راداری و توپخانه ضد هوایی و انواع هواپیماهای رهگیر بود، به رخ سران کشورها بکشاند. عراق همچنین بغداد را به لحاظ پدافندی با شهر مسکو در زمان حمله متفقین در جنگ جهانی دوم مقایسه می­‌کرد.!

با توجه به تلاش وسیع و گسترده دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران، کشورهای مرتجع منطقه و قدرت­‌های زورگوی جهانی از برگزاری این اجلاس در بغداد حمایت و آمادگی سران و مقامات بلندپایه خود را برای شرکت و حضور در اجلاس اعلام کردند.

با ملاحظه شرایط و اوضاع سیاسی دو کشور و جریان‌های حاکم بین­‌المللی، تشکیل اجلاس موجب تغییر معادلات و موازنه‌های سیاسی علیه ایران می­شد و تبعات سوء آن کشور را در عرصه سیاسی، اقتصادی و بویژه نظامی دستخوش تحولات ناخواسته می­ساخت و چه بسا در جبهه‌­های نبرد نظامی اوضاع به نفع حاکمان بعثی عراق تغییر می‌کرد.

در صورتی که سران سیاسی و نظامی کشور یک راهبرد دقیق و صحیحی در جهت عدم برگزاری اجلاس سران غیر متعهدها طراحی نمی‌­کردند، وقتی که صدام به عنوان ریاست اجلاس سران جنبش غیرمتعهدها برای یک دوره سه ساله انتخاب می­‌شد، عراق را به عنوان کشوری متعهد و پایبند و وفادار به غیرمتعهدها و سیاست­‌های جنبش معرفی و متقابلاً ایران را بی­‌اعتنا به اصول، ایده‌­ها و آرمان­ های جنبش و همچنین معارض با ارزش‌­ها و مقررات بین‌المللی معرفی می‌کرد.

خواسته‌ها و مواضع اصولی و بحق ایران اسلامی در مورد خروج متجاوز از خاک ایران، جهت برقراری آتش بس و صلح مورد تحریف قرار می­‌گرفت و در عوض صدام با مظلوم نمایی از خطر شکست و سقوطی که رزمندگان غیور ارتش ، سپاه و بسیج در عرصه نبرد برایش رقم زده بودند رهایی می­یافت.

مشکلات و مسائل پیشرو  در صورت برگزاری اجلاس سران غیر متعهدها در بغداد

– زمینه و بستر برای اجماع بین المللی علیه ایران در عرصه­‌های سیاسی و دیپلماتیک شکل می‌گرفت.

– کشورهای حامی صدام  با بهره گیری از شبکه‌­های رسانه­‌ای و خبری گسترده، افکار عمومی جهان و ملت­‌های مدافع و حامی ایران را بمباران تبلیغاتی کرده و با صراحت، ایران را آغازگر جنگ و متمایل به ادامه آن معرفی می‌­کردند و در عوض عراق را به عنوان کشوری مظلوم که خواستار پایان دادن به جنگ و آتش بس معرفی می­‌کردند.

– چه بسا در این اجلاس از ایران خواسته می­‌شد که به جنگ خاتمه داده و صلح موردنظر و تحمیلی را بپذیرد.
–  صدام تا پایان دوره ریاست اجلاس از ابزار جنبش غیرمتعهدها حداکثر بهره برداری سیاسی را می­‌کرد و به این ترتیب با کمک کشورهای همسو و حامی خود، تلاش گسترده‌­ای را برای انزوای سیاسی ایران به مرحله اجرا در می‌آورد.

– حضور نیافتن ایران در کنفرانس و مخالفت با تشکیل آن در بغداد، بهانه ضدانقلاب و مخالفان جمهوری اسلامی را برای تبلیغ و تردیدافکنی در افکار عمومی ایران افزایش داده و امکان آن را فراهم می­‌ساخت و شاید در میان گروه‌هایی که از بینش سیاسی عمیقی برخوردار نبودند مؤثر نیز واقع می­‌شد.

– این وضعیت نیز متصور بود که کشورهای دوست و طرفدار ایران، تحت تأثیر فضای روانی سیاسی غالب بر اجلاس، از موضع گیری به نفع ایران خودداری کنند.

– بیم آن می‌­رفت که آمریکا و برخی از دولت­های مؤثر در سیاست‌­های جهانی، پس از صدور بیانیه یا قطعنامه نهایی اجلاس سران غیرمتعهدها، سیاست‌­های خصمانه­‌تر و آشکارتری را اتخاذ کنند و با تمهید و زمینه سازی­‌هایی در سازمان ملل و شورای امنیت بهانه حضور در منطقه خلیج فارس را به دست آورده و با ارسال نیرو و تجهیزات بیشتر تمهیدات جنگ را به نفع حکومت بعث عراق فراهم آورند.

– صدام در سایه تبلیغات جهانی و به منظور ارعاب برخی از دولت­‌های عربی منطقه خود را اسوه و منجی اعراب معرفی و به بهانه حمایت و امنیت منطقه خلیج فارس از کشورهای منطقه باج خواهی بیشتری می­‌کرد.

 – شاید در بین برخی از نیروهای خودی و طرفدار انقلاب نیز به رغم دلبستگی و وفاداری به نظام و کشور شک و تردیدهایی درباره درستی و اثربخشی راهبرد دفاعی کشور در آن برهه پدیدار می‌­شد.

در چنین شرایط حساس و خطیری که اقدامات سیاسی ایران به نتیجه مطلوب نرسیده بود برای غلبه بر راهبرد سیاسی تبلیغاتی رژیم عراق، تصمیم به استفاده و بهره برداری از نیروی هوایی به لحاظ ساختار ویژه و امتیازات خاص آن گرفته شد و این نیروی قوی و قدرتمند نظامی  بنا به دستور در خدمت استراتژی سیاسی کشور قرار گرفت، تا با استفاده از ویژگی­‌هایی از قبیل، سرعت عمل، قابلیت انعطاف، برد زیاد، تحرک و واکنش سریع، قدرت آتش و… با شکستن دیوار صوتی شهر بغداد و بمباران مناطق حساس و راهبرد نظامی آن، ناتوانی عراق در اثبات ادعاهای خود مبنی بر امنیت فضای شهر بغداد و محل کنفرانس سران را به اثبات رساند.

برای این منظور و جهت برهم زدن امنیت اجلاس غیرمتعهدها و شهر بغداد، نقاط حساس و حیاتی رژیم متجاوز بعثی صدام در حاشیه و داخل شهر بغداد مورد شناسایی و بررسی و تحلیل دقیق کارشناسان نظامی و سیاسی کشور قرار گرفت.

نقاطی مانند: پایگاه هوایی الرشید، نیروگاه هسته‌­ای تموز، ایستگاه ماهواره مخابراتی بعقوبه، مجلس الوطنی، کاخ صدام، پادگان‌های نظامی، ستاد ارتش، پل راه آهن، کارخانه برق، وزارت کشور، ساختمان حزب بعث، وزارت جنگ، انبار مهمات و اسلحه سازی و پالایشگاه الدوره… .

ایران راهبرد نظامی و تبلیغاتی خود را چنان طراحی کرده بود که برای دولت بعثی عراق امکان انکار و پرده پوشی آثار شکست میسر نباشد.

حالا کدامیک از اهداف مزبور بهتر می‌­توانست راهبرد نظامی، سیاسی و تبلیغاتی ایران را تأمین و ضریب موفقیت آن را تا حد ممکن افزایش دهد.

 پالایشگاه الدوره!!  که در داخل محدوده شهر بغداد قرار گرفته بود، به دلایل زیر به عنوان هدف انتخاب شد:

۱- از نظر مکانی به پایگاه هوایی الرشید که هواپیماهای شکاری میگ، جنگنده‌های سوخو و میراژ در آن مستقر بودند نزدیک بود و هیچ تردیدی را در مورد حضور دفاع هوائی عراق در اذهان سران غیر متعهدها باقی نمی‌گذاشت.

۲- انهدام و آتش سوزی ناشی از بمباران پالایشگاه الدوره و حجم عظیم دود و آتش برخاسته از آن در کوتاه مدت غیرقابل کنترل و اطفا بود و به سبب نزدیکی­ آن با هتل محل اقامت اصحاب رسانه و خبرنگاران که از سراسر جهان در آن اسکان یافته بودند غیرقابل انکار بود و سند زنده‌­ای برای موفقیت عملیات به شمار می‌­آمد.

۳- با توجه به حملات هوایی انجام شده دشمن علیه پالایشگاه‌های ایران هیچگونه محدودیت و ملاحظات سیاسی برای از بین رفتن این نقطه حساس و حیاتی وجود نداشت.

۴- انهدام این پالایشگاه اثراتی را در روند تامین سوخت مورد نیاز ماشین جنگی عراق به جای می‌­گذاشت.

۵- اثرات روانی این بمباران به دلیل قرار داشتن هدف درداخل محدوده شهر بغداد قابل ملاحظه بود.

۶- در صورت انتخاب محل دیگری برای بمباران، دولت عراق سریعاً قادر به خنثی کردن اثرات حاصله و ایجاد پوشش خبری بر علیه آن بود.

در این عملیات تاریخی غرورآفرین و کم نظیر برای تضمین هرچه بیشتر اهداف و کاهش خسارات و ضایعات احتمالی  طرح ریزی و اجرای عملیات با انتخاب شش تن از برجسته­‌ترین و  ورزیده‌ترین خلبانان نیروی هوایی  از بین تعدادی از داوطلبان یکی از پایگاه­‌های هوایی انجام گرفت.

به منظور دستیابی به هدف و تضمین و اجرای کامل عملیات، تعداد سه فروند هواپیمای (اف-۴) برای اجرای مأموریت در نظر گرفته شدند که دو فروند آن نقش اصلی را بر عهده داشتند و هواپیمای سوم به عنوان (رزرو)  و برای ادامه مأموریت که در صورت وقوع حادثه یا رویداد غیرمنتظره وارد عمل شود.

در سحرگاه روز ۳۰ تیرماه ۱۳۶۱ خلبانان دلاور، با عزمی راسخ و اراده پولادین، در سکوت مطلق رادیویی جان بر طبق اخلاص نهاده و از پایگاه هوایی مربوطه با پرواز در ارتفاع پایین، دل آسمان را شکافته و به فضای خاک دشمن، به قصد ضربه زدن به شبکه دفاعی امنیتی کاملاً امن مورد ادعای صدام نفوذ کردند.

لیدر و فرمانده دسته پروازی این عملیات، یکی از خلبانان فداکار، ورزیده و با تجربه نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران سرهنگ خلبان عباس دوران بود.

این دسته پروازی که شامل چهار خلبان ورزیده بود، پس از عبور از دیوار دفاعی و شبکه آتش ضد هوایی دشمن، خود را به فضای شهر بغداد رسانده و با پرواز در ارتفاع کم بر فراز خیابان‌­های این شهر، صدای غرش سهمگین پرنده­‌های آهنین بال خود را به گوش حکام و مردم در خواب فرو رفته بغداد رساندند و بدینوسیله حضور قدرتمند نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران و آسیب­‌پذیری و ناامن بودن شهر بغداد را به عینه به سران کشورهای غیر متعهد و افکار عمومی جهانی اثبات کردند.

این عقابان تیز پرواز پس از نمایش قدرت و مانور برفراز شهر بغداد، خود را به بخش جنوبی شهر بغداد رسانده و به پالایشگاه الدوره یورش بردند و چندین تن بمب هواپیماهای خود بر سر حاکمان جنگ افروز وقت عراق فرو ریختند. و پس از نمایش قدرت و شکستن دیوار صوتی در آسمان شهر بغداد و در حین بازگشت هواپیمای لیدر دسته پرواز و فرمانده عملیات سرهنگ خلبان عباس دوران  مورد اصابت موشک سیستم پدافند هوایی دشمن قرار گرفت.

سرهنگ خلبان عباس دوران، به کمک خلبان همرزمش «ستوانیکم منصور کاظمیان» در کابین عقب دستور ترک هواپیما را داد، اما خود علیرغم اینکه می‌­توانست با استفاده از چتر نجات سالم فرود آید همچنان سعی کرد هواپیمای سانحه دیده‌اش را به سوی یکی از تأسیسات مهم عراق که در چند مایلی محل برگزاری اجلاس سران غیرمتعهدها بود بکشاند و طعم شیرین شهادت را به اسارت و بهره­‌برداری تبلیغاتی دشمن ترجیح دهد.  

عباس دوران قبل از شهادت، چندین بار به هم­رزمانش در گردان­‌های پروازی، به صراحت گفته بود: « اگر روزی هواپیمای من در خاک دشمن مورد اصابت قرار گیرد من شهادت را بر اسارت ترجیح می دهم.» 

به دنبال بمباران سنگین پالایشگاه «الدوره» دود و آتشی عظیم فضای شهر بغداد را در هاله‌­ای از سیاهی فرو برد و ترفندهای سیاسی صدام در مورد امنیت این شهر، در مقابل چشمان وحشت‌­زده خبرنگاران خارجی مستقر در هتل‌های بغداد نقش بر آب شد و بدین روش تشکیل اجلاس کنفرانس سران غیر متعهدها در شهر بغداد منتفی و شهر دهلی نو در کشور هند انتخاب گردید.

با اعلام لغو اجلاس سران کشورهای غیر متعهد در بغداد، قدرت نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران با داشتن خلبانان شجاع و جان برکفی همچون شهید عباس دوران و سایر همرزمان او در این عملیات به عنوان اهرم فشاری در تحمیل اراده سیاسی و حاکمیت ملی و حفظ اعتبار نظام جمهوری اسلامی ایران در اذهان عمومی جهان مورد تأکید مجدد قرار گرفت.

خلبان عباس دوران در طول ۲۲ ماه حضور در دفاع مقدس ۱۲۰ مأموریت بمباران هوایی در جنگ انجام داده که از این لحاظ یکی از رکورد داران پروازهای بمباران هوایی در بین خلبانان نیروی هوایی ارتش محسوب می‌­شد. این تعداد پرواز  نشان­ی آمادگی همیشگی او برای اجرای عملیات هوایی علیه ارتش عراق بود. در بین نیروی­‌های دشمن نیز شهید سرلشکر خلبان عباس دوران خیلی معروف به شجاعت و بی باکی بود و زهرچشمی از عراقی‌­ها گرفته بود که عراقی‌­ها آرزو داشتند او را اسیر کنند.

در حقیت شهید سرلشکر خلبان عباس دوران با انهدام هواپیما و شهادت خودش، بجای ده­ها هزار نفر رزمنده اقدامی تاریخی را در نبردهای هوایی به یادگار گذاشت. 

پیکر پاک این خلبان سرافراز لشکر اسلام پس از۲۰ سال دوری از وطن در تاریخ ۸۱/۵/۵ به میهن اسلامی ایران بازگشت و در زادگاه شیراز به خاک سپرده شد.

از زندگی حرفه­‌ای این خلیان شهید چند کتاب و فیلم سینمایی و نمایش­‌های تلویزیونی و تئاتر تهیه شده است.

انتهای پیام